مجاهدین و مشق ناموفق حکومت داری
به بهانه ای هشت ثور سالروز تشکیل حکومت اسلامی مجاهدین
در بهار سال 1371 در صحنه سیاسی افغانستان، حوادث اتفاق افتاد که برایند دو دهه کشمکش و مخاصحات بود.رژیم دست نشانده کابل به رهبری نجیب الله به پایان خط رسید و طبق توافق دولت نجیب و نمایندگان احزاب مجاهدین اتحاد هفت گانه مقیم پشاور،در تاریخ 8 ثور (اردیبهشت) 1371 قدرت به مجاهدین در کابل تحویل شد. با این پیش آمد،دکتر نجیب الله به دفتر سازمان ملل در کابل پناهنده گردید، سایر اعضای دولت کمونیستی به خارج فرار کردند و دولت انتقالی مجاهدین به ریاست صبغت الله مجددی برای دو ماه تشکیل شد،گروههای مجاهدین که تا حال نمی توانستند به کابل بیایند، سرازیر مرکز کشور شدند و به دلیل از هم پاشیدگی نهادهای امنیتی سابق و عدم شکل گیری نهادهای جدید، بی نظمی و حرج و مرج کابل را فرا گرفت
مجاهدین وسیاست های ناکار آمد
گروههای مجاهدین که نمایندگان تفکر دینی و ملی بودند،در دو طیف شیعه و سنی فعالیتهای جهادی خود را از ابتدای اشغال کشور آغاز کردند و به دلیل تفاوت بنیادی در دیدگاهها و قرائت مختلف از دین،هیچگاه به اجماع فکری و اتخاذ چارچوب منظم و استراتژی واحد دست نیافتند و اگر ائتلاف ها و اتحادهای هم درین راستا شکل گرفت به دلیل ضرورتهای مقطعی ومخاطرات دوران جهاد بود.در این میان دگم اندیشی وافراط گرایی بعض از گروههای اهل سنت در مخالفت با احزاب شیعی وقایل نشدن به فرصت برابر برای آنها در اداره کشور و تقسیم قدرت، تبعات منفی و مخرب را به دنبال داشت.این عوارض بعد از استقرار مجاهدین در کابل،بیشتر خود را نشان داد و محلههای مختلف شهر کابل به تصرف گروههای مختلف مجاهدین در آمد.در پایان فرصت دو ماهه صبغت الله مجددی، نتیجه مثبت در تقریب دیدگاههای مجاهدین و رسیدن به وفاق سیاسی حاصل نشد و طبق توافق قبلی اتحاد هفتگانه مجاهدین مقیم پشاور، قدرت به برهان الدین ربانی واگذار گردید. در دولت ایشان که به مدت چهارماه باید حکومت می کرد، نهادهای قدرت و وزارت خانههای مختلف به احزاب اهل سنت واگذار گردید و گروههای شیعی از سهم گیری در قدرت محروم شدند.ریشه این مسأله در معاندت و شیعه ستیزی رهبران بعضی از تنظیمهای جهادی قرار داشت.در منظومه فکری این افراد شیعیان از هر گونه حقوق سیاسی و اجتماعی محروم بودند،این رویکرد بارها به عنوان دیدگاه رسمی بیان گردید و فعالیتهای سیاسی آنها درین راستا انجام می شد.
به عنوان مثال یونس خالص رهبر حزب اسلامی به طور صریح اعلام کرد که در افغانستان دو گروه حق شرکت در قدرت و انتخابات را ندارند یکی زنان و دیگر شیعیان.گروههای شیعه وقتیکه با چنین نامهربانی و ظلم عریان مواجه شدند، برخواست ها و مطالبات خود اصرار کردند و در مقابل دولت مجاهدین که خواهان خلع سلاح و تسلیم مواضع آنها بود،مقاومت نمودند و در نتیجه جنگهای خونینی و مخاصمات قومی و مذهبی بین گروههای مختلف در کابل اتفاق افتاد و شعلههای آتش آن، شهر کابل را که در دوران جهاد و بعد از آن کوچکترین خسارت ندیده بود، به ویرانه تبدیل کرد و هزاران انسان بی گناه این بار نه توسط روسها بلکه توسط برادران دینی هم وطن خود کشته شدند.
قتل عام شیعیان در افشار
کشتار شیعیان در افشار،یکی از فجیع ترین و هولناکترین حوادث دهههای آخر افغانستان به حساب آمده است.این حادثه لکه ننگی بر حکومت مجاهدین که رویکرد دینی داشتند می باشد.افشار منطقه شیعه نشینی غرب کابل که دانشگاه پل تخنیک و موسسه علوم اجتماعی در آن قرار دارد،آن روزها محل استقرار حزب وحدت اسلامی شیعه مذهب بود.دولت ربانی که درصدد تسخیر این منطقه بود،در طول پنج سال( سال 1371 تا 1375) بیش از 27 بار به غرب کابل حمله کرد که در اثر دفاع هزاره ها کاری از پیش برده نتوانست.
در تاریخ 22 دلو (بهمن) سال 1371 در ساعت 1 بامداد،افشار از سه محور مورد حمله قرار گرفت.از ناحیه غرب نیروهای حزب اتحاد سیاف، از شمال و جنوب نیروهای ربانی به فرماندهی احمد شاه مسعود تهاجم را آغاز کردند.
نیرویهای حزب وحدت که غافلگیر شده بودند، بعد از مقاومت اندک عقب نشینی کردند و مهاجمین وارد غرب کابل شدند.سربازان احمد شاه مسعود وهمفکرانش در حزب سیاف، تایک شبانه روز به قتل و کشتار غیر نظامیان شیعه،اسارت دختران و پسران جوان،غارت اموال و تخریب خانه و منازل مسکونی مشغول بودند.
جنایت افشار در سطح وسیع در رسانه ها و مطبوعات در کشورهای خارجی بازتاب داشت، کشورهای همسایه و نهادهای مدافع حقوق بشر آن را نسل کشی قلمداد کرده و محکوم نمودند و بر مجازات عاملین آن تاکید کردند.دولت ربانی که این قضیه با دستور او وزیر نظر فرمانده اش مسعود اجرا شد، در ظاهر آن را محکوم کرد اما هیچ گاه عاملین این جنایت را معرفی و محاکمه نکرد.طبق برآوردها صدها نفر مرد و زن، کودک و بزرگسال در حادثه افشار قتل عام شدند، بعدها گورهای دست جمعی زیاد درین منطقه کشف شد.
بعد از حادثه افشار،نیروهای شیعی حزب وحدت دوباره بر غرب کابل تسلط پیدا کردند، اما ساکنان افشار آن منطقه را ترک و به خارج از کابل مهاجر شدند و منطقه افشار به ویرانه مبدل گردید.این محله سالها به همین صورت بود، نگارنده که در تابستان 1383 از آن بازدید داشت، آن را شبیه شهر ارواح یافت، کلیه خانه ها تخریب و به آتش کشیده شده بودند، حتی سقف منازل برای بدست آوردن تیرآهن و چوپهای به کار رفته در آن ویران شده بودند و هیچ خانواده ای در آن محله بزرگ زندگی نمی کردند.
ریشه حادثه افشار و حوادث مشابه آن را می توان در شیعه ستیزی و انحصار گرایی مذهبی گروههای جهادی اهل سنت جستجوکرد.آنها می خواستند شیعیان را از طریق نظامی از صحنه حذف کنند تا دیگر مطالبات سیاسی شان را مطرح نکنند، به همین دلیل به مدت پنج سال بر طبل جنگ داخلی کوبیدند اما با مقاومت مردم شیعه هزاره و اصرار آنها بر مواضع و خواستهای خود نتوانستند کاری از پیش ببرند.
آن چه که روشن است این است که وضعیت مناسب هزاره ها در دوره فعلی که سهم مناسب در قدرت دارند و مذهب شان رسمی می باشد،حاصل مقاومتهای جانانه شیعیان در غرب کابل است. قدر مسلم اگر مقاومت نظامی در سال های 1371 تا 1375 نبود، هزاره ها امروزه نه تنها به حقوق خود نمی رسیدند، بلکه به موجودات فراموش شده تبدیل می گردیدند.این مطلب از بازخوانی تفکرات سران احزاب مجاهدین در سالهای قبل از سقوط دولت نجیب به خوبی بدست می آید که آنها چه خوابی برای شیعیان دیده بودند.بسیاری از رهبران تنظیمهای جهادی اهل سنت که در طول سالها استقرار در پاکستان، تحت تعلیم، تبلیغ و تمویل عربستان سعودی قرار داشتند،متأثر از باورهای وهابی ها، به شدت ضد شیعه بار آمده بودند.برداشتهای تنگ نظرانه از شریعت، این تعداد از رهبران را در تقابل مستقیم با خواست شیعیان قرار داده بود.این مساله آنجا شکل پیچیده به خود گرفت که تحریکات و فشار مفتیهای وهابی بیشتر گردید. دقت به فتوای یکی از علمای عربستان سعودی، درباره جنگ داخلی افغانستان، شاید بتواند مسأله را روشن کند.
«ای رهبران جهادی! یونس خالص، برهان الدین ربانی، سیاف و حکمتیار! ما این احساس را داریم که مزدوران ملیشه(شبه نظامیان زیر نظر دولت مارکسیستی کابل ) و دشمنان واقعی که به آنها از بیرون کمک می شود، همه دسیسه خطرناک هستند..... ای رهبران احتیاط کنید، به شیعیان واقعی کدام نقش ندهید و به این آگاه شوید که آن ها در افغانستان به حکومت اهل سنت نمی توانند شریک شوند.»[1]
برخی از رهبران احزاب اهل سنت همواره مخالف مشارکت سیاسی شیعیان در حکومت بودند و صراحتاً بر این موضع تأکید می کردند:
«برای مردم اهل تشیع افغانستان جای در حکومت مجاهدین موجود نمی باشد.»[2] یکی از چهرههای سیاسی- مذهبی وهابی منش که از دولت موقت مجاهدین بیرون شد،دلیل خود را چنین بیان کرد: «ما بدین جهت در دولت موقت شرکت نکردیم که پاکستان و احزاب هفتگانه اصرار داشتند که شیعیان را نیز شرکت دهند، و دولتی که در آن رافضی ها باشد اسلامی نیست... این رافضی ها و شیعیان هم چنان درگزافه گوی و گمراهی غوطه ورند، روسیه کمونیست، حکومت مجوس ایران و رژیم مزدور کابل از آنان حمایت می کنند.»[3]
انحصارگرایی گروههای جهادی اهل سنت در عمل نیز پیاده شد، در دولتهای موقت که در پشاور و کابل تشکیل گردید، شیعیان کاملاً فراموش شدند. در ماده دوّم اساسنامه دولت موقت احمد شاه احمد زی که در پشاور تشکیل شد چنین آمده است: «اداره و پیش برد امور کشور بر مبنای احکام شریعت اسلامی، مطابق با فقه حنفی است.»
در قانون اساسی دولت برهان الدین نیز مذهب رسمی کشور حنفی اعلام شده بود وگفته شده بود که شخص اول مملکت باید دارای مذهبد حنفی باشد. در حال که جمعیت شیعیان طبق آمارهای مختلف بین 25% تا 30% برآورد شده است، به هنگام تشکیل شورای مشورتی مجاهدین درسال 1367،اتحاد احزاب سنی، تعداد نفوس هزاره ها و شیعیان را 8% برآورد کرده بود و از 519 کرسی فقط 60 کرسی به شیعیان می رسید.اگر ما بعد از سقوط دولت نجیب شاهد بحران جنگ داخلی هستیم، ریشههای داخلی آن را باید در سیاستهای افراطی بعض احزاب جهادی جستجو کرد، اگر امروز چوب حراج بر دست آوردهای دوران جهاد ومقاومت 15 ساله ملت زده می شود ومجاهد در افواه عمومی،مترادف جنگ سالار،بی فرهنگ وغیر متمدن تلقی می شود، نتیجه خود سری،تمامیت خواهی، جزم اندیشی، مطلق گرایی،وانحصار طلبی رهبران گروههای مجاهدین است که با اشغال تاج وتخت، پنج سال به بلوکه کردن قدرت وثروت،وحذف گروهای رقیب پرداختند وبدین سان آتش بیار معرکه جنگهای داخلی گردیدند.
این احزاب در سیر حرکت خود دو هدف را در نظر داشتند که یکی هدف نژادی بود و دیگری هدف مذهبی.در هدف نژادی احزاب پشتون و غیر آن از هم دیگر جدامی شدند و هر کدام منافع قومی خود را در اولویت قرار می دادند با این رویکرد وقتیکه ربانی تاجیک به قدرت رسید سعی کرد قدرت را تا آخر قبضه کند و به دیگران فرصت ندهند، در بعد مذهبی شیعیان را از گردونه خارج کردند و بدین شکل پنج سال جنگ داخلی را بر ملت تحمیل نمودند که خسارات مالی و جانی زیادی را به بار آورد. طبق برخی آمارها قربانیان این جنگ حدود 40 هزار نفر برآورد شده اند و هزاران نفر نیز آواره گردیدند.
خسارات فرهنگی زیادی نیز ازین ناحیه به کشور وارد شده است. بیش از دو میلیون جلد کتاب طعمه حریق گردید، کتابخانههای تخصصی دانشگاه کابل، کتابخانه ملی، آرشیوملی، موزه ها و مراکز هنری و فرهنگی به غارت رفتند. وصدها اثر عتیقه افغانستان از طریق پاکستان از کشورهای اروپای سردر آورد.
در مجموع می توان گفت بلایا ومصائب چه به طور مستقیم در طول حکومت پنج ساله مجاهدین وچه عوارض بعدی آن مانند ظهور طالبان وسازمان القاعده ، که بر کشور تحمیل گردید ، بدون اغراق کمتر از خسارت وارد شده از ناحیه تجاوز نیروهای ارتش سرخ نبود . یکی از نمود های بارز در ناکار آمدی حکومت مجاهدین، فرو رفتن در لاک مذهب و داشتن نگرش صرف مذهبی وقومی به پدیده ها وجریانات داخلی و خارجی بود. این استراتیژی باعث جدایی مجاهدین از ملت وانفکاک از منافع ملی گردید وسر آغازی بود بر واپس گرایی ورجعت به قهقرا که با ظهور طالبان تکمیل گردید. مبرهن است که پدیده طالب وظهور سلفی ها با برداشتهای قرون وسطای از اداره جامعه وقرائت ابتدایی از دین، که ضربه ای خورد کننده بر پیکر فرهنگ ، تاریخ ومدنیت کشور وارد کرد ، در نتیجه اهمال وندانم کاریها وسیاست های غلط ورویکرد های ناسالم و غیر واقع بینانه سران گروه های جهادی اتحاد هفتگانه بود .
[1]. جریده شهادت؛ ارگان حزب اسلامی حکمتیار، سال 15، شماره 33، ص3، تاریخ 3/3/1371.
[2]. ماهنامه حبل الله؛ چاب تهران، شماره مسلسل شماره 63.
[3]. سید هادی خسروشاهی؛ نهضت اسلامی در افغانستان، ص192- 191.
نوسنده وبلاگ:علیجان سعیدی فارغ التحصیل فقه و اصول از جامعة المصطفی،کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه باقرالعلوم(ع) و کار شناس ارشد علوم تربیتی از جامعة المصطی العالمیه.
