علل وعوامل پیدایش فرقه واقفیه

جریان های فکری وفرقه گرایی در اسلام دارای عقبه سوال برانگیز است و نیازمند واکاوی هویت شناختی می باشد. پژوهشگران در باره علل و عوامل پیدایش و گسترش و انشعابات آن ها داوری های متفاوتی کردند اند. فرقه واقفیه یکی از این جریان های فکری است که تاثیر زیاد در تاریخ اسلام داشت. علت و ریشه های شکل گیری فرقه واقفیه به عنوان یک جریان کلامی را می توان در خوشبینانه ترین حالت به دو دلیل مادی و معنوی محدود کرد.

دلیل مادی

دوره شکل گیری فرقه واقفیه و اوضاع سیاسی جامعه اسلامی آن روز از منظر جامعه شناسی تاریخی وضعیت پچیده و بغرنج داشت. عباسیان که با تازگی به قدرت سیاسی دست یافته بود علی رغم آزادی های اولیه که به شیعیان داد، همواره به پیروان اهل بیت به عنوان یک نیروی بالقوه خطرناک برای حاکمیت سیاسی خود می نگریست و هرگز نمی پذیرفت که علویان به عنوان یک نیروی رقیب مطرح شود. با این هدف آزادی های امام صادق و امام کاظم به زودی سلب گردید ورفتارهای خشونت آمیز بر علیه امامان شیعه آغاز شد.

جو اختناق و فشارهای سیاسی و اجتماعی عباسیان بر علیه رهبران مذهبی، ارتباط امام با شیعیان را تا حدودی زیادی مختل کرد و توده های مردم از دسترسی به پیشوای معصوم خود محروم شدند. امام صادق جهت ساماندهی امور شیعیان و بیرون آوردن آن ها از تحیر وسردرگمی، نهاد تحت عنوان نهاد وکالت به وجود آورد که در حقیقت شبکه ارتباطی میان امام و مردم بود. نهاد وکالت در زمان امام کاظم نیز به فعالیت خود ادامه داد.

وکلا در نهاد وکالت به نمایندگی از امام در شهرهای مختلف فعالیت می کردند و ضمن رسیدگی به مشکلات اعتقادی، سیاسی واقتصادی شیعیان، وجوه مالی مردم را جمع آوری و دور از دید حکومت به دست امام می رساندند تا امام آن را به صلاحدید خود جهت بسط و گسترش عقاید شیعه و کمک به فقرا استفاده فرماید. وکلای امام با دقت و وسواس انتخاب می شدند. عدالت، وثاقت، رازداری، نهانکاری، نظم، دقت، کاردانی و احتیاط از شروط مهم بود که در توکیل یک فرد لحاظ می شد.

در دوره امامت امام کاظم افرادی زیادی در سازمان وکالت فعالیت می کردند که عموما افراد مورد وثوق و اعتماد بودند، اما افرادی نیز بودند که با وجود جلب رضایت امام و دستاوردهای ملموس، به علت ضعف ایمان، غفلت، دنیا زدگی، فقدان قلب سلیم و عدم تهذیب نفس از خط امامت خارج و به عناصر وارفته و منحرف تبدیل شدند. از این افراد به عنوان واقفیه یاد شده است که در امامت امام کاظم توقف کردند و به دلایل مادی و اعتقادی امامت امام رضا را نپذیرفتند. مشهور ترین چهره های که از آن ها به عنوان ایجاد کنندگان این گروه یاد شده افراد ذیل را می توان نام برد: علی بن همزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی، عثمان بن عیسی رواسی، احمد بن ابی سراج، منصور بن یونس، حیان سراج، هشام بن ابراهیم راشدی عباسی، محمد بن علی بن بلال، محمد بن علی شلمخانی.

وکلای کانون وکالت در مدت طولانی حبس امام کاظم در زندان هارون رشید، مقدار زیادی وجوهات شرعی و اموال اهدایی شیعیان را در نزد خود داشتند و قرار بود که به امام تحویل دهند. بعد از شهادت امام کاظم در زندان خلیفه عباسی، آنان تحت تاثیر صفت مال دوستی و دنیا طلبی اقدام به اختلاس اموال بیت المال کردند و از سپردن به امام رضا به عنوام امام زنده و جانشین امام کاظم اِبا ورزیدند. واقفیه امام کاظم را امام قائم دانستند و بر زنده بودن، غیبت و ظهور آن امام تاکید کردند و بدین ترتیب اموال امانتی در نزد خود را تصرف کردند[i].

دور از حقیقت نیست اگر بین موسسین فرقه واقفه و پیروان این جریان که در بازه های زمانی بعد جذب شدند تفاوت قائل شد. داده های تاریخی نشان می دهد که دلیل اصلی سران واقفیه از انکار شهادت امام کاظم و ادعای قائم بودن و مهدویت آن حضرت و در نتیجه مردود دانستن امامت حضرت رضا، استنکاف و خود داری از تحویل اموال امانتی به امام زنده و تصاحب آن ها بود. علی بن همزه بطائنی که تا آخر در مسیر انحرافی باقی ماند و امام رضا وی را لعنت کرد[ii]، 30 هزار دینار و زیاد بن مروان قندی 70 هزار دینار از اموال امام را در اختیار داشت[iii]. این فرد نیز تا آخر به طریقه وقف اصرار ورزید و وجوه امانتی را انکار کرد[iv]. علی بن عثمان رواسی یکی دیگر از سران وقف که وکیل امام کاظم در مصر بود اموال بسیاری از وجوه شرعی و تعداد 6 کنیز در اختیار داشت، در جواب نامه امام رضا بعد از شهادت پدرش مبنی بر استرداد اموال امانتی نوشت اگر پدرت زنده باشد که چنین می گویند این اموال به تو نمی رسد و اگر چنانچه مرده باشد نیز چنین است؛ زیرا مرا به تحویل آن ها به تو دستور نداده است. کنیزان را آزاد کرده و من با آن ها ازدواج کرده ام[v] . از دیگر سران وقف می توان به احمد بن ابی بشر سراج[vi]، منصور بن یونس برزج[vii]، وحیان سراج[viii] اشاره کرده که وکیل بودند و با ادعای زنده و قائم بودن امام کاظم و وعده ظهور آن حضرت به عنوان مهدی صاحب الزمان به حیف و میل اموال بیت المال پرداختند و حضرت رضا را به عنوان جانشین پدرش به رسمیت نشناختند. این افراد که طمع، حقیقت را بر آن ها وارونه و از مسیر هدایت دور ساخت، با فساد عقیده و افکار انحرافی از دنیا رفتند هرچند برخی از آن ها در اواخر عمر باپشیمانی به اشتباه خود اعتراف کردند اما بازخورد این حرص وطمع و تبلیغ عقیده فاسد منجر به گرایش و جذب پیروان زیادی به این فرقه انحرافی شد.

عوامل معنوی و عقیدتی

شبهات اعتقادی که گاه در اثر القاء اندیشه های نو پدید وگاه به سبب برداشت های نادرست از برخی منابع و مصادر عقیدتی پدید می آمد، در شکل گیری و زمینه سازی حرکت واقفیه موثر بود. غیبت امام معصوم، فرایند قیام و ظهور آن حضرت و وجوب پیروی از مهدی موعود، موضوعی بود که امر را برمومنان کم بصیرت مشتبه کرد. ادعای قائم بودن امام کاظم وعدم پذیرش امامت امام رضا از سویی جریان وقف ریشه در اندیشه های انحرافی از این نوع داشت. مهم ترین شبهات که باعث انحراف پیروان فرقه واقفیه گردید به صورت ذیل است.

غسل میت امام

طبق روایات معتبر شیعه، امام معصوم بعد از وفات توسط امام زنده بعد از وی غسل داده می شود. امام صادق فرموده: «الْإِمَام لَا یُغَسِّلُهُ‏ إِلَّا الْإِمَام‏»[ix]. یعنی امام معصوم را فقط امام معصوم غسل می دهد. واقفیه با تمسک به این روایت از پذیرش امام رضا به عنوان امام بعد از موسی کاظم سرباز زدند و استدلال کردند که امام کاظم در زندان بغداد از دنیا رفت و به هنگام وفاتش امام رضا حضور نداشت تا جنازه آن حضرت را غسل دهد. در نتیجه علی بن موسی نمی تواند امام معصوم و جانشین امام موسی باشد.

این شبهه واقفیه سست و بی بنیاد است و جواب داده شده است. شیخ صدوق در روایت از احمد بن عمر حلال از امام رضا نقل کرده که در جواب شبهه: «الْإِمَام لَا یُغَسِّلُهُ‏ إِلَّا الْإِمَام‏» به حلال فرمود به آن ها ( واقفیه ) بگو من پدرم را غسل دادم[x]. شیخ صدوق ضمن پاسخ به این شبهه می نویسد: «فیه نظر لانه یمکن ان یقال الاخبار الذی وردت بان الامام لایغسله الاالامام مع ضعف سنده لا تدل علی وجوب المباشره انما دلالته علی ان ولی الامام فی التجهیز هو الامام الذی بعده»[xi]. یعنی شبهه واقفیه دارای اشکال و ایراد است زیرا ممکن است گفته شود روایت "امام را جز امام غسل نمی دهد" با وجود ضعف در سند، دلالت بر وجوب مباشرت امام ندارد؛ بلکه صرفا این معنی را می رساند که ولی امام در تجهیز میت، امام بعد از وی است.

شیخ مفید نیز در رد شبهه واقفیه می نویسد روایت غسل امام توسط امام، مربوط به دوره عادی و طبیعی است نه شرایط اضطرار[xii]. در حال که موقعیت سخت و دشوار که عباسیان بر امام کاظم تحمیل کرده بود امکان حضور امام رضا بر بالین پدرش و غسل بدن وی وجود نداشت.

شبهه فرزند نداشتن امام رضا(ع)

امامت در مذهب شیعه یک منصب الهی است و هریک از ائمه با نص الهی، امام بعد از خود را تعین کرده است. یکی از شبهات واقفیه در توقف بر امام هفتم، فرزند دار نشدن امام رضا تا مدت های طولانی بود. اصحاب وقف با توجه به نص صریح مبنی بر این که امام بعدی فرزند امام فعلی خواهد بود، و چون ایشان ( امام رضا ) فرزند پسر ندارد تا امام بعد از وی شود، نمی تواند امام باشد. آن ها تلاش می کردند تا با عقیم جلوه دادن حضرت رضا، ضمن تاکید بر درستی موضع خود، شیعیان را به شک و تردید وادارد. این حربه واقفیه تا حدودی موثر بود؛ زیرا عده ای جذب این جریان شدند و برای بسیاری از پیروان اهل بیت سوال خلق شد که آینده امامت چه می شود؟

مرحوم کلینی پرسش یکی از اصحاب از امام رضا را در باره این موضوع که حاکی از نگرانی شیعیان بود ذکر کرده است. «کتب ابن قیام الی ابی الحسن (ع) یقول فیه کیف تکون اماما و لیس لک ولد. فاجابه ابوالحسن الرضا (ع) شبه المغضب و ما علمک انه لایکون لی ولد ولله لا تمضی الایام و اللیالی حتی یرزقنی الله ولدا ذکرا یفرق به بین الحق والباطل»[xiii]. فردی به نام ابن قیام در نامه ای به امام رضا سوال کرد شما چگونه امام هستی در حال که فرزند نداری؟ امام رضا در حال که از این پرسش تا حدودی ناراحت به نظر می رسید جواب داد از کجا میدانی که من صاحب فرزند نمی شوم؟ سوگند به خدا زمانی نگذرد جز آن که خداوند به من فرزند ذکور عنایت فرماید که به وسیله وی میان حق وباطل فاصله اندازد.

برای درک اهمیت وتاثیر تبلیغات واقفیه در عقیم جلوه دادن امام رضا و مبارزه امام در خنثی کردن این توطئه کافی است به پرسش محمد بن فضیل با آن حضرت توجه داشته باشیم. « ُجعِلتُ فَداک ما حالَ قَومٍ قَد َوقِفُوا علی اَبِیکَ مُوسی؟ فَقالَ لَعَنَهُم الله ما اَشَد کِذبَهُم. اما اَنّهُم یَزعَمُونَ اَنِی عَقِیم و یُنکِرُونَ مَن یَلی هذا الاَمر مِن وَلَدِی»[xiv]. یعنی به امام رضا عرض کردم فدایت گردم چگونه است حال قومی که بر پدرت توقف کردند؟ فرمود لعنت خداوند بر آنان باد. آن ها گمان می کنند که من عقیم هستم وفرزند مرا که بعد از من این امر را بر عهده دارد انکار می کند.

شبهه عقیم بودن امام رضا هرچند باعث شد که عده ای زیادی به انحراف کشیده شوند و جذب فرقه واقفیه گردند اما با ولادت امام جواد گروه کثیری از واقفیه ضمن بازگشت به تشییع راستین به امامت امام رضا ایمان آوردند. به همین جهت است که امام رضا ولادت حضرت جواد را بزرگترین برکت برای جامعه شیعه دانسته است. « هذا مولود الذی لم یولد ولد اعظم برکه علی شیعتنا منه»[xv] یعنی این فرزند تازه متولد شده مولود است که پیش از این فرزندی پر برکت تر از وی برای شیعیان ما متولد نشده است.

کاربرد واژه قائم بر موسی بن جعفر (ع)

یکی از دلایل موفقیت نسبی واقفیه در گسترش اندیشه وقف، وجود روایاتی بود که از آن ها در جهت اثبات و موجه جلوه دادن مدعای خود سود می بردند. طبق تفسیر این فرقه از روایات که واژه قائم در آن ها برای حضرت کاظم به کار رفته[xvi] می توان استفاده کرد که قائم آل محمد مهدی موعود ایشان است و وی نمرده بلکه زنده است و به امر الهی از انظار ناپدید است و روزی ظهور خواهد کرد. واقفیه معتقد بودند که به زودی قیام آغاز می شود و قیام کننده امام کاظم است که به عنوان مهدی موعود ظهور خواهد کرد. دیری نگذشت که بی ثباتی این دلیل واقفیه در پرتو کلمات ائمه نیز روشن شد و بیش از پیش فساد عقیده اهل وقف و انحراف مسیر آن ها نمایان گردید.

فرقه واقفیه بعض از روایات را جهت تقریب به اندیشه خود مورد جعل و تحریف قرار دادند چنانچه زرعه بن سماعه از امام صادق روایت کرده که حضرت فرمود: برای فرزندم کاظم پنج حادثه رخ میدهد که برای پیامبران واقع شد. یکش این است که از انظار غایب می شود. وقتکه از امام رضا در این مورد سوال کردند در جواب فرمود زرعه دروغ گفته زیرا حدیث سماعه این است که امام صادق فرمود در مورد قائیم پنج حادثه رخ می دهد نفرمود پسرم. پس اضافه کردن کلمه پسرم ( ابنی) از سوی واقفیه در حدیث اضافه شده است[xvii].

کلمه قائم که برای امام کاظم به کار برده شده یک تعبیر عام است که برای همه ائمه به کار می رود؛ زیرا همه امامان شیعه قائیم به عدل بودند اما قایمی که در آخرالزمان ظهور می کند و جهان را پر از عدل و داد می نماید، امام مهدی صاحب الزمان است. در روایتی عبدالعطیم حسنی می گوید به امام جواد عرض کردم امیدوارم قائیم اهل بیت که زمین را پر از عدل و داد می کند چنانچه ازظلم و کین پرشده است شما باشید. حضرت در جواب فرمود هریک از ما قائم به عدل وقسط هستیم و همه ما مردم را به دین خدا دعوت می کنیم اما قائیمی که خداوند به وسیله وی زمین را از کفر پاک و پر از عدل می نماید کسی است که زمان ولادتش بر مردم مخفی است و از میان مردم مخفی می شود و حرام است نام بردنش و او هم نام پیامبر است.

پنهان ماندن نام امام در اثر تقیه

خطر و تهدید نسبت به جان و حیثیت ائمه و پیروان آن ها موضوع تقیه و رازداری را به وجود آورد که به عنوان یک راهبرد برای حفظ و بقا و در امان ماندن از خطرات احتمالی توسط امامان در پیش گرفته شد. تقیه در عدم افشای نام امام بعدی یکی از موارد بود که توسط امام برحال اجرا می شد. آن ها برای حفظ و سلامتی امامان بعدی از شر وفتنه خلفای جور، مجبور بودند نام آن ها را در خفا و تنها برای یاران نزدیک بیان کنند و این معرفی اغلب به صورت رمزی و اشاره ای بوده است. به همین دلیل زمان که امام رضا بعد از شهادت پدرش امامت خود را عیان کرد، بسیاری از بزرگان بر جان وی بیمناک شدند. صفوان بن یحیی می گوید زمانی که موسی بن جعفر درگذشت و حضرت رضا ادعای امامت کرد، ما بر جان وی ترسیدیم و عرض کردم: إِنَّكَ قَدْ أَظْهَرْتَ أَمْراً عَظِيماً، و إِنَّا نَخَافُ عَلَيْكَ هَذَا اَلطَّاغِي. فقال: «ليجهد جهده، فلا سبيل له عليّ»[xviii] یعنی امر بزرگی را عیان کردی از فنته حکومت خوف دارم. فرمود تلاشش را می کند اما راهی بر من ندارد.

در مورد دیگر شیخ صدوق به نقل از ابی مسروق نقل می کند عده ای از واقفیه که میان آن ها علی بن همزه بطائنی، محمد بن اسحق عمار، حسن بن مهران، و حسین بن سعید مکاری وجود داشتند بر امام رضا علیه السلام وارد شدند. علی بن همزه به امام گفت: اُخبِرنا مِن اَبِیکَ مانالَهُ. فَیُقال لَهُ اَنهُ قَد مَضی فَقال لَهُ اِلی مَن عهد؟ فیقال الی. فقال له اِنّکَ لَنَقُولُ قَولا ما قاله اَحَدٌ مِن ابائِک[xix]. یعنی به ما از پدرت خبر بده. امام فرمود پدرم درگذشت. به امام گفت پدرت به چه کسی عهد ( امامت ) را واگذاشت؟ امام فرمود برای من. علی بن همزه گفت: « تو سخنی گفتی که هیچ یک از پدرانت آن را نگفته است».

روات واقفی در احادیث شیعه

فرقه واقفیه هر چند در فواصل قرون 5 و 6 از بین رفت اما آثار آن ها در تراث روایی شیعه مشهود است. آنچه از منابع رجالی و مجامع حدیثی دریافت می شود، در سلسله سند حدود 22 درصد از احادیث کتب اربعه، حداقل نام یک نفر واقفی دیده می شود. برخی از روات واقفی کثیر الحدیث بودند مانند عثمان بن عیسی رواسی[xx] که 743 بار[xxi] وحماد بن عیسی جهنی که در سند 1036 حدیث قرار دارد[xxii]، و برخی عنوان قلیل الحدیث پیدا کردند مانند ابراهیم بن شعیب که در سند 3 حدیث حضور دارند. از برخی از روات واقفی هیچ روایتی در منابع حدیثی شیعه نقل نشده است.

نتیجه

فرقه واقفیه ابتدا با اختلاس در اموال امانتی و وجوه شرعی از طرف تعداد از وکلای خائین ومنحرف امام کاظم شکل گرفت؛ به زودی تبدیل به جریان کلامی شد و با توقف در امام هفتم مساله غیبت آن حضرت و ظهور وی به عنوان مهدی موعود را برجسته کرد. برخورد امام رضا در برابر گروه واقفیه شدید و کوبنده بود و سران آ ن ها را مفسد، منحرف و دروغگو خواند و در موارد متعدد مورد لعن و تکفیر قرار داد.

نویسنده: علیجان سعیدی دکترای جریان شناسی کلامی از دانشگاه ادیان و مذاهب.

پی نوشت


[i] . کشی؛ رجال کشی، ص 459، ح 871 و ص 467، ح 888 و ص 405، ح 759. طوسی، الغیبه ص 213.

[ii] . کشی؛ رجال کشى، ص 445، ح 837

[iii] . طوسی؛ الغیبه ص 43.

[iv] . طوسی؛ الغیبه ص 43.

[v] . کشی؛ رجال کشى، ص 598 ـ 599، ح 1120.

[vi] . طوسی؛ الغیبه، ص44.

[vii] . کشی؛ رجال کشى، ص 468، ح 893.

[viii] . کشی؛ رجال کشی، ص 459 ـ 460، ح 871.

[ix] . ابن شهر آشوب؛ مناقب آل ابی طالب، ج3 ص 234.

[x] . کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی ج1 ص 357- 358.

[xi] . صدوق؛ کمال الدین و اتمام النعمه، ج1 ص71.

[xii] . مفید؛ الفصول المختاره من العیون و المحاسن، ص 249.

[xiii] . کلینی؛ کافی ج2 ص 104.

[xiv] . کشی؛ رجال کشی ج2 ص517.

[xv] . کلینی؛ کافی ج1 ص 321.

[xvi] . طوسی؛ الغیبه، ص 43- 65.

[xvii] . مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2 ص55.

[xviii] . اربلی؛ کشف الغمه، ج2ص273.

[xix] . صدوق، عیون الاخبار الرضا، ج2 ص212.

[xx] . ناصری؛ الواقفه، ج1 ص278

[xxi] . شفیعی؛ مکتب حدیثی شیعه در کوفه، ص168

[xxii] . خویی؛ معجم الحدیث، ج6 ص 216.

فهرست منابع

  1. ابن شهر آشوب، محمد بن علی؛ مناقب آل ابی طالب، ج3 ص 234، بیروت، دارالاضواء 1412.
  2. اربیلی؛ الغمه فی معرفه الائمه، قم، الشریف الرضی، 1379.
  3. خویی، سید ابوالقاسم؛ معجم رجال الحدیث، قم، مرکز آثار شیعه، 1374.
  4. شفیعی، سعید؛ مکتب حدیثی شیعه در کوفه، قم، موسسه فرهنگی دارالحدیث، 1389.
  5. کشی، محمد بن عمر؛ رجال کشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.
  6. صدوق، محمد بن علی؛ عیون اخبار الرضا، قم، موسسه آل البیت، 1431ق.
  7. طوسی، محمد بن حسن؛ الغیبه، ترجمه مجتبی عزیزی، قم، مسجد جمکران، 1387.
  8. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی، ترجمه صادق حسن زاده، تهران، قائم آل محمد، 1385.
  9. مفید، محمد بن محمد؛ الفصول المختاره فی العیون و المحاسن، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق
  10. مفید، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، بیروت،1414ق
  11. ناصری، ریاض محمد حبیب؛ الواقفیه دراسه التحلیلیه، مشهد، الموتمر العالمی للامام رضا(ع)
  12. صدوق، محمد بن جعفر؛ کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، قم، مسجد جمکران، 1382.