بررسی اهداف اجتماعی معارف افغانستان
بیان مساله
تعلیم و تربیت در تاریخ تمدن انسانی، عمر به قدمت حیات بشر دارد. از قرون اولیه که حیات شکل گرفت تا دوره فعلی که پیشرفت های علمی و تکنولوژی به اوج خود رسیده است، تعلیم تربیت به شیوه ها و طُرُق مخلتف ادامه داشته است. اصولاً انسان وقتی که به دنیا می آید، فاقد درک و شناخت خود و محیط اطراف می باشد، اما در اثر آموزش و استمرار آن، رفته رفته به مراتب از درک و شناخت، کشف مجهولات، تسخیر و تسلط بر پدیده های طبیعی، می رسد، کمالات انسانی وارزنده را کسب می کند و پیشرفت های دینی، اخلاقی، علمی . . . مرهون برخوردار شدن انسان از تعلیم و تربیت و توسعه آن متناسب با شرایط زمانی و مکانی می باشد. به همین دلیل در مکاتب دینی و بشری، خصوصاً در دین مقدس اسلام، برای تربیت و تعلیم در تمامی مراحل زندگی، دستورات ویژه ای داده شده است. چون تعلیم و تربیت علاوه بر تاثیر گذاری در رشد ارزشهای والای انسانی در ابعاد اخلاقی، اعتقادی و رفتاری، در ایجاد تحول مادی و رفع نیاز های اجتماعی مانند نیازهای اقتصادی، سیاسی، نظامی، نقش اصلی و کلیدی دارد.به همین جهت است که اندیشمندان مانند ابوحامد محمد غزالی[1] و خواجه نصر الدین طوسی[2]، تعلیم و تربیت را « اشرف صناعات دانسته اند».
در تعلیم و تربیت همانطور که نفس این کار دارای اهمیت است، اهداف آن نیز به همان میزان مهم است. چون اهداف نادرست یا نا آگاهی نسبت به هدف های درست و عدم توانای رسیدن به آن، در شکست اهداف تعلیم و تربیت دخیل است. با توجه به این مساله تعیین هدفها و ترسیم مسیر رسیدن به آن، از ضروریات است، این کار شناخت و آگاهی، و مطالعه عمیق و همه جانبه نسبت به مردم، آیین ، مذهب، سابقه تاریخی، موقعیت جغرافیایی و نوع نگاه به آینده را می طلبد تا از بسیج نیروها و برنامه ها و بکار گیری روشها و راه های منتهی به آن، نتایج پیش بینی شده بدست آید. نظام تعلیم و تربیت افغانستان که به جهت تربیت نیروهای خلاّق، مبتکر، کمال یافته، برای اداره، کنترل و تنظیم و هدایت فردای کشور شکل گرفته، یقیناً اهداف چون: پرورش انسان های متدیّن، معتقد به خدا و دین اسلام، معتقد به ارزشهای دینی، احترام گذار به سمبل ها و نماد های اجتماعی، قانون مدار، جامعه پذیر و پویا را در سرلوحه اهداف خود قرار داده است، شناخت این اهداف و بررسی آن بر اساس معیار های اسلامی و مورد پذیرش جامعه افغانستان، در شفافیت بخشی و کشف ضعف ها و نارسایی ها، به غرض نایل شدن به اهداف تعیین شده بسیار ثمر بخش و مفید می باشد. برای این منظور ، در نظر است اهداف اجتماعی ، اعتقادی ، فرهنگی ، علمی واقتصادی تعلیم وتربیت افغانستان که توسط وزارت معارف تدوین و منتشر شده است وچند سالی است در مراکز آموزشی ومکاتب کشور دنبال می شود ، در چند مقاله جداگانه مورد تحلیل وبررسی قرار گیرد . این مقاله به تحلیل وارزیابی اهداف اجتماعی اختصاص دارد .
اهداف اجتماعی یکی از اهداف بسیار مهم در تعلیم وتربیت است.داشتن روح جمعی،احساس تعلق به واحد بزرگی بنام جامعه،ودرک تکلیف در قبال آن،احساس همدردی ویگرنگی در برابر افراد، داشتن روح پر تلاش و پویادر راستای بهبودی اقتصادی، پارامترهای اصلی در اهداف اجتماعی می باشد.در ذیل، ابتدا این اهداف ، ذکر می گردد آنگاه به شرح و تبین آن می پرداخته می شود:
1- تقویت روحیه وطن دوستی، وطن دار دوستی، همگرائی و وحدت طلبی.
2- تقویت روحیه همکاری و تعاون با اقشار مردم
3- رعایت قانون و درک مسئولیت در برابر اجتماع
4- ایجاد روحیه مشارکت در کارهای اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی در سطح محیط خانوادگی و کشور.
5- تقویت روحیه بشر دوستی، زیست همی(همزیستی مصالحت آمیز) و صلح خواهی.
بررسی اهداف اجتماعی
آنچه که از اهداف اجتماعی ذکر شد مجموعه خلاصه شده از اهداف اجتماعی است که می توان به آن اشاره کرد. در این مجموعه به ابعاد مختلف راهکارهای اجتماعی در راستای بهینه سازی و انسجام بخشی به عملکرد و رفتار افراد به هدف رسیدن به یک اجتماع سالم که ساکنان آن علاوه بر برخورداری از بینش و قدرت درک و تفکر منطقی، روحیه همگرای و دغدغه توسعه پیشرفت کشور را داشته باشند و حرکت در این جهت را از وظایف ملی و دینی خود بدانند اشاره شده است. باید فهمید که آیا اهداف ذکر شده از نظر تطابق با معیارهای ارزشی واتظارات جامعه ، در چه حد است و اصولا می توان آن را با گذاره ها دینی پشتیبانی کرد یا نه؟
برای دریافت پاسخ سئوال ارائه شده باید به سراغ منابع دینی رفت که تربیت اجتماعی از چه جایگاهی برخوردار است. اسلام برای تربیت اجتماعی، برنامه منسجم ،و متعادل دارد که در ذیل بصورت مختصر به مواردی از آنها اشاره میشود.
1- تقویت روحیه وطن دوستی، همگرای ووحدت طلبی
هويت هر انسان از طريق نشانه ها، فرهنگ، تاريخ، محل، شهر، مذهب، قوم، زبان و دیگر لايهها از آنچه زاد و بوم ناميده ميشود، شكل مي گيرد و انسان به نوعي به آن ريشه ها و لايه ها تعلق خاطردارد با شادي آنها مسرور با غم ايشان متاثر ميشود. و بطور يقين يكي از اين لايه ها كه امروز براي همگان قابل درك بوده ميهن و وطن مي باشد. ميهن پرستي به معني پيوند عاطفي انسان بازدادگاهش از يكسو و با مردم و تشكيلات كشوري و دولتش كه تمام اعضاي آن در جهت حفظ و حراست از آن جاننثاري ميكند درك مي گردد برخورداري از اين حس بدون داشتن تعصبات خشك و نژاد پرستانه، نه تنها از نظر باورهاي ديني طرد نشده بلكه تقديس نيز گرديده و رنگ و لعاب اسلامي و جنبه الهي به خود گرفته است. و طبق حديث نبوي: «دوستي وطن از ايمان است»[4] بشر وطن اش را بخاطر انسانها و آرمانهاي انساني اش دوست دارد نه صرفا به بخاطر سنگ ها، كوه ها و صحراهايش. دليل اصلي ميهن دوستي را بايد در پاشيدن بذر دوستي و محبت و همزيستي مسالمت آميز، با ساكنان آن و هموطنان ديد و بايد در جهت نزديك شدن انسانها به همديگر و ايجاد پل ميان فرهنگها و مذاهب و تمدن ها تلاش كرد.
عشق به ميهن يعني عشق به مردم و مصالح و منافع و سرنوشت آنها، عشق به آزادي و حرمت انساني عشق به سلامتي و شادي و شادكامي امروز و فرداي ايشان، عشق به ميهن يعني پيكار در راه ايجاد جامعه اي عادلانه و انساني و برابري حقوقي همه افرادي كه در يك سرزمين زندگي مي كنند فارغ از وابستگي قومي، نژادي، مذهبي. میهن دوستي يعني عشق به خاطر تمامي انسانهاي سربلند و با عزت نفس كه ننگ نوكر قدرتمندان و متجاوزين را نپذيرفتند و در راه استقلال و سربلندي وطن پيكار كرده و جان شان را از دست دادند. وطن دوستي يعني علاقه به تداوم راه شهيدان كه سربلند زيستند و جان در راه دفاع از حيثت، آبرو، عزت و آيينشان فدا كردند اما تن به ذلت زير دست بودن غارتگران خارجي نه سپردند اين حس يعني عشق به وطن و احساس محبت و دوستي به ساكنان آن، بايد از طريق آموزش به نسلهاي آينده و آبادگران فرداي كشور، منتقل شود تا در پرتور آن، تلاش در جهت پشرفت و توسعه وطن و احساس همدلي و همنواي با وطنداران بيش از بيش، تقويت گردد و نسل با نشاط و ميهن دوست پرورش يابد. تقويت وطن دوستي وتحريك مليگراي معتدل وايجاد علاقه به سرنوشت كشور، از اهداف تعليم و تربيت كشور ما، ميباشد.
همگرای ووحدت طلبی
همگرايي و وحدت طلبي، با ميهن دوستي رابطه نزديك و تنگاتنگ دارد نميشود گفت كه كسي ميهن دوست است امام وحدت طلب نيست. چون دريك قالب مشخص و چهار چوب جغرافياي خاص مردمان با خاصيت ها و تعلقات مختلف دور هم جمع ميشوند. اينكه در يك محيط مانند كشور ميهن ساكنان از هر جهت شباهت تمام با هم داشته باشند و هيچ گونه تفاوت از حيث سلايق وباورها و نژاد مذهب و زبان و... در ميان نباشد حداقل در عصر حاضر شدني نيست پس مهم اين است كه با وجود تمايزات، وحدت، يگانگي و همر نگي حكمفرما باشد، انسانها نسبت به موقعيت هاي فردي و حقوق اجتماعي همديگر احترام بگذارند، از اقدامات نابخردانه كه منتج به توحش نژادپرستانه، قوم گراي و قبيلهگراي ميگردد به شدت پرهيز كنند و نسبت به افراد كه بر تمايزات قومي و زبانی تاكيد ميكنند و آن را مبناي خط كشي بين ايشان قرار مي دهد و بر فزون خواهي طبقاتي دامن ميزنند، با منطق ودرايت ايستادگي كنند و نبايد فرصت داده شود تا شؤنستهاي مغرض فرصت پيدا كنند، تا كشور را در آتش ايجاد تفرقه و دودستگي بسوزانند، و مردم را براساس لهجه، گويش، زبان، تعلقات قومي و قبيلهاي رنگ پوست، محل سكونت طبقهبندي كنند و به اين شكل آتش بيار جنگهاي قبليهاي و نژادي شود، تجربهاي كه براي كشور و مردم ما در طول تاريخ آن بارها تكرار شده زيانها و خسارت سنگين را بدنبال داشته است. تاكيد بر وحدت و همگرايي، بعنوان قوام بخش يكپارچگي كشور، و ايجاد همدلي از اساسيترين اهداف آموزش و پرورش است.
افغانستان كشور است كه كتله هاي قومي و نژادي مختلف را در دل خود جاي داده است از اين حيث در ميان كشورهاي جهان موقعيت منحصر به فرد دارد. در كنار چهار دسته قومي بزرگ: پشتون،هزراه، تاجيك و ازبك كه در بخش اعظم از سرزمين افغانستنان سكني گزيده اند تيرههاي قومي و نژادي مانند: بلوچ، قرقيز، تركمن، عرب،نورستاني و ... دراين سرزمين بسر ميبرند.
اين اقوام از جنبه نژادي هيچ نقطه اشتراك ندارند. همين وضعيت از حيث زبان وفرهنگ نيز حكمفرما است. تنها پل ارتباطي، تعلقات مذهبي و باورهاي ديني است كه از ديرباز انسجام بخش بافت هاي مهم بدنه اقوام ساكنين در كشور بوده است. اسلام دين رحمت و صلح و دوستي است و منادي برابري، برادري، همدلي، گذشت، تحمل و مدارا مي باشد که همواره چون حلقه وصل باعث اتصال قوميتها به همديگر در طول تاريخ بوده است و امروزه نيز جا دارد كه با بازگشت به اصالت انسانی و اسلامي،و نگرش دوباره به تاكيدات اسلام نسبت به همدلي و انسجام، راههاي تقويت فكري و هم انديشي را پيدا كرده ضرورت نياز به وحدت و همگراي را در زمانه فعلي بيش از پيش درك كنم، عوامل تخريب كننده وحدت ملي را شناسائي كرده و در جهت زدودن آن اقدام كنيم. ضرورت وحدت، از آنجا احساس ميشود كه كشور بعد از يك دوره طولاني جنگ تاحدودي روي آرامش بخود گرفته و ميرود تا در پرتو خرد جمعي، فرآيند دولت سازي- ملت سازي و ساختارها حاكميت ملي شكل بگيرد نهادهاي وفقدهنده در قدرت سامان يابد، بستر امنيت و آرامش براي حركت رو بجلو ميها شود، از توانايي و پتانسيل افراد، استفاده بهينه و منطقي صورت گيرد و رفته رفته كشور در مسير توسعه انساني، فرهنگي و اقتصادي قرار گيرد. لازمه رسيدن به اين حد تساهل، صبر، تحمل و شناخت مي طلبد و اين مهم فقط با كار فرهنگي و از طريق نظام متولي تعليم و تربيت، امكان پذير است كه بتواند با بسط وگسترش فكري نوجوانان وجوانان واز طريق آنان بعنوان سفيران هدايت در بين مردم، به روشنگري بپردازد و با القاي ارزشهاي فراتر از وابستگي هاي قومي وقبيلهاي، زباني و مذهبي مبناي قضاوت صحيح و داوري خردپسند را تحكيم كند تا عشق به انسان بخاطر انسانيت، عدالت، آزادي، فرهختگي و ستايش خرد و دانش و راستي و درستي باشد فارغ از رنگ و نژاد، تا بدينسان عشق به پيشرفت كشور و عشق به هموطن و انسانهاي كه درميان شان باليده ايم و هست و نيست مادي و معنويمان را مديون تلاش و زحمت آنان هستيم و سرنوشت مشترك مان بهم گره خورده است به يك ارزش تبديل شود و چشم دل مان به منافع مشترك، در پهنه جغرافياي بنام كشور افغانستان باز شود و بدين شكل در تعديل احساسات و دخالت دادن خرد و عقل در تصاميم و گرايش ها راه متوازن و معتدل پيدا كنيم.
موانع اتحاد وهمبستگی
رسيدن به وحدت نظري و عملي و تواق در جهت رسيدن به منافع علياي كشور، جز از طرق شناخت موانع اتحاد و زدودن آن عملي نخواهد بود. در كشور چند مليتي مانند افغانستان رسيدن به انسجام و وحدت كامل، بدون شك با مانع بسيار زياد مواجه خواهد شد كه براي رسيدن به آن شناخت موانع و خنثي سازي آن اهميت بسيار زياد دارد.
موانع وحدت اقوام و گروهها، دسته جات سياسي و مذهبي در كشور ما مي تواند از دو طريق ايجاد شود:
الف: موانع بيروني ب : موانع درونی
موانع بیرونی وحدت
1. تفرقه افكني استعمار: استعمار جديد بعد از پايان جنگ جهاني دوم و استقلال بسيار از مستعمرات شكل گرفت در اين نوع استعمار دشمن بصورت غير مستقيم و خزنده وارد ميشود و براي رسيدن به اهدافش عمدتا منافع اقتصادي و چپاول غارت و سرمايه هاي مادي و معنوي ملت هاي ديگر دست به حيلهها و نيرنگ هاي زيادي ميزند. يكي از اين روش ها ايجاد تفرقه و بدبيني در ميان اقوام و ساكنين يك سرزمين است براي این كار از روش برجسته سازي نقاط اختلاف بر انگيز در ميان تيره هاي قومي و مذهبي استفاده مي كند. بعنوان مثال اختلافات مذهبي را دامن ميزند اختلاف قومي و نژادي را بزرگ مي كند و با بكارگيري افراد وابسته و نفوذي در قسمتهاي حساس، و زياده خواهي ها زباني و منطقهاي، به از هم گسيختگي در ميان جامعه ميافزايد و زمينه اختلاف و تفرقه را در يك سرزمين مهيا ميكند،تا به اين شكل نيروهاي داخلي كه مي تواند نقش مهم در سازندگي و استقلال ايفا كند، درگير تشتت و پراكندگي شود انرژي و قدرت كه بايد در جهت توسعه و پيشرفت صرف شود در درگيريهاي داخلي از بين برود. با اين فرصت سوزي، قدرت پرداختن به نيروهاي مرموز و عوامل دخالت كننده خارجي از بين ميرود و فرصت دست درازي و بهره برداري نامشروع از سرمايه هاي يك ملت و سرزمين، براي غارگران مهيا ميشود.
2. هجوم فرهنگي: مانع بيروني ديگر براي وحدت در يك سرزمين متشكل از اقوام مختلف، تهاجم فرهنگي است اين كار عمدتا از جانب غرب از راه تسلط بر شبكه هاي ارتباطي ورسانه هاي جمعي صورت مي گيرد تاپدیده فرهنگی مورد نظر خود را در ديگر كشورها رواج دهندوهویت فرهنگی ملل دیگر را تضعيف نمايد.
وقتي كه روح اسلام و فرهنگ اسلام و فرهنگ مسلمانان با رواج فرهنگ غرب از جامعه رخت بر بندد، اتحاد كه يكي از مظاهر فرهنگ اسلامي است، هيچ وقت تحقق نمييابد. تهاجم فرهنگي غرب باعث كجفهمي و دور افتادن از حقيقت اسلام، ترك احكام اسلام، تعطيل شدن حدود، ايجاد تنگنظري در علوم مذهبي، مسخ ارزشهاي عقيدتي و اخلاقي خواهد شد. و يك نوع پراكندگي و آشفتگي در جوامع مسلمان بوجود مي آيد به قسمي كه كس به فكر همديگر نيست بلكه هر قشر گروه، دسته، بشتر به فكر بهره برداري به نفع خودو استفاده سوء از منابع قدرت به شكل غير اصولي و غير منطقي مي باشد.
موانع داخلی وحدت
1. ناسيونالسيم يا زياده خواهي حقوقي: ناسيوناليسم يك نوع ملي گري افراطي است، وقتيكه اين احساس در داخل يك سرزمين مطرح شود به معني برتري طلبي يك بخش از جامعه نسبت به اقشار ديگرميباشد به اين معني كه همه امكانات و منافع در یک فرایند پچیده اداری ، بصورت عادلانه وبرابر به گردش در نمی آید بلکه نگاه کلان واراده برتر در تصمیم گیری، بر بلوکه کردن ثروت وامکانات اجتماعی، در بخش خاص می باشد . در بعد سیاسی، به لحاظ حساسیت تقسیم مناصب اداری وتعین مدیران اجتماع ، همواره مناقشات و منازعات بزرگ به وجود می آید که خطر بالقوه در از همپاشی نظم اجتماعی می باشد چون در چنین نظامی ، ضرورت های اصلی وپارامتر های کلی توسعه همه جانبه کشور در اولویت قرار ندارد بلکه هدف تصاحب قدرت وبالا آمدن افراد از تبار خاص به هدف توسعه گستره حاکمیت شئونیستی می باشد. به همین جهت نه تنها به استعداد ها وتوانائهای افراد در احراز مسولیت توجه نمی شود ، بلکه رفتار تبعیض آمیز ، عملا جامعه را به دوقسمت متمایز حاکمیت کننده وحاکمیت پذیر تقسیم می کند.
فزون طلبي، جزميت خواهي، مطلق انديشي، برتري طلبي عده اندک، فشار بر اقشار ديگر را بيشتر ميكند و زمينه واگرايي تشتت و شقاق يك جامعه را بيش از پيش آماده مي كند.
2. انحطاط علمي و فرهنگي: عامل داخلي ديگر در عدم وحدت در يك جامعه، انحطاط علمي و فرهنگي است جوامع كه گرفتار فقر علمي وفكري باشد، در لايههاي سنتي دروني خودگير ميكند و بعلت جهل و بي خبري و بي سوادي، فرصت تطبيق با شرايط جديد و قدرت برابری با دنياي مدرن را ندارد وسعت دنيا در ديد آنان به اندازه چنبره تنگ نگاه آنها مي باشد. از ويژگي جوامع گرفتار شده در چنين لاكي، انحصار طلبي و تماميت خواهي و ناسازگاري با قطبهاي اجتماعي ديگر ميباشد.
3. تعصب كور مذهبي: يكي از عوامل دروني افتراق، تعصب هاي كور مذهبي مي باشد اين مساله در جوامع مسلمان، پيروان مذاهب را از تلاش براي نزديك ساختن ديدگاه شان باز ميدارد و همچون مانع براي وحدت تلقي ميشود با نگاه به ديدگاههاي رهبران مذاهب مختلف اين مطلب بدست مي آيد كه هيچ يك از مذاهب به پيروان خود سفارش نكرده اند كه براي حفظ مذهب شان عقايد خود را براساس تعصب شديد نسبت به پيروان ساير مذاهب استقرار سازند. تعصب هاي مذهبي و عدم تحمل آراي پيروان مذاهب مختلف باعث پارگي حلقه هاي اتصال و وحدت در جامعه مي گردد و رفته رفته نه تنها افراد جامعه از همديگر دور ميكند بلكه تخم كينه و نفاق كه سرانجام جز بدبختي و نكبت را بدنبال ندارد، در دلها ميكارد و نتايج آن فقر، عقب ماندگي، انحطاط و وابستگي در تمام عرصه ها براي جامعه خواهد بود. بايد روشن كرد كه ريشة بسيار از تعصبات مذهبي ناشي از عدم شناخت درست از مذاهب ديگر و برداشت ناروا و تلقيهاي ناسالم و بدور از انصاف ميباشد. برداشت سطحي و قشري نگري ، عدم دقت در مباني فكري و عقيدتي و درك نادرست از ماهيت ساير مذاهب، باعث كج فهمي و دورشدن از حقيقت می شود كه بازتاب منفي آن در تعاملات خصمانه، دشمني هاي پيدا و پنها خود را نشان ميدهد.
تاکید اسلام بر وحدت وهمبستگی
در يك جامعه اسلامي همه اعضا، نسبت به هم داراي حق و تكليف هستند از اینرو حاكمان و مديران سياسي نسبت به افراد عادي حقوق و وظايف و بالعكس زير دستان هم نسبت به حكومت از حقوق و تكليف مشخص برخوددار می باشند. بنابراين همه گروهها و مذاهب نسبت به هم وظايف دارند چه دو گروه شيعه و سني و چه گروهاي مختلف ديگر. براساس حديث كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم نقل شده اسامه بن زيد مي گويد رسول خدا،مارا به حرقه فرستاد سحرگاهان آنان را مغلوب كرديم من و يك از انصار، به شخصی از حرقه رسيديم و او را در ميان گرفتيم او فورا گفت: لا اله الا الله انصاري شمشيرش را غلاف كرد اما من نيزه اي به او زدم و او را بقتل رساندم. وقتي كه به حضور حضرت رسيديم و آن حضرت از جريان مطلع شد فرمود اي اسامه او را پس از آنكه لا اله الا الله گفت كشتي؟! گفتم: او بدان وسيله مي خواست پناه بگيرد،اما پيامبر(ص) سخنانش را تكرار كرد آنقدر كه من آرزو كردم ديرتر مسلمان شده بودم تا دست به چنين كاري نميزدم.[5]
روايت زياد از طريق شيعه و سني وارد است كه گوينده شهادتين مسلمان است و نبايد وي را كافر تلقي كرد. امام صادق(ع) مي فرمايد: اسلام همان امر ظاهري است كه همه دارند يعني شهادت به وحدت خدا و رسالت محمد و اقامه نماز واداي زكات و حج بيت و روزه رمضان.[6]
علامه شرف الدين احاديث بسياري از شيعه و سني استناد مي كند ايشان فتواي بسياري از علماي شيعه و سني را به محترم بودن مسلمانان و اهل نجات بودن موحدان اشاره مي كند كه گوياي بطلان ادعاي برخي مبني بر تكفير شيعه يا سني است. آنچه كه از ين روايات بدست مي آيد اينست كه شهادتين ارزش زياد دارد و گوينده آن مسلمان بوده و همه احكام اسلام بر وي جاري مي گردد باوجود اين روايات، نه شيعه و نه سني نمي توانند همديگر را تكفير كند.
در كلمات بزرگان دين بر ايجاد صلح و سازش بين مسلمين تاكيد شده است امام صادق(ع) ميفرمايد: ايجاد صلح و سازش بين مردم، هنگاميكه ميانهشان بهم ميخورند و ايجاد دوستي و قرابت بين ايشان زمان كه از يكديگر دور شوند صدقه است كه خداوند دوستش ميدارد.[7]
بنابراين با وجود تاكيد اسلام بر وحدت و ايجاد صلح و سازش و محترم بودن جان، مال، عرض، حيثيت و آبرو مسلمان يعني كسيكه گوينده شهاديتن است پرداختن به تفرقه و تكفير در بين امت مسلمان قابل قبول نيست و بايد جلو آن را گرفت تا بيشتر به جامعه مسلمان ضرر و زيان وارد نشود.
وحدت و همبستگی از لحاظ اجتماعی
وحدت و همبستگي از لحاظ اجتماعي در يك جامعه وقتي محقق ميشود كه افراد جامعه عليرغم داشتن عقايد متفاوت و وابستگي هاي قومي و زباني مختلف، در كنار همديگر همزيستي مسالمت آميز داشته باشد اينگونه زندگي با رعايت معيارهاي اخلاقي و احترام به حقوق شهروندي از اهميت بالاي برخوردار است. براي رسيدن به اين مرحله بايد اصل مدارا و تسامح بر اخلاق و رفتار حاكم شود كه يك اصل اخلاقي بزرگ است و ريشه در قرآن و سنت دارد. دعوت به مدارا و تسامح داشتن رويه مناسب و اخلاق نيكو در تعاملات اجتماعي باعث نزديكي دلها مي گردد كه در نهايت به همبستگي و همگراي اجتماعي مي رسد. اين مساله در سيره بزرگان دين بطور واضح ديده ميشود بعنوان نمونه مي توان به حظور مرتب امام سجاد)ع) در نمازهاي جماعت و عيدين كه توسط منصوبان خلفا اقامه ميشد اشاره كرد يا روايات كه از امام صادق(ع)درباره فضيلت حضور در نمازهاي جماعت اهل سنت و سفارش هاي ديگر آن بزرگوار به شعيانش نسبت به مدارا و مهرباني و همنشيني با مخالفان مذهبي و روايت ديگر كه در باب مهرباني و عطوفت و همدلي اجتماعي وارد شده است اشاره كرد.
معاويه بن وهب از امام صادق(ع) در مورد چگونگي برخورد با غير شيعه سئوال كرد، حضرت در جواب فرمود: « به امامان كه به ايشان اقتدا كرده ايد بنگريد و آنگونه كه ايشان رفتار ميكند رفتار كنيد به خدا سوگند ايشان از بيماران آنها (غير شيعه) عيادت مي كنند بر جنازه هاي شان حاضر ميشوند و به نفع و زيانشان شهادت مي دهد و امانت شان را ادا مي كند.[8] باز حضرت امام صادق(ع) به شعيان سفارش ميكند «بدور باشيد از هر عملي كه موجب عار ما گردد چرا كه فرزند بد مايه عار پدر خود است براي ما مايه زينت باشید نه مايه زشتي، در مجامعشان (اهل سنت) نماز بگذاريد و بيمارانشان را عيادت كنيد در تشيع جنازه هاي شان حاضر گرديد...»[9]
وحدت و همبستگي اجتماعي در ميان گروهها و پيروان مذاهب و قوميت هاي مختلف در كشور ميتواند باعث ايجاد صلح و سازش دوامدار و پايدار در جامعه گردد و بدون شك امنيت اجتماعي نياز اساسي و اوليه توسعه ميباشد و مي توان با وحدت و همدلي، در رفع مشكلات اجتماعي و پي ريزي يك بنا مستحكم اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي اقدام كرد كه نتايج آن بدون شك به نفع كل كشور خواهد بود.
تعلیم وتربیت به مثابه نظام وحدت آفرین
متخصصان علوم اجتماعي تاكيد دارند كه مناسب ترين راه براي ايجاد تغييرات بنيادي و تحولات عميق اجتماعي، كار فرهنگي ميباشد و از آنجايي كه فرهنگ با نگرش انسان سرو كار دارد و كار فرهنگي يعني ايجاد تحول در فكر، انديشه و ديدگاه انسان نسبت به پديده هاي پيراموني، به نظر مي رسد كه فرهنگ سازي پيش نياز اصلي براي ساختن يك جامعه مطلوب است بدون شك نظام تعليم و تربيت بزرگترين و موثرترين نهاد براي فرهنگ سازي مي باشد. در جوامع توسعه نيافته مانند افغانستان كه ملاك هاي زندگي از هر حيث با استانداردهاي جامعه جهاني تطابق ندارد، بموازات عقب ماندگي در همه عرصه ها، رشد نيافتگي آموزش و پرورش در بعد فرهنگ سازي بيش از همه مشهود است از آنجاي كه تعليم و تربيت چون پلي است به سمت توسعه يافتگي كه تمام راههاي ترقي و پيشرفت به اين نظام منتهي ميشود ضرورت مبارزه فرهنگي با عادات مذموم و ناپسند و مخل به وحدت اجتماعي پيش از پيش احساس ميشود،اين كار مي تواند دو مرحله داشته باشد.
در ابتدا بايد عناصر بر هم زننده وحدت و همبستگي را شناسائي كرد و به آسيب شناسي آن پرداخت اين كاررا ميتوان از طريق آموزش و تعليم در قالب متون درسي به تناسب رشد فكري و ذهني دانش آموزان در كلاس درس عرضه کرد. با اين روش ميتوان به شاگردان فهماند كه پديدههاي كه بر هم زننده شالوده اجتماع هستند، تا چه حد نكوهيده اند و آثار زيانبار دارند؟ بايد فهماند كه انسانها همه بر يك اصل استوار هستند و همه انسانها از كرامت ذاتي برخوردار بوده و قابل احترامند، مميزات چون نژاد، قوميت، زبان، مذهب نميتوانند باعث عزت و ذلت افراد گردد و همه افراد جامعه از لحاظ رتبه در حد برابر قرار دارند و داراي حقوق اجتماعي يكسان مي باشد و تفاخر به اصل و نسب قبيله و ايل و تبار و نژاد قابل قبولي نيست و بايد فهماند كه براي ترسيم و ايجاد آينده روشن نياز به خلق فرصت هاي برابر داريم كه در آن با توجه به لياقت و شايستگي و بهره مند بودن از دانش و كارآيي بدون تبعيض و تعصب از افراد و نيروهاي كاردان استفاده كرد نبايد اجازه داد دراثر حسادتها، تنگ نظري و ارتباطات قومي و فاميلي، افراد كم تجربه و غيرمسلكي به مناصبت حساس برسند در حالي كه افراد شايسته با شاخص هاي علمي و مديريتي بالا در اثر فساد اداري و باند بازي هاي غير اخلاقي نتوانند تجربه هاي علمي خود را در خدمت كشور و جامه قرار دهند.
در مرحله دوم بايد شاخص سازي كرد و معيارهاي يك جامعه سالم را با توجه به نمونه هاي آن توضيح و تشريح نمود.
اين كار مي تواند با ذهنيت سازي انجام شود يعني در ابتداء بايد افق ديد دانش آموزان را فراتر از حصارهاي محدود و تنگ جامعه فعلي گسترش داد و به شرح و تبييين جوامع مترقي و پيشرو پرداخت كه چطور به موضوعات چون: انسانيت، عدالت، فرهيختگي، خرد، دانش، راستي و درستي مينگردواجازه نميدهند مقولات ديگر باعث متلاشي شدن هستي و وحدت سرزميني آنان گردد.
باید توجه داشت که دانش آموزان امروز مدیران فردای کشور هستند،کار فرهنگی در جهت تقریب دلها وحذف فاصله هااز جامعه،حرکت به سمت یک پارچگی وانسجام فردای روشن با مدیران خبیر وآگاه را نوید میدهد.کم کاری ونداشتن برنامه منظم واصولی،در جهت وحدت وانسجام ملی،آینده تاریک را بدنبال داردو این کار معارف است که شاگردان را بعنوان اصلاحگران اجتماع،خود ساخته ومسلح به ابزارهای وحدت بخش به سمت جوامع گسیل دارندتا آنها به یُمن آموزش های که دیده اند ،بن مایه وحدت ملی گردند.
2- تقویت روحیه همکاری وتعاون
یکی از حقوق فرد مسلمان بر همدیگر، تلاش در رفع گرفتاری و بر آوردن خواست های مشروع می باشد. پیامبر اکرم(ص) فرمود:هر کس یک حاجت برادر مؤمن خود را بر آورد، چنان است که در تمام عمر خدای خود را خدمت کرده است.[10] امام صادق(ع) فرمود:« هر کس حاجتی از برادر مؤمن خود را بر آورد، خدای تعالی در روز قیامت صد هزار حاجت او را بر آورده سازد که یکی از آن ها داخل کردن او به بهشت است.»[11] روش زندگی بزرگان دین ما چون پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) و سیره اجتماعی آنان همیشه در دست گری از انسانهای نیازمند و تعاون و رفع ستم از آنان بود و کلیه پیروان و مسلمانان را به کمک و تعاون و بر آوردن حاجت انسان مؤمن تشویق و ترغیب کرده اند و یکی از برنامه های زندگی پیامبر خدا رسیدگی و تعاون جهت حل مشکلات مسلمانان بود. امام حسین(ع) از پدرش درباره امور داخلی زندگی پیامبر(ص) نقل می کند که فرمود: آن بزرگوار وقت خود را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای عبادت خدا، بخشی برای انجام کارهای خانواده و بخشی برای خودش. از بخش خصوصی خود قسمتی را به حل مشکلات مردم و تعاون به آن ها اختصاص می داد.
پیامبر اسلام فرموده است: هر کس حاجت برادر مؤمین خود را بر آورده سازد مانند کسی است که نُه هزار سال خدای را عبادت کرده است که روزها روزه باشد و شبها در حال قیام.»[12]
3- تقویت قانون ودرگ مسؤلیت در برابر اجتماع
مسئوليت پذيري و احساس تكليف در برابر اجتماع و تربيت افراد براساس اين الگو، شيوه مورد تاكيد در جوامع مختلف است.شرط اول ايجاد يك جامعه ايده آل، آشنای وساز گاری شهروندان، با ملاك هاي زندگي اجتماعي و عناصر و مؤلفه هاي قوام بخش حيات اجتماعي،می باشد. در نگاه به جوامع انساني از زندگي ابتداي تا شكل مدرن، سازوكارهاي شكل گري يك جامعه پيشرفته كه از مجموعه مساعدت ها و همفكري افراد بوجود مي آيد نشانگر اهميت مسئوليت افراد در برابر همديگر است.
دراسلام هم بعنوان يك دين پيشرو، روي مسئوليت افراد تاكيد زياد شده است. پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد: من باز خواست ميشوم و شما نيز بازخواست ميشويد[13] علي(ع) ميفرمايد: شما را درباره آنچه نسبت به آن مسئول و بازخواست ميشويد و بسوي آن ميرويد، به تقواي خدا سفارش مي كنم.»[14] باز حضرت مي فرمايد: «از خدا بترسيد درباره بندگان و سرزمين هاي شان زيرا شما حتي نسبت به سرزميني ها و چار پايان نيز پاسخگوهستید.»[15]
بنا به فرموده پيامبر اسلام همه افراد جامعه از حاكم و فرمانروا گرفته تا مردم رعيت مسئول هستند چون دولت مرد وحاكم سرپرست مردم است و نسبت به رعيت بازخواست ميشود و مرد سرپرست خانواده خويش است و درباره آنها بايد پاسخگو باشد وزن سرپرست خانه و فرزندان شوهر خود است و درباره آنها بايد پاسخگو باشد[16] از نظر اسلام حتي اعضا و جواريح بدن انسان مسئوليت دارد و روز قيامت از آنها سئوال ميشود.[17]
امام صادق(ع) فرمود: از چشم درباره آنچه ديده است سؤال شود از دل درباه باورها و دلبستگي هايش[18]. در ميان موجودات جهان انسان موجود ويژه است كه از هر جهت خاص است و هيچ موجودي ديگر به پاي انسان نمي رسد و آن برخودار بودن وی از نيروي عقل است. همين ويژگي باعث شده است كه انسان مسئوليت داشته باشد چيزي كه ساير موجودات حتي حيوانات با وجود كه درك و شعور دارد و چون عقل ندراد از پذيرش آن سرباز زدهاند چون استعداد پذيرش تكليف را ندارد و در برابر خود خواستها و شهوات تسليم محض هستند و نمي توانند در چهار چوب ضوابط و قانون مشخص، حدود را تطبيق دهد. همين مسأله در ملائك هم است اينها عقل محض و مجرد هستند و مافوق ماديات مي باشند وظيفه آن ها در مسير مشخص روشن است و امكان تخطي از آن براي ملائك وجود ندارد چون به قول بزرگان حركت تكامل و تنزل در آنها وجود ندارد. اما انسان چون موجود مختار و آزاد است و چون با نيروي عقل مجهز است ميتواند به عواقب و سرانجام كار خود فكر كند و همين ويژگي باعث برتري او حتي بر ملائك شده است در نتيجه ميتوان گفت كه انسان مسئوليت دارد و تعليم و تربيت آمده است كه اين مسئوليت انسان را به او تذكر بدهد و او را به وظايفش آشنا سازد. وفردي كه از نظام تعليم و تربيت بيرون مي آيد كسي است كه آماده ورود به اجتماع است باآگاهي از مسئوليت هاي خودش در برابرخدا در برابر خود و در برابر جامعه. فردي مفيد و سازنده وسازگار وتطبيقپذير با شرايط ديني، فردي واجتماعي ميباشد كه نه تنها خود، خبير به مسئوليت فردي واجتماعي است بلكه جهت دهنده جامعه به سوي آن ميباشد.
تعلیم وتربیت ومسؤلیت انسان در برابر خدا
انسان در منظومه هستي جايگاه بس بزرگ و ارزنده دارد و بايد به اين جايگاه وعظمت خودش واقف شود و رفتار متناسب با آن از خود بروز دهد تعليم و تربيت بعنوان يك نهاد ارزنده در جامعه وظيفه دارد كه اولا شان عظمت انسان را به او تذكر دهد، ثانیا با تعليم متناسب به تربيت انسان بپردازد كه متناسب با شأنش حركت كند و اين كار يعني يادآوري مسئوليت انسان و بدون شك يكي از مسئوليت ها، مسؤلیت انسان در برابر خدا است و انسان بايد خالق و پديد آورنده هستي را بشناسد و در برابر عظمت و بزرگي او وظايف عبوديت و بندگي اش را انجام دهد بايد درگ کند که او مخلوق است كه خدا او را خلق كرده است و هدف خلقتش را درك كند و آنگاه است كه چشم دلش باز ميشود و حق خدا نسبت به خود را درك مي كند و در ادا كردن آن از هر كوششي فروگذار نميكند خوب است براي پي بردن به این مساله، به فراز از سخنان حضرت امام سجاد(ع) در رساله حقوقش توجه كنيم كه چنين مي فرمايد:
حق بزرگ خدا بر تو اين است كه تنها او را پرستش كني و در عبادت چيزي را شريك او قرار ندهي اگر با اخلاص اين عمل را انجام دهي خدا نيز اصلاح امور دنيا و آخرت تو را بر عهده مي گيرد و آنچه را دوست داري برايت نگه ميدارد.[19]
بنابراين بزرگ ترين حق خدا بر انسان اين است كه بنده خوب باشد كه هم وظيفهاش را در برابر خدا كه عبادت، پرستش، بندگي و اطاعات باشد انجام دهد و هم وظيفه اش را در برابر خلق خدا بشناسد و انجام ديد. شكوفايي چنين آگاهي و تربيت، در گرو تعليم و تربيت پويا، سازنده و آگاهي بخش است.
تعلیم وتربیت ومسؤلیت انسان در برابر خودش
وظيفه عمده تعليم و تربيت انسان سازي است اين كار با پرورش استعدادها و شكوفايي نيروهاي انسان ميسر ميشود. براي رسيدن به اين هدف در ابتدا نيروها و ويژگيهايش بايد شناسايي شود، در مرحله بعد نوبت به خودآگاهي انسان از مسئوليتش يا شناخت او از خودش مي رسد. اين كار با ايجاد بينش و آگاهي بوجود مي آيد يعني اينكه غرض از خلقت چيست؟ و انسان در راستاي چه هدفي خلق شده است؟ و وظيفه او چه ميباشد؟ بعد از دريافت اين بينش، انسان بيش از پيش خودش را مي شناسد و مسئوليتش را در برابر خودش درك مي كند و مي فهمد او مسئوليت تكميل نفس و پرورش آن را بر عهده دارد و مي تواند از طريق آن به سعادت و كمال برسد و اين كار هم جز از طريق سعي و تلاش امكان پذير نيست. چنانچه قرآن مي فرمايد: «به انسان چيزي نمي رسد جز آنكه در رسيدن به آن سعي و تلاش كرده است»[20] يا «هر كسي جزاي آنچه را كه كسب كرده است خواهد ديد.»[21]
امام سجاد(ع) درباره مسئوليت انسان در برابر خودش مي فرمايد:
حق نفست بر تو اين است كه او را در اطاعت خدا در آوري و حقش را باز با نسبت بپردازي و حق گوش و چشم و دست و پا و شكم و عورت را نيز ادا كني و در اين باره از خدا استمداد جوئي».[22]
انسان مانند ساير مخلوقات هدايت شده است اما هديات غير انسان بصورت تكويني است كه خود آنها هيچ نقش در آن ندارد ولي هدايت انسان بصورت تشريعي است يعني قانونگذار كه حضرت حق باشد قوانين را تشريع كرده و از انسان خواسته شده كه آن را در زندگي ملاك قرار دهد اما هيچ الزام و اجبار در آن نيست بلكه با استفاده از دو عنصر آگاهي و اراده در انتخاب مسير زندگي آزاد است و ريشه اين دو عنصر در عقل قرار دارد و انسان با بهره گري از عقل به دست به انتخاب اصلح مي زند. پرورش نيروي عقل و تربيت و هدايت آن كار تعليم و تربيت است. تا فرد از اين طريق به خودشناسي، خودسازي و قرب ربوبي نايل آيد، جامعهاي كه افرادش از خویشتن خويش، آگاهي داشته باشد و در راه تكميل وبازسازي خود وجامعهاش تلاش کند، جامعه عالي خواهد بود.
تعلیم وتربیت ومسؤلیت انسان در اجتماع
انسان موجودي اجتماعي است از تنهايي و عزلت گريزان است چون خود به تنهايي قادر به تامين نيازهاي خود نيست و از اينرو براي تأمين نيازمنديها و حوائجش هم كه شده، تن به زندگي اجتماعي داده است. زندگي اجتماعي انسانها از يك نوع ارتباط و هماهنگي برخوردار است اگر اين ارتباط و انسجام از هم بشكند نظم حاكم از بين مي رود و آنگاه هدف شكل گيري زندگي اجتماعي كه جامعه بربنياد آن نسج گرفته، دچار نابودي مي گردد براي حفظ ارتباط پيوسته و قواعد منسجم اجتماع لازم است كه افراد تعاون و تشريك مساعي داشته باشند تا در پرتو آن يك سلسله ضوابط و آداب اجتماعي بوجود مي آيد و مقررات اجتماعي شكل گيرد. همانطور كه اجتماع از بهم پيوستن افراد شکل می گیرد،رفتار عناصر اجتماع در ترسيم سرنوشت آن موثر است و برعكس ترقي و تنزل جامعه در صلاح و فساد و سعادت و شقاوت افراد تاثير فراوان دارد جامعه سالم آن است كه افراد نسبت به آن احساس مسئوليت و تكليف مي كند و در راه ارتقاي آن از هر نوع كوشش دريغ نورزد و اصولا انسان بايد خود را از آن جامعه و جامعه را از آن خود بداند و سعادت و كمال جامعه را بمثابه سعادت و كمال خود بداند و در مقابل، انحطاط و افول جامعه را، در حد انحطاط خود بداند. چنين جامعه اي كه افراد نسبت به سرنوشت آن حساس هستند و احساس مسئوليت مي كند در مسير ترقي و در بستر توسعه و پيشرفت قرار ميگيرد،هر لحظه كه ميگذرد سعادت و رستگاري به افراد آن لبخند ميزند تنزل فساد و شقاوت از آن رخت برميبندد و جامعه در مسير صعود قرار مي گيرد و اين همه در صورت جنبه عمل به خود مي گيرد كه افراد بعنوان عناصر سازنده جامعه به مسئوليت اجتماعي خود آگاه باشد، تعليم و تربيت، نقش برجسته در اصلاح اجتماعي از طريق مسئوليت پذير كردن افراد نسبت به جامعه و تحولات آن دارد و اصولا مسير منتهي به اجتماع سالم از مسير تعليم و تربيت مي گذرد اگر آن نهاد در فرآيند تربيتي اش دغدغه لازم نسبت به اصلاحات اجتماعي داشته باشد و در عمل شيوههاي لازم و كارآمد را به اجرا بگذارد نتيجه عمل آن بار آمدن جامعه سالم و مسئوليت پذير خواهد بود.
مسئوليت اجتماعي انسان در متون ديني و در سخنان بزرگان ديني نمود برتر دارد.
پيامبر اسلام(ص) فرمود: بهترين مردم كسي است كه با بخشش بمال (مردم) خدا سود برساند، و خانوادهاي را خشنود سازد.»[23]
«براي رضاي خدا ناصح و خير خواه بندگان باشيد كه عملي را بيشتر از آن نزد خدا نخواهید ديد.»[24]
بهترين فرد كسي است كه مردم از وجودش سود ببرند.[25]
امام صادق(ع) فرمود: خدا را در زمين بندگاني است كه در تامين حوائج مردم كوشش مي كنند و آنها هستند كه در قيامت از عذاب در امان خواهد بود.[26]
راوي ميگويد به حضرت امام صدق(ع) عرض شد حق مؤمن بر مؤمن چيست؟ فرمود مؤمن هفت حق در برابر مؤمن دارد كه اداي انها واجب است كه اگر حقي از اين را تضييع كند از بندگی خدا خارج شده اطاعت خدا را ترك نموده است به چند تاي آن اشاره ميشود:
1. آنچه براي خود دوست داري برای برادر مومنت نيز دوست بداري و آنچه را خود مكروه داري براي او نيز مكروه بداري.
2. با نفس و مال و زبان نسبت به او كمك كن.
3. وسيله رضايت او را مهیا ساز از خشم و دوري كردن او اجتناب كن .
4. چشم او راهنماي او و آيينه او باش.
5. فكر کن كه اگر او گرسنه باشد وتو سير، يا تشنه باشد و تو سيراب، يا برهنه باشد و تو پوشيده.[27]
تعلیم وتربیت ومسؤلیت انسان در برابر طبیعت
در طبيعت نيروهاي زياد و موجودات متفاوت قرار دارند. گوناگوني خلقت، و تكثر موجودات، يكي از علايم و نشانه هاي قدرت پديد آورنده هستي ميباشد. اين طبيعت با شگفتيها و عجايبش در تسخير انسان قرار دارد كه با استفاده از نيروي عقل و بكارگيري علم و دانش نيروهاي موجود در طبيعت را بخدمت گيرد و در جهت بهبود و ارتقاي كيفيت زيستي خود از آن بهره مند شود اسرار شگفتي هاي موجود درآن را كشف كند،در جهان ناشناختهها سير كرده و رمزو راز آن را بدست آورد، انسان اين قدرت را دارد كه نيروهاي طغيانگر طبيعت را مهار كند و از پتانسيل هاي موجود درجهت در پيشرفت و ترقي خود و جامعهاش سود ببرد.
در متون ديني ، به قدرت انسان در تسخر طبيعت اشاره شده و علاوه بر اينكه بر خلقت طبيعت در خدت انسان اشاره گرديده، از انسانها خواسته شده كه از اين موهبت الهي استفاده كند، بهره مندي و منتفع شدن از آن با تفكر و تدبر در سير خلقت و قدرت خالق، انسان را به معرفت الهي نزديك مي كند و نشانه هاي عبوديت و بندگي كه شكر گذاري و اطاعت از هستي بخش مطلق نمونه هاي آن است در افعال انسان جاي مهم را بخود اختصاص مي دهد، قرآن كريم مي فرمايد:
آيا شما نميبيند كه خدا انواع موجودات را كه در آسمان و زمين است مسخر شما گردانيد و نعمت هاي آشكار و نهان خود را بر شما ارزاني داشت.»[28]
قرآن در جاي ديگر مي فرمايد: او خداي است كه همه موجودات زمين را بمنظور انتقاع شما آفريد.»[29]
حضرت امام صادق(ع) به مفضل فرمود:
اي مفضل در اين معادن و آنچه از آن استخراج شود تفكر كن. در جواهر مختلف كه از معادن استخراج ميشود مانند: گچ، آهك، جسين (نوع گچ)، زرنيج، قونيا، جيوه، مس، قلع، نقره، طلا، زبرجد، ياقوت، زمرد و انواع سنگ ها و هم چنين در مورد آنچه از زمين استخراج ميشود مانند: قير، موميا، كبريت، نفت و چيزهاي ديگر خوب بینديش آيا بر هيچ عاقلي پوشيده است كه همه اينها ذخايري هستند كه براي انسان در دل زمين نهاده شده اند تا آن ها را استخراج كند و در حوائج خود استفاده نمايد؟[30]
آنچه كه روشن است اين است كه انسان در برابر اين همه نعمت كه در طبيعت در اختيار او گذاشته است مسئوليت دارد عمل به مسئوليت و تكاليف انسان در قبال طبيعت از دو طريق امكان پذير است:
اول: قدرت بهره مند شدن از امكانات طبيعي را در خود بوجود بياورد به قسمي كه بتوانند با ابزارهاي علمي و بكارگيري فنون و دانش از كوهها، نهرها، معادن، فلزات درختان گياهان حيوانات و موجودات خشكي و دريايي به بنحو مؤثر و منطقي در جهت پيشرفت جامعه بشري و بهبودي وضع كيفي زندگي و آباداني و عمران بهره گيرد و نگذارد چنن نعمتهاي بزرگ بدون استفاده باقي بماند.
دوم: قدر نعمت هاي طبيعي را بداند و از آن بصورت بهينه و در موقع لزوم استفاده كند از اتلاف و اسراف اين نعمت ها جدا پرهيز نمايد و بداند كه نقش گياهان و در ختان در چرخه حيات طبيعي محيط زيست چقدر اهميت دارد و نقش انواع موجودات حتي موجودات ذره بيني در طبيعت نقش محوري منحصر به فرد است و نبايد به افساد طبيعيت كه در نهايت منجر به تخريب محيط زيست انسان مي گردد پرداخت.
نقش تعليم و تربيت در موارد ياد شده در ارتباط انسان با طبيعت نقش بي بدل و حساس است چون هم مي تواند آگاهي بخش باشد كه منجر به ايجاد نگرش وتامل در پديده هاي هستي مي گردد هم ميتواند در روش مند كردن استفاده از نيروهاي طبيعي مؤثر باشد.
4- ایجادروحیه مشارکت در کارهای اجتماعی،سیاسی و اقتصادی درسطح محیط خانواده واجتماع
برای رسیدن به این منظور وجهت نیل به اهداف ذکر شده،محورهای تربیتی ذیل ضروری می باشد.
1- پایبندی به قرار داد ها
اسلام به تعهد و پیمان و احترام به اجراء و رعایت آن عنایت زیاد دارد تا جای که تعهدات اجتماعی بخش مهمی از اصل اعتقادی اسلامی را تشکیل می دهد. اسلام وفای به عهد را واجب کرده و اصولا تشخص عینی ایمان و تجلیگاه آن اصل التزام به ایفای پیمان ها و تعهدها است. قرآن کریم می فرماید:« به پیمان که می بندید حتی با کافران وفادار باشید.[31] اثرات احترام به پیمان های اجتماعی در جامعه، خود را نشان میدهد که یکی از مهم ترین آن ها بالارفتن میزان اعتماد مردم نسبت به یکدیگر می باشد که صد البته کمک شایان در ایجاد همدلی و انسجام بخشی در راه ارتقای زندگی جمعی خواهد کرد.
امروزه وضع قوانین و تصویب آن ها توسط نهادهای مربوطه و تأکید بر اجرای آن در واقع یک نوع میثاق و پیمان است بین ملت و دولت در راستای بهینه سازی وضعیت اجتماعی و کنترل جامعه. اصولا تعهدات اجتماعی که طبق قانون وظیفه پی گری و اجرای آن به دولت سپرده شده است در واقع برای دفاع از منافع مردم و به سامان کردن رفتار و عملکرد افراد در فرآیند حرکت اجتماعی است، به همین دلیل آموزش جهت رعایت پیمان ها و قرار دادهایی اجتماعی برای شهروندان یک امر ضروری تلقی میشود، تا ضمن اطلاع رسانی از قوانین و تشریح مفاد آن ها در جهت پیشرفت روند قانون پذیری افرادو درونی کردن آن، گام های مهم برداشته شود. بهترین رویکرد در این زمینه، افزایش اطلاعات دینی و مذهبی افراد و تشریح دیدگاه های پیشوایان نسبت به احترام به پیمان ها و میثاقها می باشد.
2- برخورد منطقی بادیگران
یکی از وجوه تمایز افراد فهمیده و دانا نسبت به دیگران روش برخورد آنان نسبت به قضایا و حوادث است. در شیوه برخورد این افراد، خرد و منطق جای احساسات و عواطف و رفتار نابخردانه را می گیرد و حتی در برخورد با مخالفان بهره گیری از استدلال، رفتارملایم و دوری جستن از پرخاش گری و خشونت را ترجیح می دهند. خداوند در قرآن کریم به پیامبرش دستور می دهد که مردم را با علم و دانش و منطق و استدلال و اندرز نیکو به راه راست هدایت کن.[32]
در سیره پیامبر اسلام برخورد منطقی جایگاه ولا را دارد و آن حضرت دعوت خود را به سه اصل برگفته از قرآن مجید که در آیه فوق به آن اشاره شد پایه گزاری کرده بود که عبارت بود از: سخنان منطقی، موعظه و اندرز، مناظره عاري از خصومت: و جادلهم بالتی هی احسن.[33]
شیوه پیامبر در استفاده از منطق و خرد تنها در مقابل گمراهان و کافران نبودند، بلکه در برابر مسلمانان نا آگاه هم از این صفت استفاده می کردند و آنان را به احسن وجه و با استفاده از استدلال و برهان قانع می کردند، به عنوان نمونه به اعتراض بعضی از یاران پیامبر (ص) نسبت به بعضی از مفاد پیمان صلح حدیبیه با کفار قریش می توان اشاره کرد که با درک سطحی خود فکر می کردند کفار قریش امتیازات زیادی از مسلمانان گرفتهاند و بیشترین اعتراض ، نسبت به این ماده از پیمان بود:
« اگر یکی از فرزندان قریش، به محمد پناه ببرد، اگر چه مسلمان باشد باید او را به قریش باز گرداند ولی قریش متعهد نیستند که اگر مسلمانی به پناه ایشان درآید او را به مسلمانان بازگردانند.»
مسلمانان فکر میکردند که طبق این ماده در مقابل کفار قریش بیش از حد امتیاز داده شده است. اما رسول اکرم(ص) با استفاده از حکمت و منطق به طور خردمندانه این موضوع را توضیح داد:
«اگر فردی از ایشان بخوهد بما ملحق شود خدای تعالی به زودی برای ما راه نجاتی قرار خوهد داد،اما اگر فردی از ما به سوی قریش بیرود وبه آنان گرایش یابد،پس خدا اورا از رحمت خود واز حوزه مسلمانان دور کندزیرا چنین کسانی به زیستن در جمع کافران وپیوستن به ایشان شایسته ترند.»[34]
3- رعایت حقوق شخصی
انسان دارای دو نوع زندگی است. زندگی خصوصی و زندگی عمومی. این دو نوع زندگی برگفته از دو بعد فردی و اجتماعی انسان است. انسان در زندگی عمومي که از لازمه آن قرار گرفتن در محیط های اجتماعی و اماکن عمومی می باشد، ناچار است برای احترام به خواست های اجتماع، بعضی از محدودیت ها را بپذيرد مانند پوشش بدن و نوع آن و رفت آمد ها و حرکات ازاین قبیل. اما زندگی خصوصی که در محیط کوچک مانند خانه تعریف میشود،از جنبههای مختلف، بازندگی عمومی تمایز دارد. محل زندگی خصوصی محل آرامش واستراحت است، تكلفات پوشش که دربیرون از منزل نیازاست،در محیط خانه الزام ندارد،رعایت حریم شخصی وتوجه به مرزهای خصوصی، در قوانین و مقررات بسیاری ازکشورها مورد تأکید قرارگرفته است .
حفظ قواعد مشخص زندگی خصوصی، از ویژگی های بارز شخصیت فرد و دلیل مهم بر ارتقای فرهنگی می باشد، هیچ کس نباید بخود اجازه دهد که محل آرامش و آسایش دیگران را، با ورود بیجاو سرزده خود نا امن کرده و باعث اذیت و آزاد دیگران شود. اسلام نسبت به رعایت حریم خصوصی، تأکید زیاد کرده و ورود به محل زندگی دیگران را بدون اجازه نه تنها جایز نمی داندبلکه آنرا نمونه ازاختلال و تجاوز به حریم دیگران قلمداد کرده است. در قرآن کریم آمده است:
«ای کسانیکه ایمان آورده اید به خانه های که خانههای شما نیست، داخل نشوید تا اجازه بگیرید و براهل آن سلام گویید این برای شما بهتر است شاید متذکر شوید.»[35]
در آیه بعد می فرماید: حتی اگر در خانه کسی را نیافتید وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود، و اگر گفته شد باز گردید، بازگردید.[36]
حضرت پیامبر گرامی اسلام هم هیچ وقت بدون اجازه وارد خانه ای دیگران نميشد، برای نمونه به یک مورد از سیره عملی آن حضرت در این باره اشاره میشود:
روزی پیامبر اسلام می خواست وارد خانه دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) شود، نزدیک درآمد و کمی آن را باز کرد، بعد با صدای بلند سلام کرد، فاطمه(ع) جواب سلام پدر را داد، آن گاه حضرت فرمود اجازه دارم وارد شوم؟ عرض کرد بلی یا رسول الله.
پیامبر فرمود: جابر بن عبدالله هم همراه من است، او نیز اجازه ورود دارد؟
فاطمه(ع) فرمود: اجازه دهید مقنعه برسرکنم، هنگامیکه خود را با پوشش اسلامی در حجاب کرد، پیامبر دوباره سلام کرد و دخترش پاسخ داد و مجدداً برای خودش اجازه خواست وبعد برای همراهش نیز اجازه ورود گرفت و داخل منزل شد.[37]
5- تقویت روحیه بشر دوستی،زیست همی(همزیستی مسالمت آمیز) وصلح خواهی ووطن دوستی.
انسان دارای کرامت ذاتی است. احترام به انسان و پرهیز از حتک حرمت و بی احترامی به او، در اسلام مورد تأکید قرار گرفته است، به گونه که تمام انسان های بدون تفاوت تعلقات مذهبی، نژادي و قبیلیه ای، امت واحده می باشد.درآموزه های دینی همان طور که خیراندیشی، دلسوزی، صفا، و صمیمیت، محبت و عاطفه نسبت به هم کیشان مورد توجه قرار گرفته، به همان میزان نسبت به پیروان ادیان دیگر واقلیت های ساکن در جامعه اسلامی تأکید شده است. مسلمانان همانطور که در مواقع ضروری و لازم نسبت به دست گری همکیشان خود اقدام میکند، همین کار را نسبت به انسانهای از اقلیتهای مذهبی نیز انجام میدهد،نه تنها برای افراد زنده بلكه نسبت به افراد مرده ایشان نیز احترام می گذارد. پیامبر گرامی اسلام(ص) برای احوال پرسی و عیادت بیماران اقلیتهای مذهبی، به بالینشان می رفت و در تشییع جنازه مردگان شان حضور می یافت و با گشاده رویی و احترام آنان را می پذیرفت و با آنان ابراز همدردی می کرد و در مجالس سور آنان شرکت می کرد.[38]
نمونههای از رفتار معصومین در برخورد با اقلیت های مذهبی:
روزی پیامبر اسلام همراه با عده از یاران در گوشه ای نشسته بودند که دیدند عده ای جنازه ای را حمل می کنند پیامبر فورا به احترام جنازه برخاست، اصحاب هم به پیروی از آن حضرت برخاستند. بعد از عبور تشییع کنندگان کسی از اصحاب پرسید چرا به احترام جنازه یک یهودی بلند شديد؟
پیامبر(ص) فرمود همه باید به جنازه بدون توجه به مذهب و امت که بدان تعلق دارد احترام کنند ولی حساب آن میت با خدا است.[39]
امام صادق(ع) در یکی از سفر های خود مردی را دید که در گوشه ای افتاده و بی حال است، به همسفرش فرمود: گمان می کنم این مرد تشنه باشد او را سیراب کن!
وی به بالین آن مرد رفت و بعد از مدتی کوتاهی برگشت. حضرت پرسید او را سیراب کردی؟ پاسخ داد:نه، این مرد یک یهودی است و من به حال او آگاهم.
امام صادق(ع) از شنیدن این حرف ناراحت شد و حالش دگرگون گردید و فرمود: یهودی باشد، مگر انسان نیست؟!
3-علی (ع ) در زمان خلافت ،پیر مردی نا بینا و گدای را دید که از جلو آن حضرت عبور کرد.منظره آن پیر مرد بی نوا در حال گدای برای آن حضرت بسیار سنگین تمام شدو از آن وضعیت ناراحت گردیدودر باره آن مرد پرسیدکه چرا به این حال دچار شده است ؟گفتنداو یک مرد نصرانی است.در دوران جوانی در ادارات حکومتی مشغول به کار بوده است.حضرت از وضعیت، بسیار متأثر گردیدواز سر شفقت فرمود: در روز گار جوانی اورا به کار گماشتیدو چون پیر شدو عاجز گردیداز حقش محروم ساختید؟! بعد از بیت المال برای او حقی در نظر گرفت. [40]
نوع دوستی وهم وطن خواهی
محبت و نوع دوستی از واژه هایی است که در تمامی ادیان و مکاتب فکری مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است. انسان فطرتا خیرخواه می باشد و دارای گرایش های به انجام کارهای نیک است، در ضمیر او افعال و صفات خیر نهادینه شده است. اگر آلودگیها و فساد محیط، اقدامات تبهکارانه دیگران، انتقال عادت پست و فرهنگهای مبتذل نباشد، سرانجام کار کلیه انسانها بدون استثناء به خدا منتهی می شود. چون با فطرت الهی متولد ميشوند، در تقویت اين فطرت، نگاه انسان به هم نوعان عین همان نگاه خواهد بود که به خود دارد و طبعاً آنچه که براي خود می خواهد برای دیگران نیز خواهد خواست.
علی(ع) در نامه ای به فرزندش حسن(ع) می فرماید:
«ای فرزند عزیزم در امور دنیا میان خود و غیر، خودت را میزان قرار ده. بدین معنی که آنچه را برای خودت دوست میداری، برای غیر خودت نیز دوست بدار و آنچه را برای خودت نامطلوب میدانی، برای دیگری هم نامطلوب بدان. و به دیگران نیکی کن همانطور که می خواهی دیگران به تو نیکی کنند. آنچه را که از جانب غیر خود زشت می شماری از جانب خود هم، زشت بشمار، و بخواه از برای مردم، همان چیزی را که می خواهی مردم از برای تو بخواهند.»[41]
عمل برای اجتماع و بخاطر منافع عمومی عمل برای خود شخص است، و این طور نیست که شخص ذاتاً از عمل اجتماعیش جدا باشد. محبتی که شخص به اجتماع می کند و ایثار گری که در حق دیگران از خود نشان می دهد، به زيان خودش نیست، بلکه اين همان حب ذات است اما به شکل تهذیب شده،و تلطیف یافته آن. تربیت انسان و پرورش اودر زمینه نوعدوستی و هم وطن خواهی، یک تربیت اجتماعي است. انسان موجود اجتماعی است در ابتدایی ترین امور، نياز به ديگران و ایجاد حس نوعدوستی و هم وطن خواهی دارد. مثلاً در بعض از سرزمینهای دور افتاده رسم و عادات اقوام ابتدائی این بوده است که به فرزندانشان هنگام بلوغ و قبل از آنکه داخل در عضویت قبیله شود، دروسی نظری و علمی از اسرار قبیله و سنن و عادات آن را می آموختند.
در میان روميان قدیم مجموعه از قوانین کشور را که به آن الواح دوازده گانه می گفتند به فرزندان شان تعلیم می دادند. مردم آتن در دوره درخشان تمدن شان، نظامی را پایه نهادند که افرادی مردم دوست، و هموطنخواه و مبارز و فداکار تربیت کنند.
رهبران امریکایی در اواسط قرن 17 برای ایالت ما ساچوست، قانونی را وضع کردند که شناخت مقررات اساسی این ایالت را برای آن ها واجب می کرد. مردم فرانسه در ایام انقلاب مقررات ویژه وضع کرد که طبق آن قانون مدنی و کشوری را برای فرزندان شان تعلیم بدهند . به موجب این قانون فرزندان موظف بودند که نسبت به ناپلئون امپراطور فرانسه ابراز محبت کنند و مالیات های لازم را بموقع پرداخت نمایند. مردم انگلیس اهتمام زیاد در تربیت هم میهنان خوب و نوعدوستان شایسته ای برای خدمت به مملکت داشتند، با این هدف، سخن تحت عنوان «تربیت برای ساختن میهندوستان» در سال 1935 پایه گذاری کردند که دال بر اهمیت تربیت و تحریک حس میهن دوستی و وطن خواهی در نزد آنان بود.[42]
امروزه کلیه کشور ها، بخش از بودجه دولتی را صرف تعلیم فرزندان کشور در راستای تحریک احساسات آن ها نسبت به وطن دوستی می کنند تا نسلی را تربیت کرده و بار آوردند که از کیان کشور در موقع تهدید و خطر، جانانه پاسداری کنند، در رنج ها و سختی با هم همکاری کنند، مصلحت اجتماع را مقدم بر منافع فردی و خصوصی بدانند، در صورت نیازاز علایق و آسایش خویش در راه اجتماع صرف نظر کنند.
وطن وتقسیمات آن در آثار نوسیندگان
1- وطن فطری
وطن فطري، بخش معینی از سرزمین است که شخص در آن زندگی می کنند و آن سرزمین منبع برای کسب روزی و محل براي آسایش در زندگی مشترک ساکنان آن است. این وطن ممکن است دارای کیلومترها مساحت و دارای زمین های حاصلخیز و مرغوب باشد یا شامل مناطق کوهستانی، دشت یا صحرای بی حاصل. این نوع وطن در تاریخ جدید شایع شده است و ادعا میشود که ساکنان دارای اشتراکات تاریخی و ارتباطات خاص اجتماعی هستند.
2- وطن ملی
در وطن ملی، ارتباط افراد متمرکز است و ریشه آن در اشتراکات تاریخی، نسب، خون، زبان و منافع، میباشد. عوامل یاد شده افراد را به همدیگر نزدیک می کنند و سرنوشت آنان نسبت به همدیگر، گره می خورد، احساسات مشترک نسبت به وطن و قلمرو آن، در تک تک افراد نضج میگیرد. در حکومتهای های که تحریک احساسات ناسیونالیستی و نژاد پرستی را محور سیاستش قرار می دهد، احساسات ملی گرای تبدیل به برتری نژادی و تنفر از نژاد ها و اقوام و ملل دیگر می گردد، نمونه آن تفکر ناز یسم و فاشیسم در آلمان و ایتالیااست که منجر به جنگ جهانی دوم گردید که در جریان آن میلیون ها انسان جان شان را از دست دادند و آسیب های وسیع بر دست آوردهای مادی و معنوی بشر وارد آمد. گرچه امروزه برتری طلبی نژادی وزدن انگ نژاد پست به گروهای نژادی دیگر، یکچیز نامطلوب و غیر قابل قبول در سطح جهانی قلمدار می شود، اما ملی گرای و وطن خواهی، در کل کشور ها دیده می شود و چه بسا آن را برای تشکیل هویت ملی، امر ضروری و غیر قابل اجتناب می دانند.
3- وطن فکری
وحدت فکری و داشتن اصول مشترک، محور وطن فکری است. در کلمات بزرگان دینی، وطن فکری، از وطن مربوط به سرزمین و کشور و وحدت ملی جایگاه برتر را بخود اختصاص داده است، چون وحدت ملی و ملیت بلحاظ تعدد اختلاف در سرزمین های آن، از حیث مباني و اصول، هيچ مبنا واصلي را مورد توجه قرار نميدهد، اما وحدت مردم از عقیده و دین، مبنای واحد دارد و همین مسأله ارتباط افراد را آسانتر می کند.
پیامبر اسلام(ص) و حضرت علی(ع) برای مملکت اسلامی یک سرزمین و یک بخش خاص را قائل نبودند و ملیت معینی را هم برای یک کشور قبول نداشتند چون محل و مرکز زندگی و مجمع قومیت مردم مسلمان فقط اسلام بود و همیشه هم اسلام است. آن بزرگواران بخاطر شعار واحدشان که شعار قرآن است:
ان هذه امتکم امة واحده وانا ربکم فاعبدون.[43](واین امت شما امت واحدی است؛ومن پروردگار شما هستم؛پس،از(مخالفت فرمان)بپرهیزید) یک شکل فعالیت و کوشش می کردند.
آنچه که در پایان به عنوان نتیجه کلی بحث می توان گفت تاکید بر این مطلب است که هویت اصلی مسلمانان را هویت دینی و اسلامی شان تشکیل میدهد که به صورت مورثی به نسل ها می رسد و فرد فرد مسلمان موظفند در حفظ، احیاء و گسترش آن تلاش لازم را انجام دهد و بهترین راه برای این هدف، گسترش فضای آموزشی و تربیتی می باشد.
آنچه در این نوشته از نظر شما گذشت ،تلاش بود جهت بررسی و ارزیابی هدفهای اجتماعی نظام تعلیم وتربیت کشور افغانستان که در آن سر زمین به نظام معارف مشهور است،از نظر تطابق با معیار های اسلامی.در این هدفها جوانب مثبت زیادی ،دیده می شود چون کوشیش گسترده در موضوعات اجتماعی ،صورت گرفته وتلاش شده است با آینده نگری، واستفاده از الگوهای مناسب وقواعد مشخص،براساس سنتها ،آداب،رسوم،تلقی وبرداشت از زندگی ونظم حاکم بر جامعه مورد نظر در پیاده سازی،تثبیت ونهادینه کردن آن اقدام عملی انجام شود.اما این کوشش ها کمبود ها ونقایص هم دارد از جمله تمرکز کمتر روی موضوعات اسلامی در اهداف اجتماعی. از آنجا که کشور ما یک کشور اسلامی است ، نیاز شدید ومبرم احساس می شود که در تربیت اجتماعی دانش آموزان نگرش های دینی لحاظ وبه کار گرفته شود . در ذیل موارد برای جبران نقایص اهداف اجتماعی معارف افغانستان ، پشنهاد می شود :
پیشنهاد برای تکمل اهداف اجتماعی
1- پرورش روحیه نظم در روابط فردی و اجتماعی.
2- تقویت روحیه گذشت و فداکاری و ایثار در روابط اجتماعی.
3- پرورش روحیه حفاظت از قداست خانواده بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی.
4- پرورش روحیه تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی.
5- پرورش و تقویت روحیه مشارکت در فعالیتهای دینی، فرهنگی و اجتماعی.
6- پرورش سعه صدر و تحمل آرای دیگران در برخورد و اندیشه ها.
[1] -غزالی ابو حامد؛ احیای علوم الدین ، ج 5، ص13.
[2]-طوسی ،خواجه نصر الدین؛ اخلاق ناصری ، ص106.
[3] . نصاب تعليمي افغانستان، صص 49 .50 .249 .271.
[4] . حب الوطن من الايمان. عٌمًرتٍ البٌلدان بحٌبًٍ الاوطان .(بحار ج75،ص4513)
[5] .ر.ک : سيد شرف الدين عاملي مباحثي پيرامون وحدت اسلامي، ترجمه سيد ابراهيم علوي، نشر مظهر ص39.
[6] . كافي، ج2، ص20.
[7] .ر.ک : سيد شهاب الدين حسيني؛ الوحده الاسلاميه في الاحاديث المشتركه بين سني و شيعه نشر تحقيقات مجمع تقريب مذاهب ص97.
[8] . كليني، كافي، ج2،ص219.
[9] . سيد شهاب الدين حسيني؛ الوحدة الاسلاميه في الاحاديث المشتركه بين السنه و الشيعه، فصل 11،ص92.
[10] من قضی لا خیه المؤمن حاجة کان لمن عبد الله دهراً.(بحار الانوار، ج93، ص 383)
[11] سفینه البحار، ج1، ص356
[12] سفینه البحار، ج1، ص356
[13] . اني مسئول و انكم مسئولون. (كنز العمال،ص 12911.)
[14] . امالي مفيد،ص261.
[15]. نهج البلاغه، خطبه 167.
[16] . صحيح مسلم، 1829.
[17] .ان السمع و البصره و الفواد كل اولئيك عنه مسئولا. (سوره اسرا، آيه 36.)
[18] . ميزان الحكمه، ج5،ص2312.
[19] . فاما حق الله الاكبر فانك لعبده لاتشرك به شئيا فاذا فعلت ذالك بالاخلاص جعل لك علي نفسه ان يكفيك امر الدنيا و الاخره و يحفظ لك ما تحب منها. (تحف العقول) ص 262.
[20] . ان ليس للانسان الا ما سعي.( سوره نجم، آيه 39.)
[21] . ثم توفي كل نفس ما كسبت.(سوره بقره، ايه 281.)
[22] . و اما حق نفسك عليک فان تسدر و فيها في طاعه الله فتؤدي الي لسانك حقه و الي سمعك حقه و الي بصرك حقه و الي يدك حقها و الي رجلك حقها و ال بطنك حقه و الي فرجك حقه و تستعين بالله علي ذلك» ( تحف العقول،ص262.)
[23] . كافي، ج2،ص164.
[24] . رسول اکرم(ص): عليكم بالنصح في خلقه فمن تلقاه بعمل افضل منه.(كافي، ج2،ص208.)
[25] . رسول اكرم(ص): افضل الناس من انتفع به الناس .(بحار الانوار، ج75،ص23.)
[26] . ان للله عبدا في الارض يسعون في حوائج الناس هم الامنون يوم القيامه.(بحار ،ج74،ص319.)
[27] . بحارالانوار، ج74،ص234.
[28] . قرآن كريم،سوره لقمان، آيه 200
[29] . هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعا (سوره بقره، آيه 29.)
[30] . بحارالانوار ج60،ص186.
[31] قرآن کریم، سوره توبه، آیه 4
[32] ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظه الحسنه وجادلهم باالتی هی احسن(سوره نحل آیه، 125)
[33] . قرآن كريم، همان.
[34] بلاغی، سید صدر الدین، صلح حدیبیه، ص179
[35] یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستأ نسوا و نسلمو علی اهلها ذالکم خیر لکم لعلکم تذکرون (سوره نور آیه 27)
[36] فان لم تجدوا فیها احدا فلا تد خلوها حتی یؤدن لکم و ان قیل لکم ارجعوا فا الرجعواهو ازکی لکم والله بما تعملون علیم(نور- آیه28)
[37] مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،ج 14، ص431.تفسیر فخر رازی، ج23،ص 198
[38] عمید زنجانی، عباسعلی: اسلام و همزیستی مسالمت آمیز، ص74
[39] سعیدی، سید غلام رضا؛ داستان های زندگی پیامبر(ص)، ص 146
[40] بلاغی، سید صدر الدین، عدالت و قضا در اسلام، ص 66.
[41] یابنی اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک، فاحبب لغیرک ماتحب لنفسک. واکره له ما تکره لها. ولا تظلم کما لا تحب ان تظلم . و احسن کما تحب ان یحسن الیک. و استقبح من نفسک ما تستقبح من غیرک. وارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسک(نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، بخش 28(از قسمت نامه ها، ش31، ص 921)
[42] . ن-ک: رادمنش، دکتر سید محمد، تربیت سیاسی در اسلام، ص 81-79
نوسنده وبلاگ:علیجان سعیدی فارغ التحصیل فقه و اصول از جامعة المصطفی،کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه باقرالعلوم(ع) و کار شناس ارشد علوم تربیتی از جامعة المصطی العالمیه.
