اندیشه سیاسی آیه الله خوئی
آیـه الله خوئی بدون شک یکی از چهره های بزرگ در عرصه فقاهت در دوران معاصر می باشد دیدگاههای فقهی واصولی وحلقه درس پر بار ومکتب فکری او با شاخصیت ویژه اش از او یک شخصیت ماندگار وتاثیر گذار در تایخ مرجعیت شیعه ساخت. در این میان اندیشه سیاسی ایشان در بعد حکومت ومدیریت سیاسی ورتق وفتق امور اجتماعی در عصر غیبت از اهمیت زیاد بر خوردار است. ایشان حکومت را همانگونه که در عرف عمومی کار برد دارد می شناسد وتعریف خاص از آن ندارد .او در جاهای مختلف از بانک حکومتی،ادارات حکومتی،وحکومت اسلامی نام برده که منظورش حکومت در اصطلاح رسمی است که عبارت از تشکلات سیاسی واداری که مدیریت کشور را در دست دارد می باشد. در ادبیات فقهااز بعد سیاسی مفاهیم «حکومت » «ولایت »و «نظام» معمولا به معنای واحد بکار رفته اند از نظر ایشان مفهوم دولت و حکومت معنای واحد دارد . ایشان نظام را گاهی به معنای حکومت بکار برده وگاهی آنرا دارای معنای وسیع دانسته که عبارت از مجموع سیستم سیاسی ,اجتماعی و اقتصادی است که نظم , امنیت وحیات جامعه به آن بستگی داشته باشد. بر خلاف مفهوم حکومت ,مفهوم ولایت را بخوبی تعریف کرده :« ولایت عبارت از تسلط وتمکن از تصرف در مال خود و غیره است» در جای دیگر از ولایت به « سلطنت مفوضه » تعبیر کرده است که ولایت سیاسی را نیز در بر می گیرد. ولایت به معنای سیاسی چزی است که ایشان از آن به «خلافت» و «ولایت»تعبیر کرده که معنای مترادف با حکومت دارد. از نظر ایشان ولایت سیاسی دونوع است:
1-ولایت به معنای سلطه همه جانبه وحق طلبانه که مربوط به رهبران معصوم می شود.
2-سلطه محدود وتصرف طلبانه یا به تعبیر ایشان«جواز تصرف» که مربوط به رهبران معمولی است.
ایشان حکومت مشروع را از آن معصوم می داند یا کسانی که دارای عدالت باشد واز عامل «نصب »و «اذن» استفاده کرده باشد.ایشان عدالت را از صفات فعل می دان نه از صفات نفس.
حکومت به اعتبار قلمرو:
از حیث قلمرو، ایشان حکومت را دونوع می داند : 1- حکومت عامه 2- حکومت غیر عامه.جواز اخذ مالیات وصدقات ومعاملات که با مردم انجام می دهد از آن سلطان است که سلطنت عامه دارد و سلطنت انشعابی وتجزیه شده که بر بخش کوچک تسلط دارد مشروعیت نداردودادن مالیات وصدقات به آن حرام است .
رویکرد اختیاراتی حکومت:
حکومت از این لحاظ دوقسم است :مطلقه وغیر مطلقه.ایشان حکومت مطلقه را از شئون معصوم می داند وولایت جزئیه را از شئون فقها ومومنین عادل. ولایت مطلقه عبارت از سلطه بر همه امور حتی اموال وانفس مردم, وولایت جزئیه تنها سلطه وجواز تصرف در امور حسبه را تجویز می کند.ایشان اضافه می کند که اگر قرار باشد از ریاست فقها به ولایت تعبیر کنیم ,پس آن ولایت جزئیه خواهد بودکه تنها در امور خاص وامور حسبه ثابت است.
حکومت مطلوب: مطلوب ترین حکومت از نظر ایشان حکومت پیامبران ومعصومین است, اما از لحاظ فکری می توان حکومت ولایت فقیه را نیز در ردیف آنها قرار دادزیرا حکومت فقیه بدیل حکومت پیامبروامام است.
ویژگی های حکومت مطلوب: 1- نصب یا اذن.2- عام وفراگیر بودن.3-عدالت.4- مطلق بودم.
ولایت فقیه:
مهم تر ین بحث در اندیشه سیاسی خوئی ولایت فقیه وجایگاه حاکم شرع در عصر غیبت است. به نظر می رسد که از نظر ایشان بر داشت دوگانه در این ارتباط شده است:
1-برداشت اول:ایشان فاقد نظریه سیاسی در باب حکومت وولایت فقها می باشد؛ زیرا دایره اختیارات فقیه را در امور حسبه محدود کرده که جواز تصرف در امور اجتاعی ومدیریت سیاسی را ایجاد نمی کند.
2- برداشت دوم:دیدگاه ایشان در باب ولایت فقها در عصر غیبت کاملا مثبت است ,اما روش متفاوت را در پیش گرفته است که این به معنی انکار نظریه حکومت وولایت فقیه نیست.
قلمرو اختیارات فقیه: از نظر ایشان اختیارات فقیه بر مبنای روایات,بسیار محدود است وهرگز نمی تواند مانند پیامبر وامام اختیارات وسیع داشته باشد.ایشان روایات که مبنای ولایت مطلق فقیه است را از نظر دلالت رد می کند ومی گوید آنها فاقد دلالت شفاف بر مساله ولایت وحکومت فقها در عصر غیبت است لذا آنهارا به نقد کشیده و با مساله ولایت مرتبط ندانسته است. از نظر ایشان روایت «العلماء ورثه الانبیا» علاوه بر اینکه بر دارای های قابل انتقال مربوط است ,هیچ ارتباطی با حقوق ندارد واساسا ناظر به دنیا گریزی وبی اعتنای به مادیات است نه ناظر به مساله ولایت . مفهوم خلافت در روایت « اللهم الرحم خلفائی» به معنی جانیشینی در امر روایت است نه جانیشی در ولایت. روایت «فانی قد جعلته حاکما علیکم» نیز نمی تواند ولایت را برای فقها ثابت کندزیرا مراد از فقها سلطان ووالی نیست بلکه قاضی است.«حجتی علیکم» نیز نمی تواند کمک کند چون به معنی رجوع در احکام فقهی دانسته که ارتباط با حکومت ندارد. در نتیجه ایشان مبنای استدلال برای اثبات ولایت مطلقه فقیه را فاقد اعتبار از حیث سند ودلالت می داند وفقیه به مقتضای دلیل لفظی ولایت ندارد.
مقتضای اصل عملی:
ایشان با اصل عملی که دلیل نسبتا عقلی است در صدد اثبات ولایت برای فقها برآمده است. اصل عملی: شارع به ترک واهمال امور که بایستی انجام شود ,راضی نیست,از باب واجب کفای همه باید اقدام کند اما قدر متیقن در انجام و تصدی این امور فقیه می باشد, پس او مسئولیت تصدی وتصرف در امور مورد نظر را از سوی شارع به عهده خوهد داشت.
ماهیت تصدی فقیه:
ایشان ریاست وسلطه فقیه را از نوع ولایت ندانسته بلکه آن را از نوع جواز تصرف قلمداد کرده است .یعنی کار برد ولایت در مورد فقیه کاملا متفاوت از آن است که در باره پیامبر وامام معصوم استفاده شده است وانحصارا در مورد مناصب فقیه مانند قضا وافتا وسایر موارد که فقیه بر آن ریاست دارد از عنوان ولایت استفاده می کند ومعتقد بود آنچه برای فقیه ثابت است جواز تصرف است نه ولایت.
نتیجه گیری:
به نظر می رسد که آیه الله خوئی علاوه بر شاخصیت های فقهی واجتهادی،اندیشه ای روشن در باره اداره امور اجتماع وسامان بخشیدن به اوضاع سیاسی،دارد .ایشان به حفظ نظام اجتماعی ومدیریت سیاسی دقت کامل بکار برده وبا برداشتهای که از فقه داشته حوزه وسیع وشفاف برای ریاست فقها در نظام حکومتی در نظر گرفته است .او گرچند به ولایت مطلقه فقیه اذعان نکرده اما از باب مقتضای اصول عملی دخالت فقها در اداره امور سیاسی را قدر متیقن دانسته چون به یقین، آنها در اجتماع از هر حیث برای این کار صلاحیت وشایستگی وبرتری لازم تذکر: دراین نوشته از کتاب را دارند.
-
«منهاج الصالحین»مولف:آیه الله خوئی .
-
« مصباح الفقاهه» مولف آیه الله خوئی .
-
« اندیشه سیاسی آیه الله خوئی» مولف دکتر محمد اکرم عارفی.
تدوین کننده: علیجان سعیدی دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ اسلام.
نوسنده وبلاگ:علیجان سعیدی فارغ التحصیل فقه و اصول از جامعة المصطفی،کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه باقرالعلوم(ع) و کار شناس ارشد علوم تربیتی از جامعة المصطی العالمیه.
