بیان مساله

نظام تعلیم و تربیت از دیر باز نقش سازنده ومهم در تحولات اجتماعی داشته است و امروزه هم طرفداران توسعه و اصلاحات، تعلیم و تربیت را گزینه مناسب برای شروع می بیند چون توجه به اصل تعلیم و تربیت و تمرکز به اصلاح و بازسازی متناسب با روح زمانه میتواند در امر توسعه و هماهنگی آن با کل جهان کمک شایان کند بایک نگاه و نگرش جدید در ابعاد و محورهای چون اهداف، محتوا وساختار تعلیم و تربیت، می‌توان به نوسازی و اصلاح آن اقدام کرد. البته باید دقت کرد در بازسازی و اصلاح تعلیم و تربیت دو نکته تأمين شود:

1- همگام شدن فرایند تعلیم و تربیت با عصر نوین واتخاذ رویکردهای جدید برای پاسخگویی به نیازهای نسل حاضر از طریق باز تعریف مفاهیم اساسی و پرورش شاگرد مستقل، خلّاق و کثرت گرا .

2-  توجه به حفظ سنت ها و میراث کهن فرهنگی که هویت دینی ملی مارا تشکیل میدهد و انتقال آن به نسلهای آینده .

بااین مقدمه‌ مي‌پردازيم به بررسي اهداف فرهنگي. درابتدا این اهداف آنطور که از نصاب تعلیم و تربیت کشور استخراج شده ذکر می گردد آنگاه اهداف تعلیم و تربیت از نظر اسلام بیان می شود و بعد توصیف فرهنگ، کارکردهای آن ونظر اسلام درباره فرهنگ به اختصار ذکر می گردد.

اهداف فرهنگی تعلیم وتربیت افغانستان[1]

1-  آگاهی در مورد ارزشها و فرهنگ کشور.

2-  ایجاد تغییر مطلوب در سلوک و روش شاگردان.

3-  تقویت قابلیت تفکر مطالعه و ابتکار در زمینه های مختلف.

4-  آشنایی با آثار ادبی و شخصیتهای دینی، فرهنگی هنری و ارزشهای ملی و تاریخی.

5- تقویت روحیه انسان دوستی صلح دوستی وتفاهم بین المللی.

6-آشنایی با فرهنگ و باورهای جامعه افغانی.

7-آشنایی با نمادها ملی(بیرق ،سرود ملی) وتشریح آنها.

8-ایجاد روحیه ملی وهمگرایی در شاگردان.

9-تربیت انسانهای قانونگرا و متمدن.

10-آشنایی باوظایف ملی و دینی وطنی در قبال پدیده های منفی مانند: خشونت ،منازعه تروریسم مواد مخدر ، نفاق و غیره.

11-درک وظایف در برابر قانون اساسی و تلاش در جهت عملی کردن آن

 بحث عمومی در باره فرهنگ واهداف فرهنگی اسلام

فرهنگ جز ذات جوامع تلقی شده و به مثابه محتوای آن به حساب آمده است. هیچ جامعه ای در طول تاریخ پیدا نمی شود مگر اینکه واجد نوعی فرهنگ بوده است. فرهنگ که حاکم بر جوامع بشری می شود بسته به ارزشهای بنیادی و اساسی، صورت مختلف وگوناگون بخودمی گیرد . فرهنگ شناسان ومردم شناسان، فرهنگ را همانند خون در تمام ارگانیسم جامعه در جریان میدانند. دست اندر کاران امور فرهنگی، در هر جامعه‌اي با به توجه اعتقادات وباورهای عمومی، سعی در بَست و گسترش فرهنگ دارند در این مسیر دو راهکار را عمدتا در نظر می گیرند : تبلیغ وترویج فرهنگ خودی و مقابله با فرهنگ های مهاجم و وارداتی .

چیستی فرهنگ اسلامی

اسلام بعنوان یک دین الهی برنامه های سازنده برای جامعه بشری دارد. جامعیت دین اسلام از آنجا روشن می‌شود که نظام منسجم از موضوعات مربوط به زندگی انسان چون نظام های ارزشی، حقوقی، اخلاقی، دینی، زیباشناختی، آداب و رسوم ارائه کرده است بکی از نظام‌هاي ارائه شده در اسلام نظام فرهنگی است.سوال که ممکن است مطرح شود این است که فرهنگ اسلامی و فرهنگ دین چیست ؟ اشتراکات فرهنگ دینی، با نظرات و دیدگاه های جامعه شناسان در باب فرهنگ تا چه حد است ؟

«اولسون» بعنوان جامعه‌شناس چهار جزء اصلی برای فرهنگ قائل می‌شود که عبارت‌اند از:

باورها، ارزشها، هنجارها،و تکنولوژیها . باورها به سؤال چیست پاسخ می گوید. ارزش ها به سؤال چه باید باشد پاسخ می گویند. هنجارها به سوال چه انجام شود جواب می دهد. و بالاخره تکنولوزیها به سوال چگونه انجام شود پاسخ می دهند[2]

در یک تعریف کلی از فرهنگ دینی می توان گفت «فرهنگ دینی عبارت است از عقاید، باورها، الگوها، روش و شیوه‌های عمل جامعه ای که به یکی از شریعت‌ها الهی، ایمان دارد و در اعتقادات و  اعمال از پیامبر خدا پیروی و اطاعت می‌کند»

بر این اساس فرهنگ اسلامی عبارت ا ست از مجموعه، عقاید، باورها،ارزش ها، آداب و رسوم، الگوها، روش و شیوه های عمل،براساس قرآن کریم و سنت معصومین . حال فرهنگ هریک از افراد و جوامع،که دین رسمی آنان اسلام ا ست در صورتی اسلامی قلمداد میشود که همواره این فرهنگ برکلیه روابط چهارگانه ایشان با: خدا، خود، طبیعت و جامعه حاکم باشد. از سوی دیگر هر گاه معنای فرهنگ به دست آوردهای بشر و میراث اجتماعی  اطلاق شود، فرهنگ اسلامی عبارت است از مجموع آثار مثبت مادی و غیر مادی جوامع اسلامی که افراد آن عقاید، باورها، ارزشها، آداب، رسوم، الگوها و شیوه‌های عمل خود را از قرآن کریم و سنت معصومین (ع) اخذ کرده در پیروی از آن هیچ گونه کوتاهی عمدی نکنند.بنا براین می توان گفت که اخلاق ،اصلاح،وحکمت،ستون اصلی وزیر بنای فرهنگ اسلامی را تشکیل می دهد:

اخلاق

در فرهنگ اسلام، اخلاق راه رستگاری است رسول اکرم(ص) فرموده است: «بهترین شما کسانی هستند که اخلاق شان نیکوتر است. آنان با مردم طرح الفت و محبت می ریزند و مردم نیز با انها پیوند انس و دوستی برقرار می کند.[3]

اصلاح

اصلاح یعنی دفع عیب و پيراسته کردن روح و شخصیت از آلودگی اخلاقی و زدودن صفات ناروا از رفتار و کردار در تعامل خور با خدا و خلق. دفع عيب و اصلاح خویشتن، یک فرهنگ است. انسانهاي وارسته همیشه مراقب رفتار و عملکرد خود است و در راه پيراستن از عیوب و رذایل اخلاقی و آراستن به فضایل و محسنات، از هیچ اقدامی فرو گزار نمی‌کنند.

امام علی(ع) می‌‌فرماید: من لم یصلحه حسن المداراة یصلحه حسن المکافاة: کسی که ملائمت و حسن سلکوک او را اصلاح نکند، مجازات به جا و خوب اصلاحش خواهد کرد.

و نیز فرموده است: من لم یصلحه الکرامة اصلحه الاهانة: آن کس که روش های کریمانه و اندرزهای خیر خواهانه اصلاحش ننماید، هتک حرمت و توهین های اجتماعی اصلاحش خواهد کرد.

باز فرموده است: جهل المرء بعیوبه من اکبر ذنوبه: جهل و بی خبری انسان از عیوب اخلاقیش در ردیف بزرگترین گناهان او است.

من لم یهذب نفسه فضحه سوء العادۀ: کسیکه جان خود از سیئات اخلاقی منزه نسازد عادات ناپسندش او را رسوا خواهد ساخت.

اعجز الناس من قدر علی ان یزیل النقص عن نفسه و لم یفعل:[4] علی(ع) فرمود: کسیکه می تواند نقایص روانی و اخلاقی خود را برطرف سازد و از انجام آن خودداری نماید، از عاجزترین مردم است. امام صادق(ع) می فرماید:

«از آنچه برای جانت زیان بخش است، اجتناب‌نما، پیش از آنکه مرگت فرا رسد، در راه آزاد کردن نفس خویش، از قیود سیأت، اخلاقی کوشش نما همانطور که برای معاش خود تلاش می کنی چون خودت و جانت در گرو اعمالی است که انجام می دهی.»[5]

حکمت

حکمت یعنی گفتار عاقلانه و سخن گفتن از روی دانای و فهم. سخن که دارای حکمت باشد، از ارزش زیادی برخوردار است:

الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله[6]: بندگان واقعی خد را مژده بده، آنان کسانی هستند که سخنان را می شوند وتنها از آنچه خوب و پسندیده است پیروی می کند و بس. این مردم اند که خداوند آنان را راهنمایی کرده است.

در حدیث آمده:

خذوا الحق من اهل الباطل و لا تأخذوا الباطل من اهل الحق کونوا انقاء الکلام.

یعنی: سخن حق را از گمراهان و اهل باطل فراگیرید و سخن باطل را از اهل حق نیاموزید و مانند پول‌شناس، نقاد باشید و سکه قلب را از سکه حقیقی تمیز دهید.

اعلم الناس من جمع علم الناس: داناترین مردم کسی است که بیشتر دانش دانشمندان را جمع آوری نموده و فرا گرفته باشد.

علی(ع) فرمود:

خذالحکمة ولو من المشرکین: مطالب حکیمانه را فرا گیرید و لو گوینده آن مشرک باشد.

لا تنظر الی من قال و النظر الی ما قال: در سخن نظر به گوینده نکنید، بلکه نظر به گفتار کنید.

خذا الحکمة ولو من اهل الضلال: گفتار حکیمان را از هر کس یاد بگیرید ولو گوینده آن از نظر بدهی گمراه باشد.

الحکمة ضالة المؤمنین فاطلبوها ولو عند المشرک: علم و حکمت، گمشده مردم با ایمان است آن را طلب کنید ولو نزد مشرک باشد.[7]

در پرورش اجتماعی وتریت فرهنگی، اهمیت مدرسه، نقش مسجد، وتاثیر گروهای دوستی،بسیار مهم وارزنده تلقی شده است.

ویژه گیهای فرهنگ اسلامی

فرهنگ اسلامی دارای ویژگیهای برجسته است که آن را از سایر فرهنگها تمایز می کند در این قسمت به مهم ترین ویژگیهای فرهنگ اسلامی به اختصار پرداخته می شود که عبارت است از:

1- منابع بنیادین فرهنگ اسلامی (قرآن کریم و سنت نبوی و سنت معصومین ) در نوع خود بی نظیر است و آبشخور فرهنگ اسلامی عبارت از فرهنگ و سنت نبوی است .

2- اصول و مبانی فرهنگ اسلامی، ثابت است و بانوآوری ها خلاقیت ها و ابتکارات از بین نمی رود.

1-   احکام و قوانین والگوهای ارائه شده در فرهنگ اسلامی روشن و کامل است .

2-  فرهنگ اسلامی انسان را به سوی آگاهی و آزادی مسئولانه سوق می دهد و او را از اطاعت و تمکین کورکورانه قواعد اجتماهی و فرهنگ هاي رشد نیافته باز می دارد .

3-   فرهنگ اسلامی قابلیت جهاني دارد و خرده فرهنگ قلمداد نمی شود.

4-    انتقال فرهنگ اسلامی سریع و نافذ است از آنجائیکه فرهنگ اسلامی از سوی فطرت انسان ها موردتائید واقع می شود و دین اسلام بعضی از رفتارها و رسوم را پذیرفته و تایيد می‌کند، پذیرش فرهنگ اسلامی از سوی افراد و جوامع به آساني صورت می‌گیرد و به سرعت در اعماق قلب‌ها جای می‌گیرد .

5-         فرهنگ اسلامی در چهار چوب اصول و مبانی خود به مبادله و ارتباط با فرهنگ های دیگر می پردازد.[8]

6-         فرهنگ اسلامی اشباع کننده نیازهای مادی و معنوی جامعه است .

7-         فرهنگ اسلامی روندتکاملی دارد و تحول پذیر است .

مقایسه فرهنگ اسلامی با فرهنگ غرب

فرهنگ اسلامی براساس باورهای دینی شکل گرفته ا ست و فرهنگ غربی بیرون آمده ا ز بطن ماده گرای غربی و نوع نگاه و زاویه دید آنان به انسان و هستی می باشد . از مقایسه فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی به وجوه تمایز آن دو پی می بریم :

1- در فرهنگ اسلامی علاوه بر فضیلت محوری، در اندیشه الگوهای اخلاقی، معنوی فراوانی وجود دارد که هر یک برای تحول جامعه بشري كفایت می‌کند درحالی که فرهنگ غربی اگرچه دانشمندان بسیاری بوده اند اماهیچ یک از آنان انسان کامل آئینه‌ای تمام نمای فضایل انسانی به شمار نمی ایند

2- فرهنگ اسلامی می تواند به دغدغه همیشگی انسان (معنا) و مفهوم زندگی پاسخ مي‌دهد و به روشی آن را تبین کند در حال که فرهنگ غربی از پاسخ دادن به این پرسش بنیادین ناتوان است.

3- در فرهنگ اسلامی رابطه ای منطقی میان دنیاو آخرت وجود دارد بهره گیری مشروع از دنیا و توجه به آخرت هر دو توصیه شده است در حالی که در فرهنگ عربی این دو با یکدیگر در تضاد است و پیوستن به دنیا لازمه پشت کردن به آخرت می شود.

4- در فرهنگ اسلامی بر اصل احترام به ملت ها در استقلال و آزادی آنان تاکید شده است : در حالی که در فرهنگ غربی مفاهیم نظیر توسعه بي قيد و بند  قدرت طلبی، استثمار، ملیت‌ها و تحقیر توده های مردمی دیگر جوامع به چشم می خورد .

5- در فرهنگ اسلامی دین و سیاست جلوه های از یک حقیقت است در حالی که در فرهنگ غربی با تسلط سکولاریسم دین از سیاست جدا می شود.[9]

آسیب پذیری ها وتهدید های فرهنگی جوامع اسلامی

فرهنگ مجموعه ای از شیوه های تفکر، احساس و عمل است که بین اعضای یک جامعه مشترک است و جریان اجتماعی شدن درونی شدن فرهنگ و انطباق فرد با محیط را در پی دارد. معنای انطباق اجتماعی یگانگی بخشیدن به ارزش ها و نمادها در ساخت شخصیت  فرد است. در این میان تعامل و ارتباط به دو صورت خودکار و عمدی با عث تغییر می شود. تغییر عمدی امروز به صورت پدیده جهانی شدن نمود پیدا کرده است که به صورت یکسویه آموزه های جهان غرب را منتقل می کند. در این راستا از ابزارها و روش های نظامی تا بکار گیری ابزارهای اطلاعاتي و رسانه‌ای استفاده می شود. دستاوردهای فن آوری اطلاعات در این زمنیه کشورهای جهان سوم، به خصوص کشورهای اسلامی را هدف‌گیری می‌کند. تمرکز اصلی در تهدید های فرهنگی روی جوانان صورت می گیرد چون این قشر از یک طرف در غلیان احساسات و هیجان به سر می‌برد که شور و نشاط جوانی زمینه برتری احساسات بر اندیشه و تعقل را آماده می‌کند و از طرف دگر نپختگی، و عدم درایت و شناخت نیست به فرهنگ خودی باعث می شود که زودتر جذب فرهنگ بیگانه شده و از خود بیگانگی در آنان بوجود بیاید.

از تهدیدهای فرهنگی بعنوان تهاجم فرهنگی هم یاد می شود . مفاد آن اینست‌که جامعه ای در صدد برمی آید تا فرهنگ جامعه دیگر را مسخ کند و ارزشها و اعتقادات و افکار مقبول و مطلوب خویش را حاكم سازد. براي مقابله با تهاجم فرهنگي، بايد از مدارس و مكاتب شروع كرد، اين کار از طريق باز تعريف فرهنگ خودي آغاز مي‌شود  و به شيوه‌هاي مقابله با فرهنگ بيگانه ختم مي‌گردد.

زمینه های پیدایش تهاجم فرهنگی

1- بی توجهی نسبت به فر هنگ خودی

فرهنگ هر جامعه با توجه به مؤلفة و عناصر سازنده و شکل دهده آن نسبت به جامعه دیگر متفاوت است و هویت اصلی یک ملت را هویت فرهنگی آن تشکیل می دهد. اگر ملتی برداشته ها و سرمایه های فکری و فرهنگی خود مباهات کند سبب غرور ملی و منتهی به انسجام و هماهنگی و در نهایت باعث رشد و توسعه و استحکام پایه های فرهنگی می گردد. اما اگر فرهنگ خودی حقیر در نظر آید و توجه عمدی نسبت به حفظ و ارتقای فرهنگ خودی تقليل یابد. زمينه ورود فرهنگ بیگانه و پذیرش آن را فراهم می‌کند. بنابراين، بي توجهي به فرهنگ خودي، يكي از دلايل نفوذ فرهنگ بيگانه است.

2- خود باختگی فرهنگی

اعتماد به نفس و ایمان و باور به توانایی انجام کار احساس شکوفایی را باعث می‌شود. در نقطه مقابل، خود كم‌بيني وحقارت، زمینه وابستگی به بیگانگان را مهیا می کند. احساس حقارت و خود باختگی فرهنگی به دنبال بزرگ نمای پیشرفت های غیر خودی بشتر جلوه‌گر مي‌شود و اینجاست که فرد خود را در برابر مظاهر وسوسه انگیز فرهنگ بیگانه، کوچک، احساس می کند و احساس از خود بیگانگی و پشت کردن به سرمایه های ملی در او تقویت می کند چیزی که غربی ها با مطالعات روانشناختی و جامعه شناختی که درباره کشورهای عقب مانده انجام دادند به خوبی به آن پی بردند و سرمایه گذاری زیادی را در این راه انجام می دهد.

3- رفاه طلب وتجمل کرای

یکی از راه های نفوذ فرهنگ بیگانه القای روحیه رفاه طلبی و تجمل گرای است. امروزه ما شاهد ورود انواع کالاها و اجناس لوکس و تجملی هستیم. هرکالای ساخت کشور خارج وقتيكه وارد کشور خریدار شود به همراه خود فرهنگ آن را نیز وارد می کند مانند انواع لباس های ساخت غرب که بعد از ورود خود به کشورهای اسلامی فرهنگ پوشش جامعه اسلامی را دچار تحول وتغییرات بنیادی کرد. ثروت اندوزی و غرق شدن در رفاه مادی و دنیا طلبی باعث از خود بیگانگی و افتادن در دامن فرهنگ بیگانه می شود.

4- بی لیاقتی سران حکومتها

درایت مدیران سیاسی و اجتماعی و تصمیم های بجا و شایسته و مناسب آنها و پايمردی در جهت اجرای آن ها کشور را در مسیر رشد و شکوفایی قرار می دهد. بکار گیری دانش و تخصص، و بر خوردار بودن از فاکتور های لازم مدیریتی از عوامل موفقیت اداره کنندگان یک کشور است. بر عکس بي‌لیاقتی سران حکومت که اکثرا ریشه در جهل و بی خردی آنان دارد باعث می شود که تصمیم های فرهنگی در وقت لازم و با شناخت مناسب انجام نشود و راهکارهای برای تقویت بنیه های فرهنگی خودي و بست و توسعه آن در نظر گرفته نشود و بصورت انفعالی مصرف کننده صِرف تولیدات فرهنگی خارجی باشد.

در چنین صورت نه تنها در جهت مقابله با فرهنگ مهاجم و آسیب های فرهنگی اقدام عملي اتخاذ نمی شود بلکه بیشتر پذیرای هجمه خارجی بوده و بدست خویش درونی ترین دروازه های شخصیت و صلابتش را در برابر بیگانه می گشاید.

5- عقب ماندگی علمی وصنعتی

خودکفا نبودن در عرصه های علمی و صنعتی و چشم دوختن به دستاوردهای فنی خارجی، از ویژگی های ملل عقب مانده است. کشورهای صنعتی غربی در قبال تأمین نیازهای علمی و صنعتی جهان سوم به تاراج فرهنگی که منجر به از خود بیگانگی می گردد اقدام میکند یکی از راه های مبارزه با تهدیدهای فرهنگی، رسیدن به استقلال علمی و تولیدات صنعتی است.

 تاملی در اهداف فرهنگی

 اهداف فرهنگی گامی به جلو

به گفته کانت، دو چیز از همه فعالیتهای بشری، مهم تر و سختتر است، هنر مملکت داری و هنری تعلیم و تربیت. وظیفه تعلیم و تربیت انسان سازی است، تربیت انسان ها مطابق اهداف تعیین شده، کاری آسان نیست. در این میان تربیت فرهنگی که منجر به انتقال و نهادینه کردن ارزشهای دینی و انسانی مانند: جامعه‌پذیری، احترام به سمبل های اجتماعی، قانونمندی، خود کفایی و خود اتکایی، نظم و انضباط، امانتداری، پایبندی به موازين ومعيارهاي اجتماعی، خرافه زدایی، علم محوری، عقلانيت، راستی، درستکاری، کارو تلاش، خودكفايي ظلم ستیزی، تربیت اجتماعی ... می گردد، در تحول اجتماعی کاری بس ارزنده و مهم است.

مواردی که جزء اهداف تعلیم وتربیت افغانستان قرار گرفته اند در یک نگاه کلی از جامعیت و کثرت لازم برخوردار است. و معلوم می گردد که انتخاب آنها بر اساس دقت و مطالعه پیرامون نیازهای فرهنگی انجام شده است. اصولاً فرهنگ با بینش انسان سر و کار دارد، برای ارتقای فرهنگی و اصلاح عادات اجتماعی، باید پایه های فکری و عقلانی در جامعه تقویت شود.

برای تکامل فرهنگ نیاز به دانش فرهنگ داریم، دانش متغیر اصلی در ایجاد بینش انسانی می باشد، هدف اصلی مطالعه فرهنگ، انسان شناسی است و مواد فرهنگ مرتبط با بینش ما است که چگونه به قضایا می نگریم و زاويه نگاه ما به انسان چگونه است؟ فرهنگ مولد انسان است وانسان بدون فرهنگ و فرهنگ بدون انسان بی معنی است. برای ارتقای فرهنگی نیاز به شناخت مسائل فرهنگی داریم که کدام مورد از اولویت کاری بشتر برخوردار است؟ و اصولاً در کار فرهنگی طبقه بندی درست است یا نه؟ جامعه شناسان معتقدند که اگر فرهنگ را به مثابه یک سیستم در نظر بگیریم و نگاه ما به فرهنگ نگاه سیستمی باشد، هیچ کدام از مسائل فرهنگی بر مسائل دیگر،اولویت ندارد و نمی توان  طبقه بندی خاص قائل شد. چون همه مسائل فرهنگی ارتباط تنگاتنگ با هم دارد، به قسمی که تغییر در یک جزء فرهنگ سایر اجزاء را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. با این مقدمه به سراغ اهداف فرهنگی تعلیم و تربیت می رویم.

شرح وتبین اهداف فرهنگی

1-آگاهی در مورد ارزشها و فرهنگ کشور

 یکی از موضوعات که اشاره شده آگاهی و شناخت در مورد ارزشها و فرهنگ یک کشور است.انسانها بطور معمول پیرو یکی از مکاتب با جهان بینی،و تفکر خاص آن هستند.براساس تعریفی که از جهان بینی صورت می گیرد،قسمت از جهان هستی را انسان تشکیل می دهد.بخش از جهان بینی هر انسان مربوط به ارزشها است.حال سؤال که مطرح می شود این است که اصولا تعریف ارزش چیست وچه ویژگی های دارد؟در جواب باید گفت که ارزش به شیوه از زیستن و بودن که هر جامعه و فرد انتخاب می کند،اطلاق می شود.ارزش به نظام عینی و حوادث مربوط نمی شود بلکه در نظام آرمانی قرار دارد.پس عمل که یک جامعه به عنوان آرمان می شناسدو عمل خود را در آن راستا تنظیم می کند ارزش است.از ویژگیهای ارزش می توان به چند چیز اشاره کرد.اول اینک ارزش نسبی است.جامعه شناسان معتقدند که ارزشهای هر جامعه نسبت به جامعه دیگر ممکن است فرق کند،یا ممکن است در یک جامعه ارزشی مطرح باشدکه همان ارزش در جامعه دیگر یا زمان دیگر مورد قبول نباشد.ویژگی دیگر اینکه ارزشها الزاما از گرایشهای منطقی و عقلانی،ناشی نمی شود،بلکه در آن هم عقل وخرد دخالت دارد هم احساسات وعاطفه.سومین ویژگی ارزش،سلسله مراتبی بودن آن است.یعنی ممکن است در اثر تحولات وتغیرات اجتماعی،ارزشهای متحول تبدیل به ارزشهای مسلط شود.

فرهنگ نیز معانی مختلف برایش ذکر شده است،اما رایج ترین معنی فرهنگ،ترقی و تکامل فرد وجامعه است.این تلقی در تعاریف اندیشمندان شکل های مختلف بخود گرفته است.از نظر«تامپسون» فرهنگ به معنای گسترش و افزایش استعداد های بشری است[10]. فرهنگ به مجموعه ای از دست آوردهای جامعه در زمینه پیشرفتهای مادی ومعنوی اطلاق می شود[11].   فرهنگ نه تنها شامل آداب و رسوم فردی و اجتماعی می شود بلکه با یک مفهوم گسترده علاوه برهنر ها،شیوه های زیست اولیه انسان، نظام ارزشی،سنتها،واعتقادات رانیز در بر می گیرد[12].با تعریف

که از فرهنگ وارزش صورت گرفت،به یقین می توان گفت که ارزش وفرهنگ از خصوصیات جامعه انسانی است وجامعه ما نیز این خصوصیت را دارا می باشد.                                                                                  

بدون شک کشور ما ارزش های فرهنگی بالایی داردکه همچون میراث گهربار به نسل حاضر رسیده اند.بسیاری از آنها میراث اسلامی هستند که در جامعه جا افتاده و انتظار می رود نسل حاضر آن را تکمیل کرده و به نسل های بعدی بسپارند در این زمینه توجه به مؤلفه ها و متغیر های فرهنگی که در معارف کشور مورد عنایت وتوجه ویژه قرار گیرد، به شرح ذیل لازم است: اتکا به اصول اخلاقی و ارزشهای اسلامی، فعال و موثر بودن در جامعه، تحکیم پایه های جامعه اخلاقی با تأکید بر نو اندیشی، پویایی فکری و اجتماعی، تأثیر گذار بودن بر همگرای اسلامی اقوام ساکن در کشور، تعهد به شکوفایی جامع، تحکیم خودباوری و افتخار به ملیت افغان.

2-ایجاد تغیر مطلوب در سلوک وروش شاگردان

دراین بخش،اشاره به ایجاد تغییر مطلوب در سلوک و روش شاگردان گردیده است. این مطلب نیز اهمیت زیاد دارد و اصولا شکل‌گيری شخصيت در سنین کودکی انجام می شود و ايجاد تغییرات مطلوب درآن نیز، در این دوره کار مشکل نیست و بجا است که دست اندر کاران امور فرهنگی و تربیتی فکری جدی و راهکارهای موثر انجام دهند تا نسل جدید از نظر تربیت فرهنگي تغییرات مطلوب داشته باشند،پارامتر های چون فرهنگ مدارا، تحمل نظرات مخالف، عفت کلام، پرهیز از خشونت، عدم تعصب قومی، نژادی و مذهبی، رعایت شئونات انسانی، پایبندی به اعتقادات دینی، احترام به بزرگتر ، داشتن دیدگاه مثبت به کشور و جهان، احترام به هم نوع، احترام به حقوق دیگران و ...از اهمیت رفتاری و پرورشی زیادی برخور دار است که باید جایگزین فرهنگ خشونت، بدزبانی، تعصبات قومی، قبیله گرایی، عدم پایبندی به شئونات انسانی و ... شود و بدین ترتیب به موازات سیر جامعه به پیشرفت اقتصادی و سیاسی ، پیشرفت فرهنگی هم داشته باشد.

3-تقویت روحیه انسان دوستی ،صلح دوستی، وتفاهم بین المللی

تربیت روحیه انسان دوستی، صلح دوستی و تفاهم بین المللی بخش دیگری این اهداف است، اما اکنون که به برکت جهاد سرفرازانه کشور، سیستمی سیاسی، جدید که در آن، حقوق تمام اقوام تأمین شده است به وجود آمده می طلبد که با عظم راسخ، با یک برنامه فرهنگی با شناخت و آگاهی، بنیادهای اساسی صلح و تفاهم تقویت شود. اَشکال مختلف ستیزه جویی، منازعه و تفرقه گرایی و جوانب متفاوت تأثیر آن بر تخریب ساختار و بنیاد کشور شناسایی شود، الفت و صمیمیت به وجود بیاید. روحیه ملی و همگرای در شاگردان تقویت شود تا همه اقوام کشور همدل و همصدا برای ساختن کشور پیشرفته و متمدن متعهد شوند.99%مردم ما مسلمان ومعتقد به این اسلام هستند،این دین بیش از هر دین دیگر طرفدارصلح وانسان دوستی است.اسلام جهانیان وصاحبان ایمان را دعوت به صلح ودوستی می ودر مقابل از جنگ به شدت بی زار است وآنرا همردیف بدترین حوادث نظیرصاعقه های آسمانی وزمین لرزه های ویرانگر می داند.از نظر اسلام دعوت به صلح وصفاو زندگی مسالمت آمیز یک ارزش است واگر کسی دست صلح ودوستی بطرف مسلمانان دراز کند،نباید آن دعوت را حتی به ملاحظات مادی رد کردچون آثار مرگ بار جنگ وتبعات آن ،آنقدروحشتناک است که احساسات وعواطف همه انسانها را جریحه دار می کند.از نظر اسلام حتی اگر جنگی هم بر مسلمین تحمیل شد،نباید مسایل انسانی واخلاقی را در میدان جنگ فراموش کرد به همین جهت ازار واذیت وکشتن اسیران ،بد رفتاری با غیر نظامیان،نسل کشی ،سیاست زمین سوخت که امروزه در ادبیات جنگی معروف است،قطع درختان واشجار،وحتی کشتن حیوانات،جایز نیست ومرتکبین آن مجازات می شود.برای بیان رویکرد اسلام به صلح ودوستی ودوری از جنگ ونزاع،خوب است به چند آیه وروایات در این باره اشاره شود.اسلام از ریشه سلم است ویکی از نام های خداوند هم سلام است ،سلام واسلام به معنای دوستی وصلح است،از طرف دیگر صلح ریشه در درون آدمی دارد چون یکی از غریزه های انسان ،حب ذات است واین کار فقط در پنای صلح ودوستی امکان پذیر است به همین جهت آیات متعدد در باره صلح دلالت دارد:

سوره بقره آیه208: یا ایهاالذین آمنوا ادخلو فی السلم کافه: ای کسانیکه ایمان آورده اید همگی در صلح وعدالت داخل شوید.

سوره حجرات آیه 10:انما المئومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم: مؤمنان برادرند بین برادران تان آشتی برقرار کنید.

سوره انفال آیه1:فاتقوا الله واصلحو ذات بینکم:پس از خداوند پروا کنید وبین خود تان آشتی کنید.

امام صادق(ع)به نقل از رسول خدا در خصوص عفو وگذشت می فرماید:آیا به شما خبر ندهم به بهترین مخلوق در دنیا وآخرت که عفو و گذشت از آن کسی است که به تو ظلم کرده و پیوستن به کسی است که از تو بریده وقطع رابطه نموده است وبخشش کردن به کسی است که تو را محروم کرده است [13].علی(ع)در فرمانی به مالک اشتر می گوید:از صلحی که دشمن تورا به آن می خواندورضای خدا در آن است،روی متاب زیرا صلح به سربازان تو آسایش می رساندوتو را از اندوه می رهاندوشهرهایت را امن می سازد[14]. با چنین پشتوانه بزرگ معنوی وارزشی که ما در اسلام داریم وتاکید بزرگان دین،واندشمندان ما برجامعه بنا شده برصلح ودوستی،خصوصا آرای فلاسفه چون فارابی که از مدینه فاضله یاد می کند که در آن از ظلم خبری نباشد،عدالت محوریت داشته باشد،لیاقت وشایسته سالاری جایگزین باند بازی های قومی وقبیلیه ای شود واین چیزی است که بادقت در حکومت پیامبر وجامعه مدینه آنروز،قابل درک است که خود پیامبر،پایه گزار چنین تفکر با الهام از دستورات قران بود.با گسترش تعلیم وتربیت وبالا بردن سطح آگاهی ومیزان سواد،می توان انتظار داشت که صلح ودوستی در عملکرد وتعامل افراد در جامعه ما،مبنای قضاوت وارزش گزاری قرار گرفته ونهادینه شود.     

4-تربیت انسانهای قانون گرا ومتمدن

تأکید بر قانونگذاری و تربیت شاگردان با این هدف نوید بخش فردای روشن می باشد احترام به قانون و سمبل‌ها و نمادهای آن، بیانگر ظرفیت فرهنگی خوب و تربیت مناسب است. قانونگریزی، عدم توجه و دور زدن آن، نشانه عادات سخیف و ناهنجار فرهنگی است که نیازمند اصلاح و بازسازی می باشد. جامعه‌پذیری و قانون مداری پيش شرط اصلاحات اجتماعی می باشد. این مسأله در آموزه‌های دینی ما هم مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. دعوت به عمل به قانون با عمل مجریان به آن، باید همراه باشد تا از طرف عامه مردم همراهی شود. امام صادق(ع) می فرماید:«با عمل و رعایت قانونمندی، مردم را به ضابطه گرای فرا خوانید.»[15] حضرت علی (ع) قانونمندی و احترام به قانون را هم چون سپر در برابر آفات می داند.[16] پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «قانونمندی مسرت و شادمانی به همراه دارد.»[17] امام صادق(ع) پذیرش قانون و عمل به آن را به مثابه باز شدن در های نیکی (رشد، کمال و سعادت انسان) میداند.[18] ثمرات قانونمندی فراوان است. به فرموده علی(ع) رواج قانومندی بهره مندی از فوائد آن را در پی دارد[19]، هر فرد و جامعه ای که خواهان استقلال و جایگاه بایسته خود در جامعه جهانی است، باید قانومندی خود را در جامعه نهادینه سازد.[20] رستگاری در گروه قانونمندی است[21] و مردمی که قانونمندترند لیاقت بیشتری برای برخورداری از رحمت خداوند دارند.[22] قانون شکنی به مثابه نادیده گرفتن حقوق سایر اعضای جامعه است و خیانت به جامعه هم بزرگترین خطا می باشد.[23] یکی از راهکارهای استحکام پایه های حکومت، قانونمندی است.[24] حکومتی که دیدگاه ها و قانون او اجرا نشود در واقع حکومت ندارد.[25] در جامعه اسلامی یکی از حقوق دولت بر مردم این است که از دولت و قانون پیشنهادی آن اطاعت کند. علی (ع) می فرماید: «حق من (به عنوان حاکم اسلامی) بر شما این است که هنگامی که امر به کاری کنم، اطاعت کنید.» [26]

رعایت قانون باعث استحکام ساختار جامعه و بنیه های اجتماعی می گردد، خطا ها کاهش می‌یابد، فساد اجتماعی مانند رشوه از بین می رود، احساس مسئولیت پابندی به قانون در افراد جامعه به وجود می آید درستکاری و صداقت حاکم می شود، زیست اجتماعی روند سالم به خود می گیرد و آسیب ها تقلیل می یابد. زمان مناسب برای نهادینه کردن قانون در افراد سن تعلیم و تربیت است. در این دوره هم حرف شنوی و اطاعت وجود دارد هم شوق و علاقه فهم قانون و توجه به حفظ و رعایت آن. باید ساختار جامعه، نهادها، ارگانها، و سازمانها و حوزه کاری آنها به شاگردان شناسایی و تعلیم داده شود. و روح تسلیم در برابر قانون و اطاعت از آن نهادینه شود. شاگردان باید یادبگیرند که در برابر رأی دادگاه و مراجع قانونی، ضابطین قضایی، دستور پلیس، انعطاف به خرج داده و مقاومت نکنند و به نهاد های قانونی که برای جلوگیری از هرج و مرج و ضابطه مند شدن فعالیت ها در جامعه شکل گرفته اند، مانند: علایم راهنمایی ورانندگی، چراغ قرمز و ... احترام بگذارند تا بدین گونه روح جامعه پذیری در آنان تلقین و تحکیم شود. خوب است این کار با حوصله مندی انجام شود، چون کار فرهنگی و فرهنگ سازی زمان بر است، نمی شود انتظار داشت در مدت زمان کم جوابگو باشد، بلکه لازم است به صورت مستمر و پیوسته دنبال گردد، سال ها طول خواهد کشید تا ارزش ها و تحولات جدید جایگزین شود. جاي مسرت وخوشحالي است كه موضوعات فوق، در اهداف فرهنگي مورد اشاره قرار گرفته‌اند،و فرداي روشن در گروكار فرهنگي مي‌باشد.

5-آشنای بانمادهای ملی(بیرق،سرود ملی و تشریح آنها)

هر کشور دارای نمادها و سمبلهای مخصوص  می باشد.نمادها برگرفته از تاریخ،فرهنگ،باورها،اعتقادات،رسوم اجتماعی وگروه های قومی ونژادی ساکن در آن می باشد.هر بخش از سمبل ها ،ممکن است دارای معنی خاص باشد .سمبل ها ونمادها تداعی کننده وحدت ملی است. آشنای با این نمادها ودرگ محتوا وپیام آن،علاوه بر تقویت احساس همبستگی وعشق به کشور،موجب افزایش اطلاعات دانش آموزان نسبت به کشور ومیهن شان می گردد.تشریح اینکه چرا بیرق افغانستان دارای سه رنگ است و هر رنگ دارای چه معنای است ونماد واقع در آن باز گو کننده چه پیام است ؟ویا اینکه سرود ملی دارای چه محتوا وپیام است واصولا چرا چزی بنام سرود ملی شکل گرفته وبه کدام یک از زبانهای رسمی کشور ارائه میگردد وچرا اینگونه است ودانش آموزان چه مقدار به آن آگاهی دارد؟ وظایف است که بر عهده مسؤلان معارف ودبیران وآموز گاران تربیتی می باشد.در یک مرکز آموزشی آموزگاران زیادی ممکن است وجود داشته باشد ولی وظایف هر کدام تا حدودی متفاوت است.باز شناسی فعالیت مدیران،وتشخیص بخش یاد گیری ازبخش روانی-حرکتی،ورشد متوازن آن، نیاز معارف می باشد.وظایف دبیران تربیتی بیش از آنکه متمرکز بر یادگیری شاگردان باشد، بر بخش روانی –حرکتی آنان تاکید دارد .از اینرو است که در بسیاری از کشورها که دارای نظام تعلیم وتربیت مترقی وپیشرو است ،وظایف معلمین تربیتی با سایر آموزگاران فرق می کند. بزرگترین وظایف دبیران تربیتی ارتقای فهم ودرگ شاگردان از وطن ومیهن وتذکر دین وطنی ووجایب ملی ودینی-اخلاقی می باشد.این مهم تاچه حد در نظام معارف کشور ما ،مورد توجه واقع شده ودردستور کار معلمان ومسؤلین قرار گرفته،وچه برنامه ها وراهکارهای در نظر گرفته شده است تادر اثر تلاش آنان ،در آینده شاهد شکل گیری نسل با خصوصیات میهن دوستی ،وطندار دوستی، احترام گزار به کرامت انسانی،قانون مدار ،متدین،با فرهنگ باشیم.

6- آشنای باوظایف ملی ودین وطنی درقبال پدیده های منفی مانند:خشونت،منازعه،تروریسم،موادمخدر،نفاق وغیره

کشور ما سالهااست که از مسایل و مشکلات بسیار زیاد رنج می برد.این مشکلات کشور را چندین بار، در گیر جنگهای خانمانسوز داخلی کرد وتا آستانه از هم پاشیدگی پیش رفت.ازنظر بافت قومی وپیکر بندی اجتماعی،تیره های نژادی زیاد، در آن سرزمین زندگی می کند که نه تنها از نظر فرهنگ،آداب،رسوم،وعنعنات تفاوت دارندبلکه ازنظر خواستهاونیاز ها نیز با هم برابر نیستند.این سطح تفاوت ،نگاه نا متوازن در امورات اجتماعی وسیاسی را بدنبال داشته به گونه که همیشه نگاه از بالا به پاین،مرسوم بوده عده ای خودرا همه کاره وصاحب اختیار در اداره امور اجتماع می دانستند وانتظارات وتوقعات هم اطاعت و فرمان برداری محض از سیاست های اعمال شده از طرف هیئت حاکمه بود بدون در نظر داشت مصالح اجتماعی ووحدت ملی.این مساله موجب شد که هر گز هویت واحد شکل نگیرد وپیوندهای وحلقه های وصل کننده،تقویت نشود وسطح نا متوازن زندگی وجایگاه اجتماعی نا متعادل همچنان مثل گذشته باقی بماند. پر واضح است که اداره چنین جامعه ای با خواستهای غیر همسان وپارادوکسکال،نه تنها آسان نیست بلکه تضاد طبقاتی واجتماعی بصورت منازعات وکشمکشها،خشونتهای قومی ودر گیریهای نژادی از پیامد های قطعی آن می باشد.کشور ما از نظر تکثر اقوام ساکن وتعدد کتله های نژادی مانند یوگسلاوی سابق می باشدکه اقوام مانند صربها،کروواتها،مسلمانان،اقوام مقدونی ومونتی نیگرو در آن ساکن بودند.وحدت ملی وسیاسی ایجاد شده در آن کشور،دیری نپائید بلکه مدتی کوتاهی آنهم در پرتو مدیریت کارآمد ژنرال تیتو عملی شد که تا حدودی همراه با قدرت نظامی بود ودر دنیای دوقطبی آن روز جزء کمپ بلوک شرق بحساب می آمد.بعد ازفرو پاشی شوروی که از هم پاشیدگی بلوک شرق وسر نگونی نظامهای کمونیستی را بدنبال داشت،جو خفقان نظام های استبدادی جایش را به فضای آزاد دادکه دخالت مردم در سرنوشت خویش وبوجود آمدن دولت های مردمی از نتایج آن بود.این وضعیت اما در مورد یوگسلاوی،به گونه دیگری بودوتدابیر ایجاد شده برای حفظ پیکره یوکسلاوی در قالب کشور واحد ،امکان پزیر نشد وواحد های سیاسی مستقل در حدود جغرافیای اقوام مختلف، شکل گرفت وجهان شاهد تولد کشور های جدید بود که هم اینک بصورت فعال وجود دارد.کاری ژنرال تیتو جهت وحدت ملی در یوگسلاوی که ثمره مثبت داد،دو جنبه داشت.در مرحله اول دخالت دادن تمام اقوام ساکن، در امور سیاسی وتنظیم ساختار کشور بر اساس تعادل وتوازن بود که بهانه های سیاسی برای ایجاد دودستگی را از بین می برد. قدم دوم،کار فرهنگی بود،که جزء سیاست اصلی قرار گرفت. این کار ابتدا از تعلیم وتربیت شروع شد،آموزش وحدت ملی وپرهیز از شکاف وشقاق اجتماعی وتاکید برهویت سازی واحد،در فرایند زمانی نه چندان طولانی ،نتیجه داد وکشور یوگسلاوی پر قدرت، صنعتی وپیشرفته در دنیا مطرح گردید ودر سازمانها ونهاد های بین مللی، بسیار تاثیر گزار وبا اهمیت بود.

این کار اما در مورد کشور ما هر گیز عملی نشده ونه تنها در جهت کاهش فاصله ها،از طرف دولت های وقت اقدامی انجام نگرفت بلکه عملا شکاف اجتماعی وتضاد قومی با سیاست های غلط ناسونالیستی،دامن زده می شدکه از مهمتری آن تبعیض در تعلیم وتربیت بود.بر اساس سیاست شئونیستی دولت های سابق،تعلیم وتربیت پنهان در افغانستان عملی می گردیدکه نه تنها در سطح معارف ،تبعیض اعمال می شد بلکه در نظام آموزش عالی،جنبه حاد تر داشت.بسیاری ازرشته های دانشگاهی مانند حقوق ،سیاست ،مدیریت،وتربیت افسران نظامی جهت اداره امور ارتش ،برای فرزندان غیراز کتله قومی خاص ،ممنوع بود.این سیاست گرچند بر سلطه قومی یکطرفه چند صباحی،مؤثر بوداماشکاف اجتماعی را دامن زد وخصومت های نژادی ومنطقه ای را بدنبال داشت که این منازعات در سراسر تاریخ سیاسی کشور،تا سقوط طالبان تداوم یافت که هر گز وحدت ملی وهویت واحد افغانی واحد ،شکل نگیرفت.این وضعیت بستر مناسب برای شکل گری پدیده ای تروریسم ومافیای مواد مخدر را آماده کرد که با ورود آن به افغانستان ،بر مشکلات ومصائب مردم،اضافه گردید.

به نظر می رسد که ریشه تمام نارسائهاومشکلات در جامعه ما،در بی سوادی ونبود فرهنگ فراگیر ، می باشد.با گسترش سطح سواد عمومی از طریق فراگیر کردن تعلیم وتربیت،وفرهنگ سازی مناسب،می شود نسلی را تربیت کرد که علاوه برآشنای برجنبه های منفی نفاق ودودستگی،از نتایج مخریب خشونت ،تروریسم ومواد مخدر بخوبی آگاه شود وبا درگ مسولیت اجتماعی خود ،در جهت وحدت ملی وکاهش مصائب اجتماعی ووفاق قومی ،گام بردارند.

7-درگ وظایف در برابر قانون اساسی وتلاش در جهت عملی کردن آن

قانون اساسی به مثابه نقشه راه ومسیر عملکرد مردم ودولت در یک جامعه مدنی متکی بر قانون مداری می باشد.قانون اساسی جلو حرج ومرج وبی نظمی ونابسامانی را گرفته واز تداخل وظایف واهمال آن منع می  کند.قانون اساسی سندی است که جامعه می تواندبا اتکا به آن در مورد امور دشوار تفرقه افکن یا عموما تحت سخت ترین شرایط،با آرامش تصمیم گیری کند که در آن اقلیت ها هم حق اظهار نظر های مخالف داشته باشد.در قانون اساسی ساختار قدرت مشخص می گرددواینکه چگونه می توان قدرت را به دست آوردونگهداشت واینکه ساختار قدرت افقی باشد یا عمودی وکدام یک مناسب است.آشنای با قانون اساسی ودرگ مسؤلیت درقبال آن،وظایف شهروندان وتابعین یک واحد سیاسی است،تنظیم عملکردبراساس مفاد قانون اساسی وظایف افراد ،سازمانها،نهاد ها،اشخاص حقیقی وحقوقی می باشدودر ماده 56 قانون اساسی کشور ما آمده است که بی خبری از احکام قانون ،عذر دانسته نمی شود.آموزش قانون اساسی واطلاع رسانی از محتوای آن،وظایف نهاد های دولتی خصوصا نظام آموزش وپرورش می باشد.این مهم چقدر در کشور ما جدی گرفته می شود وچه اقدام عملی دراین راستا جهت توجیه افکار عمومی وبالا بردن سطح اطلاعات شهروندان انجام شده است؟واصولا چنین وظایف در حیطه مسؤلیت کدام نهاد دولتی بیشتر می گنجد؟این سوال است که ممکن است ذهن بسیاری از انسانهای روشن وحساس نسبت به سر نوشت کشور را بخود مشغول کند.به نظر می رسد که مهمترین مسؤلیت از آن نظام معارف می باشد. توجیه اصل ضرورت قانون اساسی،وتفسیر مواد ومحتوا،وتاکید بر ضرورت عمل طبق مفادآن،جهت تربیت نسل روشن وآگاه به قانون،کاری است که باید در معارف کشور انجام شود.آگاهی شاگردان از قانون اساسی وتحریک وتشویق آنان جهت در گ محتوای آن ،نه تنها ایجاد انگیزه می کند بلکه جرقه می گردد برای بیداری اذهان شاگردان وگشودن روزنه جدید برای آنها ،جهت تمرکز برای مطالعه مواد ومفاهیم قانون اساسی.این فرصت برای دانش آموزان خواهد فهماند که تاکیدات اصلی در این قانون روی چه محور است ومفاهیم مانند دین ،دولت ،مردم،نظام قضای،عدالت اجتماعی،توزیع وتعدیل ثروت ودرآمد ملی،حقوق شهروندی،زبان های رایج، کرامت انسانی...از چه جایگاهی برخوردار است.درگ این اصل که قانون اساسی،بر مبنای واقعیت های تاریخی،فرهنگی واجتماعی کشور تهیه وتنظیم شده است که در آن تلاشهای به منظور حراست از وحدت ملی واستقلال سیاسی وتمامیت ارضی،تاسیس نظام متکی بر اراده مردم،ایجاد جامعه مدنی عاری از ظلم ،استبدادو تبعیض،تامین آزادی ها وحقوق انسانی واساسی مردم،تقویت بنیاد های سیاسی،اقتصادی واجتماعی کشور،تامین زندگی مرفه وشغل مناسب،وتثبیت جایگاه در خور شان کشور در جامعه جهانی صورت گرفته،بانگ بیدار باش است برای همگان که به وظیفه ودین ملی خود آگاه گردد و در این راستا قدم بردارند.شناخت این مطلب که قانون اساسی ما دارای دوازده فصل و162 ماده می باشد ودین رسمی ،اسلام است به قسمی که هیچ قانونی نمی تواند مخالف معتقدات واحکام دین مقدس اسلام تصویب شود،به شاگردان شعور ودرک بالای می بخشدواینکه حاکمیت در کشور از آن مردم است،به آنان تحرک ،شادی ونشاط لازم جهت مشارکت در امور سیاسی می دهد واز بی تفاوتی وسهل انکاری نسبت به سر نوشت کشوروجریان حاکمیت ،بیرون می آورد.وسر انجام درگ قانون اساسی ،پایه گزار تربیت نسل متعهد،روشن،مسؤل،قانونمند ووفادار به ارزشهای ملی ودینی می باشدهر گونه اهمال وسوستی در این راه ،تاوان سنگین برای کشور،در بر دارد که شاید جبران ناپذیر باشد.

 

8-شناخت دموکراسی وحقوق بشر وتوان پیاده سازی آن در کشور

یکی از موضوعات بحث برانگبز وجنجالی در محافل اکادمیک جوامع اسلامی ،بحث دموکراسی وحقوق بشر است.در اینکه این دو موضوع در اصل وماهیتش مورد توافق عقل جمعی ابنای بشر می باشد،جای شک وتردید نیست،اما آنچه که چالش برانگیز است،قرائت هاو تفسیرهای از دو موضوع به شکل غربی آن است.بسیاری از اندشمندان مسلمان پیاده سازی دموکراسی وحقوق بشر از نوع غربی آن را در جوامع اسلامی،که تفاوت ماهیتی با جوامع غربی دارد،درست نمی داند.در مقابل عده ای زیادی،بر اعمال نسخه غربی آن ،تاکید می کند.آنچه که مسلم است دموکراسی وحقوق بشر،از موضوعات جدید است که در اکثر جوامع وکشورها، طرفداران زیادی دارد.این موضوع در قانون اساسی افغانستان وبه تبع آن در اهداف تعلیم وتربیت آن کشور، نیز انعکاس یافته ووزارت معارف آنرا جزءاهداف فرهنگی خود قرار داده است.آنچه که در ابتدا ذهن هر فرد را بخود مشغول می کند این است که ماهیت دموکراسی وحقوق بشر چیست وتناسب آن با جوامع اسلامی در چه حد است؟برای دریافت پاسخ،این موضوع را به تحلیل می گیرم.  

 

  دموکراسی چیست

شناخت دموكراسي، يكي ازاهداف اجتماعي معارف، لحاظ شده است، به همين جهت نياز به بحث دارد، اما ابتدا بايد ببينيم كه دموكراسي چيست؟

در تعریف این واژه اتفاق نظر در بین اندیشمدان وجود ندارد و کار ویژه آن هم مورد اجماع نیست. کارل كوهن مي‌گوید:« دموکراسی حکومت به وسیله مردم است. ابرهام لينكن آن را حکومت مردم بوسیله مردم برای مردم می‌داند. «پرنکیس» معتقد بود حکومتی دموکراسی ناميده می‌شود که اراده آن در دست بسیار باشد نه در کف اندک.[27] عبدالفتاح شهاده درباره دموکراسی مگوید «حکومت مردم بوسیله مردم.»[28] دیوید بتهام و بویل گلوید،می گوید حکومت دموکراسی پاسخگو در برابر مردم است.[29]

همانطور که از این تعاریف بر می اید دموکراسی بر آمده از آراء مردم و در واقع حکومت مردم یا بهتر است بگوییم حکومت اکثریت مردم است. این تعریف در لیبرال دموکراسی غرب شایع است که حکومتشان را مردمی و پاسخگو در برابر افكار عمومي مي‌داند. عده ای از اندشمندان، دموکراسی را حکومت  اکثریت نمی داند بلکه چه بسا آن را در نقطه مقابل آن قرار میدهند. مثلا جووانی سارتوری مگوید:« دموکراسی نام پر طمطراقی چیزی است که هرگز وجود نداشته است.»[30]

بعضی از اندیشمندان مانند:« اندگنونی، اشپلنگر، شامپیتر معتقدند که دموکراسی حکومت نخبگان است نه حکومت اکثریت. ژوزف شامپیتر امتیاز دموکراسی را در حکومت نخبگان میداند و معتقد است که شهروندان معمولی فاقد درایت لازم برای تصمیم گیری و مشارکت واقعی اند.[31]

اشپلنگلر در بین دموکراسی قدیم و جدید، تمایل به فرقی است و معتقد است در دموکراسی های جدید، ملت در دست نفوس مقتدر آلتی بیش نیست.[32]

کارل پوپر می گوید این نکته بسیار حائز اهمیت است که اگر واژه ای دموکراسی به معنای تحت اللفظی یونانی آن، یعنی حکومت مردم، در نظر گرفته شود، ما را از مسأله دور می کند، زیرا مسأله ای اساسی در دموکراسی عبارت است از اجتناب از دیکتاتوری یا به دیگر سخن اجتناب از عدم آزادی یا اجتناب از حکومتی که حکومت قانونی نیست.[33]

پوپر:«در همان زمان یونان، مردم می‌دانستند که دموکراسی به معنای حکومت مردم نیست بلکه به معنای اجتناب از جباریت و استبداد است.»[34]

«دموکراسی هیچ گاه حکومت مردم نبوده است، و چنین نیز نباید باشد.»[35]

«یکی از اصول دموکراسی این نیست که اکثریت همواره بر حق است؛ اکثریت ممکن است مرتکب بزرگترین خطا شود ممکن است حتی به تثبیت جباریت در استبداد رای بدهد. چنان که اغلب داده است. به عنوان مثال در اتریش بیش از 90 درصد مردم در لحظه ای حساس به هیتلر رای دادند.» 4

اشپینگلر می گوید:

«موضوع حق حاکمیت ملت به این معنا که جامعه بتواند برحسب اراده ای خود مقررات خویش را بدست گیرد فقط در حد حرف است. حقیقت این است که با تعمیم حق رأی به عموم افراد، انتخابات معنای اولیه خود را از دست داده است.»[36]

در نظر پوپر تنها شاخصه دموکراسی عدم خشونت است[37] او مگوید:« باید بتوان حکومت را بدون خون ریزی سرنگون کرد.»[38]

ارکان و مولفه های دموکراسی:

ارکان حکومت دموکراتیک چهار چیز است:

1- انتخابات آزادانه و عادلانه                            2- وجود دولت شفاف و پاسخگو

3- رعایت حقوق مدنی وسیاسی                       4- وجود بعد مدنی

  اسلام ودموکراسی

دموکراسی و مؤلفهای آن ، حاصل تفکر اندشمندان غربی می باشد . این روش زمانی مطرح شد که مردم گریزان از مسحیت و رها شده از سیتم اربابان کلیسا،در صدد بر آمدند تا تدابری بیندیشندکه برای همیشه مانع قوی در برابر ظلم و ستم حکام که درمقابل  ملت پاسخ گو نیستند، بوجود بیاورند. در روش دموکراسی مردم بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در فرایند قدرت و اداره جامعه ، سهیم هستند. دموکراسی سازوکاری است که حاکمان و دولت مردان را در برابر رفتار و عملکردش پاسخ گو می کند.دیر زمانی است که نسبت اسلام ودموکراسی موضوع بحث اندیشمندان و اسلام شناسان می باشد. اینکه سازگاری اسلام و دموکراسی در چه حدی است؟ سالها است که مورد بحث محافل روشنفکری دینی است و تاکنون نظرات زیادی از سوی اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان در این زمینه ابراز شده است. اما واقعیت آنست که دموکراسی، که آن را در فرض خوش باورانه حکومت اکثریت می داند، برای خودش الزامات دارد که معروف ترین آن ها حاکمیت و نظارت مردم در زمینه های چون قانون گذاری، قضاوت و اجرا مي‌باشد. و اسلام نیز به عنوان اکمل ادیان و خاتم آن ها الزامات و دیدگاه های روشن در باب اداره جامعه دارد.

از نظر اسلام قانون گذار، شارع مقدس است و مردم حق قانون گذاری در موارد که از طرف شارع انجام شده باشد، ندارد و باید صرفا مطیع و فرمانبردار باشد. قرآن می فرماید: چه کسی از خداوند حکمتش نیکوتر است برای آنانکه یقین دارند.[39] اما در سایر عرصه ها چون مشارکت و حضور مردم در عرصه های سیاسی و اجتماعی مشارکت در قانونگذاری عرفی و موارد که شرع نسبت به آن ساکت است ... در اسلام نه تنها مورد موافقت قرار گرفته بلکه تأکید شده است.

در نتیجه می توان گفت که بشر، از آنجا که احاطه کامل بر سود وزیان خود ندارد و نمی تواند سِره را از ناسِره بطور کلی تشخیص بدهد، نمی تواند در عرصه قانونگذاري عنصر خوب باشد چون نا رسای بشر و نا پختگی اش  در این زمینه به ا ثبات رسیده است. بنا براین این امر بزرگ را باید به موجود بزرگ و متعالی و مافوق تجربی، محول کرد که خالق انسان است و برتمام جوانب روحی و جسمی او احاطه کامل دارد و قانونی را که فلاح و رستگاری و سعادت او را تضمین کند در نظر می گیرد و برای اجرا برای بشر ابلاغ می کند. اما در سایر موارد به نظر می رسد که اسلام با دموکراسی مغایرت ندارد و به آرا و جایگاه مردم در اجتماع احترام و ارزش قایل شده است. فردگروي، تساوي طلبي و اصول گراي، از خصوصيات فرهنگ متعالي اسلام مي‌باشد. و اين روش مناسب است که بر حاکمیت اخلاق و رفتار مناسب انسانی تأکید می کند و دموکراسی هم یک روش است برای اداره بهتر جامعه.

اما اگر دموکراسی را نه یک روش بلکه یک ایدئولوژی و یک ارزش بدانیم، سازگاری آن را با اسلام عملی به نظر نمی رسد.

آنچه که در پایان این بخش می توان گفت اینستکه گفتمان غالب در اندیشه سیاسی امروز، متکی بر این است که دموکراسی یک ایدئولوژی نیست بلکه یک روش  و یک قالب است که امکان پذیرش محتوای گوناگون را دارد. بنابراین با این فرض عليرغم اصرار بر حفظ آموزه های دین اسلام، می‌شود دموکراسی را که در شکل مطلوب‌تر، آن را مردم سالاری دینی نامیده، در کشورهای اسلامی بکار گرفت.

  شاخصه های مردم سالاری دینی

   مردم سالاری دینی،بحث گسترده داد در سالهای اخیر صدها کتاب ومقاله دراین موضوع منتشیر شده است وبحث های چون حکومت،سیستم های حکومتی،قوه مجریه،قوه مقننه،قوه قضائیه،نیروهای مسلح،جایگاه زن،سیاست داخلی،سیاست خارجی،رسانه ها،اقتصاد...در این موضوع قابل بحث است.امادر این جا به بحث های گسترده به علت عدم موضوعیت،پرداخته نشده وشاخصه های مردم سالاری دینی ،تیتر وار اشاره شده است

1-حاکمیت الهی: له ملک السموات و الارض وانه علی کل شی قدیر.[40]حکومت آسمان وزمین از آن خداست وخدا بر همه چیز تواناست.

و من احسن من الله حكماً لقوم یوقنون.[41]وچه کسی بغیر از خدا برای قومی که اهل یقین است حکم میکند؟

و لقد بعثنا لکل امّة رسولا ان اعبدالله و اجتنبوا و الطاغوت.[42] ما در هر امتی رسول بر انگختیم که :خدای یکتا را بپرستید واز طاغوت اجتناب کنید.  از نظر اسلام وادیان توحیدی مدیر و حاکم وظیفه داردجامعه را به سمت گرایشهای اخلاقی وارزشهای دینی رهنمون شود،وجلوی بی بندو باری ونابسامانیهای اخلاقی را بیگیردوزمینه تطهیر و پالایش فکری وروحی ساکنان جامعه را فراهم کندتابدین شکل مدنیت متکی بر اخلاق و خدا محوری شکل بیکیرد.

2-قانون گرای.

3- مشارکت واقعی مردم.

4- عدالت محوری.

5- اخلاق اسلامی .

6- دولت شفاف و پاسخگو و نقش مردم در این زمینه

حقوق بشر

 

از زمان بسیار قدیم بحث حقوق انسانی همواره در اجتماع وجود داشته و این مسأله مورد بحث و گفتگوی فلاسفه و حقوق دانان بوده است. در اینکه انسان جدا از تعلقات مانند: مذهب ، نژاد، جایگاه اجتماعی و سایر امتیازات دارای حقوقی انسانی است ، جای هیچگونه شک و تردید نیست و این مسأله از بررسی قواعد حقوقی باقی مانده از کهن ترین دوران بدست می آید که علاوه بر باور واعتقادبه حقوق انسان، دغدغه اجرای این حقوق و رعایت آن در باورهای اجتماعی همواره وجود داشته است. قدیمی ترین حقوق مدون بشری، قانون حمورابی است که به اذغان حقوقدانان، جامعترین و جهانی ترین قوانین در دنیای باستان، بوده است که در سرزمین بابل بدست پادشاهی بنام حمورابی که از سال 2123 تا 2080 قبل از میلاد در این کشور سلطنت می کرد، تدوین و تنظیم شده است. سیر تدوین و اجرای قوانین بشری بعداز قانون حمورابی متوقف نشدو در ادوار بعد تاعصر مدرن ادامه پیداکردکه در بسیارازجهات،اشتراکات فراوان دارد که می توان به عنوان مثال به موارد ذیل اشاره کرد:

منشور کورش کبیر مؤسیس و پادشاه هخامنیشی که تصرفات زیاد کرد و قلمرو کشور او بسیار گسترده بودوافرادی ازپیروان مذاهب مختلف و نژادهای متفاوت، در حیطه کشور او زندگی می کردند و او برای ایجاد یک اجتماع سالم که افراد از هر نوع نژادو مذهب، احساس امنیت کند، منشور خود را بصورت فرمان صادر کرد که در آن از آزادی مذهبی و دینی سخن بمیان آمده هر نوع اذیت و آزار مذهبی ممنوع اعلام شده است.

الواح دوازده گانه در روم باستان، درباره قوانین و حقوق بود که با تأسی از قوانین یونان،در قرن پنجم قبل از میلاد در روم تهیه گردیدو در 12 میز مفرعی کنده شد که بنام الواح دوازده گانه در تاریخ معروف است. در این الواح، علی رغم قوانین بدوی و وحشیانه، پاره از قوانین مدنی، سیاسی، و قضایی معطوف به حقوق و منافع انسانی، بچشم می خورد.

در یونان باستان که محل رشد فلسفه و پرورش فیلسوفان بزرگ چون سقراط، افلاطون، ارسطو، ...بود، به حقوق هم توجه جدی مبذول می شد. هریک از فیلسوفان، در این باب افکار منسجم و ایده های روشن داشتند، آثار بجای مانده، بیان گر توجه یونانی های به حقوق، چون حقوق سیاسی، اجتماعی،   اقتصادی و مدنی می باشد. مکتب رواقیون که در سال 301 ق.م در آتن توسط کسی بنام زنون که خود فیلسوف بود، تأسیس گردید، در باب حقوق، نظرات روشنتر از افلاطون و ارسطو و چه بسا متفکران و فلاسفه قرون 17 و 18 اروپا داشت که بر حقوق طبیعی و فطری تأکید می کردند و نظرات و ایده های آنان در نظم و شکل گیری حقوق بشر فعلی بسیار مؤثر بوده است.

بعد از رنسانس و تحولات که در غرب اتفاق افتاد، شکل گرفت، نظام قدیم فئودالی و حکومت کلیسا از اقبال افتاد، جست و خیز های برای رهای و آزادی و احترام به اراده مردم اعمال شد که در این راستا فلاسفه مانند:

ولتر، هابز، جان لاک، روسو، دیدرو، منتسکو و ... در شکل دهی پیکره جدید اجتماعی، با مبانی حقوقی و اصل قرار دادن اختیارات و آزادی انسان، نقش اصلی را ایفا کردند و تأثیر زیاد در ایجاد تحولات سیاسی و اجتماعی بعهده داشتندکه به دگر گونی همه جانبی در ساختار جامعه غرب انجامید و بنياد جدید برگرفته از آراء فلسفی این اندیشمندان، پی ریزی گردید که تغییر نگرش دیدگاه عمومی نسبت به انسان و حقوق وي را بدنبال داشت. اعلامیه حقوق بشر فرانسه كه در سال 1789 بعد از پیروزی انقلاب، از طرف مجلس مؤسسان انتشار یافت، بازتاب از تلاش فکری،در عرصه دفاع از حقوق انسانی بود. و سرانجام در سال 1948 بعد از پایان جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل متحد، بجای جامعه ملل، اعلامیه جهانی حقوق بشر که بخش اعظم آن برگرفته از اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود، مورد تصویب مجمع عمومی ملل متحد قرار گرفت و منتشر شد که شامل یک مقدمه و 30 ماده است. این اعلامیه در آن زمان از میان 58 کشور عضو سازمان ملل، مورد قبول 48 کشور قرار گرفت، 8 کشور هم رای ممتنع دادند و دو کشور هم غایب بودند.

در اين اعلامیه به بشریت مینهای تعلقات آن، به مذهب و دین، نگرسته شده و انسان از جایگاه حقوقی خاصی برخوردار است که منشاء آن حقوق طبیعی است و مفاهیمی چون آزادی، برابری، دموکراسی ... مورد تأکید قرار گرفته است.این اعلامیه از همان ابتدا مورد چالش و مخالفت بسیاری از کشورهای اسلامی، قرار گرفت، و عربستان سعودی که دارای حکومت اسلامی است به آن رای نداد.

اعلامیه جهانی حقوق بشر، از نظر مبانی با حقوق اسلامی،  نمی سازد، از نظر اسلام، خاستگاه حقوق، خالق هستی بخش مطلق است و منابع حقوق قرآن، سنت، اجماع[43] وعقل در نزد شیعه و در نزد اهل سنت ، قرآن، سنت اجماع، قیاس و استحسان می باشد.

مبنای حقوق، در حقوق بشر مدرن، حقوق طبیعی است واینکه «طبیعت بشر فارغ از پیوند آن با موجودی فراتر(خدا) خاستگاه حقوق مطلق و بنیادی برای او است.»[44]

 این نظر با بینش اسلامی که معتقد با پیوند ناگسستنی بین انسان و خالق اواست، در تعارض کلی قرار دارد. «طبیعت انسان به خودی خود صرف نظر از اتصال و پیوند آن با خداوند و هدفمندی وی نمی تواند به وجود آورنده حقی باشد. از این رو حقوق طبیعی در قرائت دوران مدرن، بر اساس مبانی اسلامی توجیه بردار نیست.»

در اسلام آزادی بدون مسئولیت و در واقع حقوق بشر بدون الزامات و تکالیف وجود ندارد. مگر در صورتی که تکالیفمان را در قبال خداوند پذیرفته باشیم،انسان، هیچ گونه حقوق طبیعی و ذاتی ندارد، زیرا خود، خویشتن را بوجود نیاورده،بلکه به فضل آن که خداوند وجود بشری بخشیده،انسان است و تنها پس از این فضل و عنایت الهی است که به عنوان موجودات بشری حقوقی می یابد. فکر اینکه انسان قطع نظر از پذیرفتن (و یا نپذیرفتن) خداوند و عمل کردن(يا نکردن) به وظایف و مسئولیت های خلیفه الهی بر روی مین، از حقوق طبیعی یا ذاتی برخوردار باشد، به کلی با نگرش اسلام بیگانه است.[45]

دراین اعلامیه بر حیثیت و کرامت ذاتی انسان تأکید شده و حقوق آزادی های اساسی برای او شناخته شده است بدون اینکه برای منشا این حقوق، به خداوند و وحی الهی اشاره شود. اگر در اعلامیه استقلال امریکا(1776) از خداوند به عنوان دهنده حقوق غیر قابل سلب یاد شده است، و در مقدمه اعلامیه حقوق بشر فرانسه هم نامی از وجود باری تعالی برده شده، در اعلامیه جهاني حقوق بشر به هیچ عنوان،  اسمی از خداوند به میان نیامده است. هنگان بحث در مورد ماده اول اعلامیه، نماینده برزیل پیشنهاد کرد که بخش دوم ماده ای که مگوید: همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند این گونه نشان شود: خداوند همه را یکسان آفرید و به آنها عقل و وجدان عطا کرده است و باید ... ولی نمایندگان برخی از کشور ها مخالفت کردند و گفتنددراسناد سازمان ملل، نباید نامی از خدا و حکم الهی ذکر شود و بدینترتیب نام خدا از ماده مذبور حذف شد.[46]

بنابراین می توان گفت که منبع اعلامیه جهانی حقوق بشر حقوق طبیعی است حقوقی که بر طبق قانون طبیعت به افراد، تعلق دارد مانند حق حیات، حق آزادی، حق مالکیت، و حق شرکت در تأسیس و تشکیل حکومت. این مجموعه بدون تغییر می باشد و قابل انتقال و  تجزیه نیست و شامل مرد و زن می گردد و عامه مردم از هر نژاد جنس و مذهب، از آن برخوردارند و فقط رعایت حقوق دیگران آن را محدود می کند.[47]

حقوق بشر در اعلامیه جهانی حقوق بشر، حقانیت و مشروعیت خود را از وحی الهی نمی گیرد، بلکه مبنای مشروعیت آن، از اراده نمایندگان کشورهای عضو مجمع عمومی سازمان ملل متحد بر مبنای ملاحظات منافع مشترک و متقابل ناشی می‌شود.

هدف تدوین کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر، ایجاد شرایط لازم برای زندگی اجتماعی در سطح بین المللی است و احترام به حقوق بشر به عنوان وسیله ای ضروری و لازم برای جلوگیری از بروز این وضع كه انسان به ناچار جهت رفع ظلم و فشار، به زور متوسل شود، شناخته شده است. از لحاظ فلسفی اعلامیه حقوق بشر برمبنای آزادی فردی و این دیدگاه که انسان آزاد است هر کاری انجام دهد تا جایکه به حق دیگران زیان نرسانند، مبتنی است.[48] اعلامیه جهانی حقوق بشر، تنها به این منظور صادر شده است که در جامعه انسانی، زندگی مسالمت آمیز، بدور از خشونت و پرهیز از اقدامات غیر انسانی، ادامه پیدا کند و از نظر حقوقی کشورهای که این اعلامیه را امضا کرده اند موظف اند که مواد آن را در کشورشان تطبیق دهد و از اقدام به کاری که در تضاد به هر کدام از مواد آن باشد خودداری کند. در این اعلامیه به عقاید و باورهای افراد، و ارتقای روحی و معنوی پرداخته نشده و به هیچ صورت نظر به جنبه اخروی دین و کسب سعادت افراد که در ادیان، به آن پرداخته می شود، توجه نشده است و مواد آن کاملا جنبه دنیایی دارد و از حقوق طبیعی و فطری انسان گرفته شده است.

   مقایسه اعلامیه جهانی حقوق بشر با حقوق بشر اسلامی

از مقایسه مواد سی گانه اعلامیه جهانی حقوق بشر و بندهای مختلف از مقاوله ها و پیمانهای حقوقی ملل متحد، با حقوق اسلامی که در منابع فقهی و آموزه های دینی بیان شده است ، نا سازگاری و عدم تجانس در چند جای آن دیده می شودکه به نظر می رسد با دیدگاههای کلی اسلام درباره حقوق انسان، قابل جمع نیست، این مقایسه بصورت ذیل انجام شده است و صرفاً موارد از حقوق اسلامي، كه با اعلاميه جهاني حقوق بشر، مغايرت دارد، ذكر مي‌گردد و از شرح و تفصيل و چگونگي مغايرت آن، به علت پرهيز از طولاني شدن، خودداري شده است.

1- حق زندگی

در حقوق بشر بر حق زندگی و حیات انسان، تأکیده شده و حتی میتوان حق حیات را منشا حقوق بشر دانست چون این حق اصل است و حقوق دیگر به گونه ای بر گرفته از این حق می باشد. ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر مگوید:« هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. و بند اول از ماده 6 میثاق بین المللی حقوق مدنی وسیاسی مقرر می دارد: حق زندگی از حقوق ذاتی شخصی انسان است، این حق باید به موجب قانونی حمایت شود هیچ فردی را نمی توان خود سرانه از زندگی محروم کرد.

امادراسلام کسی که مرتکب قتل عمد می شود، باید قصاص شود مگر اینکه اولياي دم رضایت دهد.

  2- منع مجازات های خشن

در اعلامیه جهانی حقوق بشر،مجازاتهای خشن ، ممنوع اعلام شده و در ماده پنج این اعلامیه می گوید: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا برخلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد. در همین راستا در ماده 7 میثاق بین المللی حقوق مدنی سیاسی اعلام میدارد: هیچکس را نمی توان مورد آزار و شکنجه  یا مجازات ها یا رفتارهای ظالمانه یا خلاف انسانی یا تحقر کننده قرار داد، مخصوصا قرار دادن یک شخص تحت آزمایش های پزشکی یا علمی بدون رضایت آزادانه او ممنوع است.

اما در اسلام بسیاری از جرایم، مجازات های بدنی دارد مانند: شلاق، قطع دست، رجم، قطع اعضای بدن بعنوان قصاص . روشن است که این نوع مجازات ها شامل مجازاتهای خشن در تعریف ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌گردد. پس این ماده،و ماده 7 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی با نظر اسلام مغایرت دارد، چون در اسلام این مجازات ها کاملا اسلامی وبر مبنای فقه و شریعت است.

  3- تساوی افراد در برابر قانون ورفع تبعیض

در ماده 7 اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض از حمایت قانون برخوردار شوند. بند 2 ماده 21 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی می گوید: کلیه اشخاص در مقابل قانون مساوی هستند و بدون هیچگونه تبعیض استحقاق حمایت قانون را دارند. از این جهت قانون هر گونه نابرابری را منع و برای کلیه اشخاص حمایت مؤثر و مساوی علیه هر نوع تبعیض خصوصا از حیث نژاد، جنس، زبان، مذهب، عقاید سیاسی، و منشا ملی یا اجتماعی یا هر وضعیت دیگر تضمین بکند.

ماده 3 مقرر می دارد: دولتهای طرف قرار داد این میثاق، متعهد می شوند که تساوی حقوق زنان و مردان را در استفاده از حقوق مدنی و سیاسی پیش بینی شده در این میثاق تأمین کند.

اما در مجازات اسلامی در چند مورد بین مسلمان و غیر مسلمان و هم چنین بین مرد و زن، تفاوت وجود دارد که در کتب فقهی و حقوقی به آن پرداخته شده است و به نظر می رسد که ازین جهت ، نظر اسلام با مواد حقوق بشر که مربوط به این موضوع هستند، تفاوت و مغایرت دارد.

  4- تفاوتهای حقوقی مرد وزن

  الف: تفاوتهای کیفری

از نظر اسلام افراد مجرم و کسانی که به نحوی مرتکب جرمي شده است، باید کیفر مناسب را تحمل کند اما کیفر و مجازات فقط شامل افراد که به سن تكلیف رسیده اند می‌گردد و کسانی که به سن تکلیف نرسیده باشند در ردیف کودکان قرار دارند و از کیفر معاف هستند. بنابراین سن تکلیف برای مردان و زنان فرق می کند. از نظر اسلام ( فقه شیعه ) پسر بعد از پایان 15 سال تمام قمری، بالغ می گردد و دختر بعد از تمام کردن 9 سال تمام . با این وصف پسر و دختر بعد از بلوغ و پس از رسیدن به سن تکلیف، مسئولیت کیفری دارد.

بنده 5 ماده 6 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی می گوید : حکم اعدام در مورد جرایم ارتکابی اشخاص کمتر از 18 سال صادر نمی شود .

به نظر می رسد که حکم اسلام ازین جهت ، با حقوق بشر غربی، مغایرت دارد .

  ب: ازدواج 

از نظر اسلام دختر باکره ، هر چند به حد بلوغ رسیده باشد و در امور مالی و سایر امور زندگی دارای اهلیت و شایستگی باشد ، بدون اجازه پدر یا جد پدری خود نمیتواند ازدواج کند . در بند 1 ماده 16 اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین مقرر می دارد :

هر زن و مرد بالغی حق دارد بدون هیچگونه محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با همدیگر زناشویی کنند و تشکیل خانواده دهند ، در تمام مدت زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج ، دارای حقوق مساوی می باشند.

در قسمت نکاح مسلمان با غیر مسلمان هم نظر اسلام با حقوق بشر تفاوت دارد . از نظر اسلام ، مرد مسلمان می تواند با زن غیر مسلمان ازدواج کند ، اما زن مسلمان حق ندارد با مرد غیر مسلمان ازدواج کند .

ج : ارث

ج : شهادت  

د : قصاص  

ر : دیات  

ز: قضاوت  

این اعلامیه گر چند مواد و جنبه های مثبت زیاد دارد مانند جایگاهی اجتماعی افراد ، احترام به حیثیت و کرامت ذاتی انسانی ، حقوق برابر و مساوی ، رفع هر نوع تبعیض ، داشتن فرصت برابر و یکسان برای پیشرفت ، حق تعیین سرنوشت ، آزادی بدون حد و حصر مادام که مخل آزادی دیگران نشود .... اما  به دلیل مغایرت بخشهایی از آن با حقوق اسلامی ، روش پسندیده برای جوامع دینی از جمله کشور های اسلامی نیست به همین جهت همواره چالش برانگیز بوده است خصوصا بعد از آنکه امروزه تبدیل به یک اهرم فشار در دست کشور های غربی برای تصفیه حسابهای سیاسی با کشور های مستقل و اسلامی شده ، ناکار آمدی آن بیش از پیش روشن شده است          

 

 ضرورت چشم انداز فرهنگی

چشم انداز یعنی داشتن نگاه بلند مدت به آینده، یعنی داشتن یک تصور از آینده مطلوب، چشم انداز هدف جامعه را در آینده ترسیم می کند، راه رسیدن به بلوغ و رشد را ایجاد می کند، چشم انداز راهنمای عمل است، از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب در راستای رسیدن به وضعیت آرمانی، نگاه به آینده و داشتن چشم انداز از ویژگی های جوامع مترقی و پیشرفته است . جوامع که حرکتش به سمت آینده بر اساس یک چشم انداز و عطف توجه به آینده نباشد، همیشه در دوران حال زندگی می کند. در کشورهای مترقی سند چشم انداز چهل سال آینده را طراحی و تقویت می کنند. بنابراین داشتن چشم انداز در بعد فرهنگی برای کشور ما ضروری به نظر می رسد تا بر اساس آن هر گونه برنامه ریزی و تغییرات در فرهنگ جامعه آگاهانه انجام شود و با حرکت مستمر اصلاح کارکردهای فرهنگی همه بخش های جامعه در دستور کار قرار بگیرد. آشگفتی‌ها در پرتو چشم انداز از بین می رود و توجه مدیران فرهنگی متمرکز می شود. تنظيم چشم انداز فرهنگي و داشتن نگاه معني‌دار به فرهنگ كشور، وظيفه متوليان امور فرهنگي، خصوصاً نهاد تعليم و تربيت مي‌باشد.

سامان دهی فعالیت های فرهنگی

نیاز به سامان دهی فعالیت های فرهنگی، برای اینستکه بر اساس یک چشم انداز مشخص، اولویت فعالیت های فرهنگی درجه بندی می شود تا هم از موازی کاری و صرف انرژی، زمان و سرمایه در کارهای غیر ضروری پرهیز شود، هم وظایف مدیران فرهنگی برای اجرا وانجام فعالیت ها مشخص و مدون می‌شود.

 کاستی های اهداف فرهنگی

علیرغم جامعیت اهداف فرهنگی و مبسوط بودن موضوعات آن و پرداختن به مسائل مختلف باز به نظر می رسد که این مجموعه اهداف دارای نقایص و کاستی هایی باشد. یکی از کاستی ها این است که در این مجموعه اهداف هنری از قلم افتاده است. در حال که معمولاً فرهنگ و هنر در کنار هم می آید و به موازات هم انجام می شود. بنابراین جاداشت که به اهداف فرهنگی هم اشاره میشد. مسأله دیگر اینکه به میراث هنری فرهنگی و تاریخی اشاره نشده و شناخت فرهنگ و تمدن اسلامی که مایه مباهات و افتخارات جامعه اسلامی است مورد غفلت قرار گرفته جادارد که عنایت و توجه به آن صورت گیرد.

ضرورتها و پشنهادات اهداف فرهنگی

۱-  تعین اهداف وسیاست های کلان فرهنگی کشور .

۲-  تدوین سیاست های اجرای وبرنامه ریزی کلان فرهنگی کشور .

۳-  تصویب سیاستها و برنامه فرهنگی کشور در پارلمان .

۴-  هدایت وحمایت از توسعه کمی وکیفی فعالیت های فرهنگی کشور توسط نهاد های مربوطه .

۵-  نظارت وارزیابی فعالیت های فرهنگی در سطح کشور .

۶-  برنامه ریزی فرهنگی منطقه ای در ولایات و مناطق مختلف کشور .

۷-  انجام فعالیت های فرهنگی مانند : آموزش " تبلیغ " تولید " وترویج محصولات فرهنگی مانند : کتاب " نشریات " فیلم " و راه اندازی مراکز چون سینما " تئاتر " کتابخانه " فرهنگسرا " وتولید و پخش برنامه های فرهنگی از تلوزیون .

۸-  تدوین وتدریس ارزشهای فرهنگی در مکاتب ودانشگاها .

۹-  نو سازی وباز سازی فرهنگی با الگو برداری از نسخه های فرهنگی سایر جوامع که با شرایط تاریخی " اجتماعی " وبستر فرهنگی کشور ما ساز گاری داشته باشد .

۱۰-  شناخت " پرورش " وهدایت ذوق واستعداد های مختلف هنری وزیبا ئی شناختی .

۱۱-  شناخت زیبای های جهان آفرینش به عنوان مظاهر جمال الهی .  

 

منابع

- نصاب تعلیمی افغانستان،صص ،49 ،271 ،328 ،329 .                                                                                              [1]

[2] مسعود جلبی ،جامعه شناسی نظم ، ص 57.

[3] . خیارکم احسنکم اخلاقاً الذین یألفون و يؤمنون، (محمد تقی فلسفی؛ الحدیث ـ روایات تربیتی، ج1، ص32).

[4] .منبع احادیث: همان ، ص197.

[5] . الحدیث ـ روایات تربیتی، ج1، ص198.

 .    سوره  زمر ، آیه  18 .                                                                                                                                       [6]

[7] .منبع روایات: الحدیث- روایات تربیتی، ص374 تا 377.

[8] . ر.ك، شناخت فرهنگ ، فرهنگ سازماني، مديريت بر آن، ص 46.

[9] . برای توضیح بیشتر رجوع شود به محمد رضا شرفی ؛ پاسخ به سؤالات نسلجوان ص 124

1.پهلوان ، چنگیز؛ فرهنگ شناسی ، ص ، 3                                                                                                                   

  2.تامپسون.ن، جا ن  ب؛ ایدئولوژی و فرهنگ مدرن  ،  170                                                                                         

1.گزاویه دو پوی،  فرهنگ و توسعه  ، ص  20                                                                                                       

1.اصول کافی ، ج 3 ، ص 166 .                                                                                                                                

2.هما ن .                                                                                                                                                              

[15]  الحیاه، ج1، ص 326

[16]  الطاعة حرز، (میزان الحکمه، ج5، ص 565)

[17]  اطاعه قرة العین(همان)

[18] السمع و الطاعه ابواب الخیر. (وافی، ج2، ص 90.)

[19] اطع تغتنم، (میزان الحکمه، ج5، ص 565)

6-شرح حدیث جنود عقل وجهل،ص 10

[20]  علی(ع): اذا طلبت العز فطلبه بالطاعه، (میزان الحمه، ج6، ص 291)

[21] علی (ع) (میزان الحکمه، ج5، ص 565)

[22]  علی (ع) همان.

[23]  علی(ع)، و ان اعظم الخیانه، خیانه الامه.(مستدرک، ج7، ص 73)

[24]  علی(ع) الطاعه سیاسة یقوم بها الملک، (میزان الحکمه، ج5، ص 48)

[25] علی(ع) لا رای لمن لا یطاع. (نهج البلاغه، ص514)

[26]  نهج البلاغه کامل، ص 494

[27]  سخاوتی،نصر الله، اسلام ودموکراسی ، ص 5

[28]  دموکراسی چیست؟، ص 18

[29]   Abdulfattah Shahad democracy.p.q.

[30]  گی ارمه، فرهنگ دموکراسی، ص 20.

[31]  سخاوتی، همان، ص80

[32]  اسواله اشپنگلر، فلسفه سیاست، ص 81

[33]  کارل پوپر، درس این قرن، ص88.

[34]  کارل پوپر، درس این فرن، ص88

[35]  همان، ص 89

4- همان

[36]  اسواله اشپنگلر، فلسفه سیاست، ص81

[37]  پوپر: درس این قرن، ص 88.

[38] همان.

[39]  و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون.( سوره مائده-آیه 50)

[40]  سوره آل عمران، آی  189

[41]  سوره مائده، آیه 50

[42]  سوره نحل، آیه 36

[43] -اجماع در نزد تشیع در صورت اعتبار دارد که کاشف از قول معصوم باشد، اما در نزد اهل سنت، منظور اتفاق آراي مسلمانان است.

[44]  -سید صادق حقیقت، سید علی میر موسوی، مبانی حقوق بشر، ص163

[45]  سید حسین نصر، جوان مسلمان و دنیا متجدد، ص49.

[46]  حسین مهر پور، اسلام و حقوق بشر، مجله سیاست خارجی، ص 540

[47]  جمشید شریفیان، راهبرد جمهوری اسلامی ایران در زمینه حقوق بشر در سازمان ملل، ص437.

[48]  جمشید شریفیان، همان 438