منطق موازنه قدرت
قدرت در یک تعریف اکادمیک به توانایی تاثیرگذاری و اعمالنفوذ بر دیگران برای دستیابی به نتایج مورد نظر و دلخواه معنی شده است. به کار گیری اراده با وجود مقاومت طرف مقابل، توانایی کنترل دیگران و تحمیل خواست های خود بر آنان از ملزومات قدرت محسوب می شود. در نظام بین الملل در صورت فقدان قدرت غالب و نظام برتر، یکی از راهبردهای مهم تامین امنیت بین المللی و ایجاد صلح جهانی، موازنه قدرت در بین بازیگران روابط بین الملل می باشد، زیرا اگر کشوری قدرت مند تر از سایر بازیگران باشد، ناخواسته امنیت دیگران را تهدید می کند. این مهم در درون یک کشور و در منازعات و رقابت های قوم گرایانه به شکل کسب قدرت، حفظ قدرت و افزایش قدرت از سوی بازیگران انجام می شود. افغانستان نمونه یک کشور کثیر الاقوام است، در این کشور قدرت سیاسی بطور سنتی در اختیار پشتون ها بوده و آنها همواره سعی کرده اند با اهرم های که در اختیار دارند موازنه قدرت را به نفع خود بهم زده و هیژمونی خود را حفظ نماید. این سیاست هرچند به بهایی دشمنی قومی و عدم شکل گیری نظم اجتماعی تا کنون جواب داده است اما دستیابی به هدف اصلی یعنی شکل گیری جامعه متمدن و توسعه یافته به یک رویا مبدل شده است. در کشاکش جنگ قدرت قومی که همواره در طول 20 سال اخیر ادامه داشته، پشتون ها به عنوان قدرت برتر، سعی در بلوکه کردن قدرت و ثروت کرده اند و از پذیرش اقوام دیگر در بدنه قدرت و تقسیم عادلانه مناصب و اقتدار طفره رفته اند. تاجک ها در تقابل دایمی با برخورداری از قدرت چانه زنی، منافع مهمی را به دست آوردند، اما پرسش اینجا است که هزاره ها در کجای این پازل قرار دارند؟
هزاره ها به عنوان یک بازیگر بالقوه قدرت مند قومی در افغانستان محسوب می شود. آنها با پشتوانه جمعیت و نفوس مناسب و بهره مندی از نخبگان و شایستگان علمی، یکی از قطب های مطرح در میان اقوام کشور می باشد. این گروه قومی با وجود بهره مندی از سهم بیست درصدی قدرت در مذاکره بُن، به دلایل فراوان نه تنها مالک سهم تعین شده خود نگردیدند بلکه با فاصله گیری از منابع قدرت به سرعت در یک شیب نزولی قرار گرفت به گونه که در محاسبات ملی و بین المللی کمتر مورد توجه می باشد. علت اساسی وضعیت اسفبار هزاره ها و عدم موفقیت آنان در دست یافتن به قدرت همسان گروه های رقیب و باز ماندن از قدرت چانه زنی و رقابت، نبود همدلی و همگرایی و فقدان استراتیژی در سپهر حیات جمعی آنها می باشد. این نقطه ضعف از یک طرف باعث از هم پاشیدگی و شکل نگرفتن نظم درونی شده که ابتدایی ترین بازخورد آن آشفتگی خواست های ملی در پرتو مدیریت واحد است و از سویی دیگر باعث جری شدن دشمنان و رقبا و زیاده خواهی ها و فزون طلبی آنها، خصوصا رقبای سنتی یعنی پشتون ها و تاجک ها شده است. نا گفته پیدا است که فشار چند سال اخیر بر هزاره ها و حمله به اجتماعات و جنبش های مدنی آنها، ریشه قومی دارد و پشت پرده این حوادث، اراده قدرت مند و حساب شده ای هزاره ستیزی در کار است هرچند همواره با فرافکنی، به گروه های موهوم معاند نسبت داده می شود. این مهم در سال های اخیر به شکل وحشتناک تجلی کرده که از آن در ادبیات رسانه ای تحت عنوان« کشتار سیستماتیک هزاره ها» یاد می شود. آخرین درام این مجموعه نمایش خون و آتش، 16 حوت سال جاری اتفاق افتاد که در آن بیش از صد نفر در اجتماع سالگرد شهید مزاری کشته و مجروح شدند، این مساله مثل سابق به زودی به فراموشی سپرده شد و قوم به خواب رفته را بیدار نکرد و گویا رهبران هزاره در برابر اتفاقات اینچینی شرطی شده اند برای آنها منافع کوتاه مدت و خانوادگی اهمیت بیشتر دارد تا منافع کلان در افق قومی. در این نوشته کوتا نمی توان به دنبال علت ها و دلایل فرسایش رتبه اجتماعی و اقتدار هزاره ها در جغرافیایی سیاسی افغانستان رفت، اما نویسنده این ستور معتقد است بحران روحیه، بحران هویت و فرهنگ، و بحران مشروعیت باعث فروکاست منزلت هزاره ها در هرم قدرت گردیده که نتایج آن سوء مدیریت نخبگان، ضعف قدرت چانه زنی، و تضاد طبقاتی در درون جامعه هزاره می باشد. مجموعه این عوامل هزاره ها را از رقابت همپا با سایر رقبا بازداشته و قدرت تعدیل و همسان سازی یا دست یابی به قدرت برابر یعنی موازنه قدرت را از آنها سلب کرده است. در چالش فعلی که منجر به شکل گیری رئیس جمهور موازی گردید، به دلیل برخورداری از موازنه قدرت، اقوام قدرت مند سرانجام به حقوق خود دست می یابند، اما اقوام ضعیف تر یعنی هزاره ها و.. کلاه شان پس معرکه خواهد بود.
علیجان سعیدی.
نوسنده وبلاگ:علیجان سعیدی فارغ التحصیل فقه و اصول از جامعة المصطفی،کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه باقرالعلوم(ع) و کار شناس ارشد علوم تربیتی از جامعة المصطی العالمیه.
