X
تبلیغات
اندیشمندان افغانستان - تاریخچه معارف افغانستان

 

 آنچه از داده های تاریخ بر می آید، تا اواخر قرن نوزده میلادی افغانستان از نظر تعلیم وتربیت دارای یک نظام مشخص آموزشی نبود، بلکه این کار به صورت سنتی در مراکز فرهنگی آموزشی که میراث صدها سال بود مانند مسجد، مکتب خانه، مدرسه علمیه .... انجام می شد. این شیوه شاید در اکثر کشورها در آن عصر یک شیوه رایج بود تا اینکه امیر شیر علیخان(1879-1867) در سال 1867 به قدرت رسید و حکومت از خاندان سدوزای به خاندان محمدزای  منتقل شد. امیر شیر غلیخان که همزمان بود با سید جمال الدین افغانی، رابطه خوب با سید داشت. به همین خاطر تحت تاثیر گفته ها و ارشادات سید قرار گرفت و به اقدامات فرهنگی دست زد که تاثیر زیاد در تحولات آینده کشور داشت. اولین جریده در تاریخ کشور بنام «شمس النهار» در زمان این امیر، و با اقدامات او شروع به نشر کرد که در اطلاع رسانی و روشن کردن اذهان و افکار در جامعه سنتی افغانستان آن روز،  نقش مهمی داشت. گفته می شود که این جریده زیر نظر مستقیم سید جمال الدین اداره می شد و حاصل تراوشات فکری او بود. اما طبق بنا بر گفته برخی از نویسندگان و اسناد بر جای مانده، سید قبل از انتشار این جریده، افغانستان را ترک گفته بود و دیگر به کشور برنگشت و انتشار آن زیر نظر سید بعید می آید[1]

از اقدامات دیگر امیر شیر غلیخان افتتاح دو باب مدرسه بنام مکتب حربیه در کابل بوده است.این اولین مکتب رسمی بود که شروع بکار کرد. مکتب حربیه کابل در واقع دو مکتب بود یکی ملکی و دیگری نظامی. تاریخ تاسیس آن در حدود سال 2-1291 ق می باشدکه     شامل دوره دوم سلطنت شیر علیخان می شود. از کارهای امیر شیر علیخان در بعد فرهنگی، تحول عمده در زبان پشتو بود. چون برای اولین بار در زمان وی، فعالیت رسمی زبان پشتو در کنار زبان رایج مردم یعنی زبان دری آغاز شد و کوشش های او در جهت تثبیت زبان پشتو بطور جدی با وارد کردن آن به اصطلاحات نظامی و دفاتر اداری[2] وارد مرحله جدید شد و بعدها این پروژه در زمان امیر حبیب الله(1919-1901) و امان الله (1929-1919) بطور جدی دنبال گردید که تا آن زمان کوشش ها فقط جنبه ترویج زبان پشتو داشت و برای این کار مراکز فرهنگی آموزشی زیاد در مراکز ولایات که فقط زبان پشتو را آموزش می داد تاسیس شدند. بعد از سلطنت نادرخان(1312-1308ش)ودرزمان ظاهرخان(1352-1312ش)روند کار، تغییر کرد و دیگر صرفا به تبیلغ و ترویج زبان پشتو بسنده نمی کردند بلکه این ترویج همراه با فارسی زدائی بود.فریند تحکیم وترویج زبان پشتو،سالها قبل در زمان امان الله خان(1869-1901) با تاسیس تشکّل بنام «مرکه پشتو» شروع شده بود. هدف این تشکّل، اقتدار بخشی به زبان وقوم پشتون در کل افغانستان بود[3]

ایده برتری قومی و ناسیونالیستی پشتونی حاصل تراوش فکری فردی به نام محمود طرزی بود که سالها به صورت تبیعد در ترکیه بسر برده و تحصیل کرده بود. او در مدت اقامت خود در ترکیه به شدت تحت تاثیر افکار نهضت پان ترکیسم، به رهبری کمال مصطفی اتاتورک، قرار گرفت و این طرز فکر را با خود به افغانستان منتقل کرد. محمود طرزی در زمان امان الله خان به کشور بازگشت و چون رابطه فامیلی هم با شاه داشت [4]. ،در تحولات سیاسی اجتماعی و فرهنگی افغانستان بشدّت تاثیر گذار بود[5] او به شاه فهماند که در روزگار فعلی  برتری طلبی قومی یک اصل است و اگر خواهان قدرت فراگیر قوم پشتون است باید در این زمینه دست به اقدامات عملی بزند او پشینهاد داد که برای این کار خوب است از زبان که ابزار اصلی تکوین فرهنگ و تمدن است، شروع کند. با اشاره او بود که امان الله تشکّل «مرکه پشتو» را ایجاد کرد و این کار در سالهای دوره نادر و ظاهر به شدت دنبال شد.

 لیسه حبیبیه                                                        

ابن لیسه در زمان حبیب الله خان فرزند امیر عبدالرحمن خان درسال 1282 ش تاسیس گردید. امیر حبیب الله خان نسبت به پدرش در عرصه تحولات فرهنگی موثر تر بود. گفته شد که تحولات فرهنگی به شکل جدید در زمان امیر شیر علیخان ایجاد شد. با سرنگونی حکومت او و سرکار آمدن امیر عبدالرحمن خان که شخص جابر و ظالم بود، نه تنها هیچ گامی در جهت رونق فرهنگ برداشته نشد بلکه فعالیت های که قبلاً شروع شده بود نیز در نطفه خفه گردید. دوره او دوره خفقان و وحشت بود،علاوه بر قتل و کشتاربیش ازحد، چراغ علم دانش نیز خاموش گردید. در مدت حکومت او، فقط یک مدرسه دینی بنام مدرسه شاهی کابل، در کابل تأسیس گردید، این مدرسه به احتمال ز یاد در سال 1300 هـ ق بوجود آمده است که غرض از تأسیس آن هم توجیه اعمال ظالمانه امیر بوده است.« در طول 21 سال زمامداری امیر عبدالرحمن، در سراسر افغانستان حتی20 عنوان کتاب به چاپ نرسیده است»[6]

دوره عبدالرحمن را، دوره ظلمت و تاریکی نامیدند، به گفته مرحوم غبار، هیچ نقطه درخشان در تاریخ این عهد، راجع به فرهنگ جدید دیده نمی شود».[7]

غبار در ادامه می گوید: بی اعتنای امیر تاجایی بود که میتوان آن را تعند و تعمد او در جلوگیری از فرهنگ نامید، زیرا امیر عبدالرحمن، از تمدن و فرهنگ جدید در جهان آگاه بود، معهذا یک مکتب نساخت و یک جریده تأسیس نکرد... برعکس مطبوعات و رسالات خرافی و اساطیری از هند انگلیسی، مثل سیل در افغانستان می ریخت و نسل جوان، کشور را به رجعت به جانب فال گیری و اوهام و تاریکی رهنمون می نمود.[8] اما با آغاز سلطنت حبیب الله، وضعیت فرهنگی کمی بهتر شد و از اقدامات او در این راه تأسیس و ایجاد لیسه حبیبیه بود که دارای سه مرحله: ابتدای، رشدی(راهنمای) و اعدادی(دبیرستان) بود،دوره ابتدایی چهار سال بود، دوره رشدی سه ساله بود. دوره اعدادی هم که نهایی بود،سه ساله بود. علاوه بر خود لیسه، 6 شاخه ابتدای دیگر نیز در کابل دایر شد به نام های چون: مکتب ابتدای باغ نواب، مکتب ابتدای تنور سازی، مکتب ابتدای خانی ها، مکتب ابتدای پرانچه ها، مکتب ابتدای اهل هنود. بعدها یک صنف ابتدای مخصوص شاه زاده گان، دایر شد که به گفته غبار، چهار شاه زاده، در این مکتب ابتدای بود که به امر شاه ناگزیر برای به حد نصاب رساندن کلاس، فرزندان سرداران محمدزائی را به تعداد 14 نفر به کلاس شاهزاده گان آوردند.

مجموع شاگردان لیسه 269 نفر بوده از مجموع مکاتب ابتدای تعداد شاگردان به 700 نفر می رسید که چند سال بعد این تعداد به 1534 شاگرد و 55 نفر معلم افزایش یافت.[9]

مکتب حربی

مکتب حربی اولین بار در زمان امیر شیر علیخان تأسیس و ایجاد شد که دو شعبه داشت، یکی جنبه نظامی داشت و به آموزش افسران و سربازان اختصاص داشت و دیگری غیر نظامی بود. این مکتب در دوران تاریک امیر عبدالرحمن خان تعطیل شد تا اینکه مجدداً در زمان امیر حبیب الله خان شروع بکار کرد که دارای سه صنف اعدادی و سه صنف نظامی بود و شاخه های بیرونی هم داشت مانند مکتب خورده ضابطان (افسران) به نام مکتب نظامی ملک زاده ها، مکتب نظامی جدید الاسلام نورستانی.

 اولین دارالمعلمین افغانستان

اولین دارالمعلمین ابتدای افغانستان در عصر امیر حبیب الله تأسیس شد که مدت آن سه سال بود و 80 نفر در آن تحصیل می کردند و در هر دوره، این موسسه 30 نفر معلم تربیت می کرد تا به ولایات رفته مدارس جدیدی را به وجود آورند. تا آن زمان در ولایات و شهرها، دوره آموزش به سبک سنتی قدیم، و در مسجد توسط ملا امام انجام میشد، امیر حبیب الله دستور داد، تعالیم مساجد طبق برنامه رسمی معارف زیر نظر مأمور مکاتب رسمی صورت گیرد، گذشته از شهر کابل و نواحی نزدیک آن، در عصر امیر حبیب الله خان، در مناطق نورستان که تازه در زمان پدرش، مسلمان شده و تابع دولت کابل گردیده بود، شش مکتب ابتدای تأسیس گردید.

 عصر امان الله وتوسعه فضای فرهنگی

امان الله فرزند امیر حبیب الله، بعد از ترور پدر به سلطنت رسید، اوهمزمان با رضا شاه در ایران و آتاترک در ترکیه،بود. در زمان او تحولات زیادی در افغانستان بوقوع پیوست. امان الله خان بعد از مسافرت به غرب، به شدت تحت تأثیر پیشرفت های آنجا قرار گرفت در برگشت چاره پیشرفت کشورهای عقب مانده مانند افغانستان را در تقلید از غرب در نوع پوشش دانست و اقداماتی در این زمینه انجام داد که مورد نفرت و انزجار مردم واقع گردید. امان الله گامی های وسیع در زمینه توسعه فرهنگ برداشت از اقدامات او علاوه بر توسعه فعالیت لیسه حبیبه، تأسیس لیسه امانی، رشیدی غازی، رشدیه استقلال، مکتب تلگراف، مکتب نقاشی (رسامی)، مکتب معماری، مکتب السنه، مکتب زراعت، دارالعلوم عربیه و رشدیه مستورات را می توان نام برد که در کابل تأسیس و شروع بکار کرد و در ولایات هم مدراس جدید دولتی تأسیس شدند که مشهورترین آنها بقرار ذیل است:

1- رشدیه جلال آباد

2- رشدیه زراعت قندهار

3- رشدیه هرات

4- دارالمعلمین هرات

5- رشدیه مزار شریف

6- رشدیه قطغن

7- مکتب پلیس

8- مکتب موزیک

9- مرکز آموزش قالی بافی

10- مکتب ارچتکت

11- مکتب تدبیر منزل

12- مکتب طبیّه

حکومت امان الله خان تا سال 1307 ش /1928 م ادامه یافت و در کل افغانستان بیش از 322 باب مکتب جدید دولتی ایجاد شد و در بسیاری از مناطق کشور هنور تا آن زمان آموزش به سبک قدیم در مساجد و توسط ملا امام ها، انجام می شد. طبق برخی از آمارها در سال 1305 ش تعداد شاگردان ابتدای در سراسر کشور، نزدیک به پنجاه و یک هزار نفر بود که به گفته بصیر احمد دولت آبادی: هر گاه با همین سرعت پیش می رفت، افغانستان از کاروان فرهنگ و ادبیات و حتی صنعت، نسبت به کشورهای همسایه، عقب نمی ماند.[10] اما بعد از سقوط امان الله تمامی مدارس تعطیل شدند و دوره سیاه دیگر که البته کوتاه بود دوباره با حکومت حبیب الله بچه سقا شروع شد. در دوران امان الله اولین قانون اساسی افغانستان در سال 1301 ش تدوین شد طبق ماده 68 آن، تحصیل تا درجه ابتدائی اجباری گردید. وزارت معارف رسماً تأسیس شد، و از سال 1302 تا1306 جمعاً تعداد 693595 جلد کتاب از 133 جلد کتاب درسی از طرف وزارت معارف طبع گردید و مطبعه معارف تأسیس شد، در این دوره برای اولین بار به تعداد چند صد نفر از دانشجویان برای تحصیل به دانشگاههای کشورهای شوروی، آلمان، فرانسه، ایتالیا و ترکیه به صورت بورسیه از طرف وزارت معارف اعزام شدند و تعداد دانشجوی دختر برای تحصیل به ترکیه اعزام شدند و برنامه اعزام دانشجو به کشور انگلستان نیز در دستور کار قرار گرفت. بودجه اختصاصی وزارت معارف افزایش یافت و بعد از وزارت حرب و وزارت دربار، در ردیف سوم قرار گرفت، تعلیم و تربیت از فضای آزاد برخوردار بود و هیچگونه خفقان و سرکوبی از نظر سیاسی وجود نداشت، روحیه دانشجویان ومعلمین عالی و با نشاط بود.[11] تأسیس دو کتابخانه در شهر کابل از طرف دولت که امکانات و کتب زیادی در آن فراهم کرد، زمینه را برای تحقیق و پژوهش هموار کرد، و روند معارف و تعلیم و تربیت روند صعودی پیدا کرد و با توجه به امنیت که در کشور حاکم بود، مدارس، مراکز فرهنگی به تعدادی نسبتاً خوبی هر ساله در مرکز و ولایات تأسیس می شد که اگر وضعیت تغییرنمی کرد، آینده روشن در انتظار افغانستان بود اما با فرار امان الله خان و به قدرت رسیدن حبیب الله بچه سقا، همه چیز به هم ریخت، نظم و مدیریت که ایجاد شده بود از بین رفت و مردم یک بار دیگر دچار یأس و ناامیدی شدند و چراغ معارف و تعلیم و تربیت برای مدتی خاموش شد، چون به مدت بیست سال یعنی از سال 1305 ش که تعداد مکاتب رسمی به 322 باب رسیده بود تا سال 1325، این تعداد به 346 باب رسید. در این مدت فقط 21 باب مکتب ساخته شد که عدم توجه دولت به امر توسعه معارف و تعلیم و تربیت را نشان می دهد و در نقطه مقابل، توجه و تأکید اصلی بر گسترش مراکز آموزش زبان پشتو در سراسر کشور بود که در همین مدت 446 باب مرکز آموزش زبان پشتو در سراسر کشور دایر گردید[12].

معارف در دوره ظاهر شاه

 دوران چهل ساله سلطنت ظاهر(1352-1312)ازلحاظ تأثیر و تحولات سیاسی که بر تعلم و تربیت نیز اثر گذار بود را می توان به طور کلی به دو دوره تقسیم کرد. دوره اول از سال 1312 ش بعد از قتل نادر شروع می شود و تا سال 1342 ش ادامه یافت. دوره دوم از سال 1342 آغاز می شود که تا سال1352 که آخرین سال سلطنت ظاهر شاه بود، استمرار پیدا کرد.

در دوره اول که در تاریخ افغانستان معروف به دوره عموها و عموزادگان ظاهر شاه شهرت پیدا کرده، سه نفر در مقام صدارت قرار گرفتند.

از سال 1312 تا سال 1325، عموی بزرگ ظاهر شاه یعنی محمد هاشم خان صدر اعظم افغانستان بود. یکی از تصمیمات هاشم خان، صدور فرمان تدریس به زبان پشتو در کلیه مکاتب سراسر کشور بود که به مدت بیش از ده سال ادامه داشت،این کار نه تنهادست آورد علمی و فرهنگی نداشت، بلکه به از هم پاشیدگی معارف بشتر کمک کرد.برنامه ای دیگر که در این دوره اعمال شد، تقلیل دوران ابتدای از پنج سال به چهارسال بود که این کار ضربه سختی به فرایند سواد آموزی، زد، چون بعد از چهار سال دانش آموزان قدرت خواندن و نوشتن نداشتند. به گفته میر محمد صدیق فرهنگ، در سال 1325 که آخرین سال صدارت هاشم خان بود، تعداد مکاتب در سراسر افغانستان به 346 باب می رسید و تعداد کل شاگردان به 93000 نفر می رسید که این رقم برای یک کشور بیش از ده میلیون جمعیت، ناچیز است.[13]

در سال 1325،ظاهر شاه، هاشم خان را از صدارت برکنار کرد و عموی دیگرش سردار شاه محمود را به مقام صدارت منصوب کرد. در این دوران قانون اساسی جدید شکل گرفت که بر اساس آن تعلیمات ابتدای اجباری شد و تدریس علوم اسلامی هم مجاز گردید.

در این دوره نسبت به دوره قبل معارف رشدی نسبتاٌ خوبی داشت. دولت به وزارت معارف ابلاغ کرد که از سال تعلیمی 1326 تدریس به زبان دری باز گردد و به این ترتیب در مناطق پشتو زبان، تدریس به زبان پشتو بود و در مناطق فارسی زبان، تدریس به زبان فارسی دری انجام می شد.

در مجموع تعداد کل مکاتب در پایان دوره صدارت محمود خان در سال 1322 به 627 مکتب ابتدای، متوسطه، لیسه(دبیرستان) و مسلکی(فنی-حرفه ای)رسیدکه در این مکاتب تعداد111254 شاگرد دختر و پسر تحصیل می کردند و تعداد 3441 معلم مرد و زن، امر تدریس را به عهده داشتند.

در سال 1332 ش، ظاهر شاه محمود خان را از صدارت برکنار کرد و محمد داود، عموزاده اش را مأمور تشکیل کابینه کرد که ایشان به مدت ده سال در صدارت باقی ماند و تحول عمده ای در معارف کشور در دوره صدارت ایشان بوجود نیامد.

در سال 1342 ظاهر شاه تصمیم گرفت که بیشتر در امور کشور دخالت کند. به همین دلیل، داود خان استعفا داد و شاه برای اولین بار کسی خارج از خاندان شاهی را به صدارت برگزید که دکتر محمد یوسف بود. این دوره  تا سال 1352 که آخرین سال سلطنت ظاهر شاه بود، دوام کرد.

در سال 1343 قانون اساسی جدید تصویب شد. ماده سی و چهارم قانون اساسی مربوط به معارف بود که در آن بر حق مساوی تعلیم و تربیت برای اتباع کشور و گسترش متوازن تعلیم و تربیت تأکید شده بود،تعلیمات ابتدای برای همه کودکان که دست رسی به وسایل آموزش داشتند، اجباری گردید.

پس از تنفیذ قانون اساسی جدید، قانون معارف تدوین و تنظیم گردید که اساس تعلیم و تربیت بر مبنای آن شکل گرفت. اهداف اساسی قانون معارف در یازده ماده بودکه ماده اول و دوم آن راجع به اهداف بود:

1- مطابق ماده 34 قانون اساسی، تعلیم و تربیت حق مشروع هر تبعه ای افغانستان است که بصورت مجانی باید مهیا گردد. هدف دولت اینست که امکانات مناسب تعلیمی را برای افراد،مطابق استعدادشان فراهم آورد.

2-  اهداف اساسی فعالیت های تعلیمی، انکشاف استعدادهای جسمی، روحی و معنوی افراد و تغذیه احساس وطن پرستی و بشری، وفاداری به سلطنت، تزریق و تلقینی نمودن احساس مسئولیت فردی و اجتماعی برای پیشرفت و ارتقای کشور، صلح و سلام در دنیا و تقویت همکاری بوده است.

اهداف دوره ابتدای

1-               نایل شدن به مواد و معلومات ضروری و حیاتی.

2-               تقویت صحت و سلامت جسمانی، روحی و معنوی شاگردان.

3-               پرورش یک شخصیت اجتماعی مطلوب.

4-               احراز قابلیت غرض اشتراک مؤثر در حیات فامیلی، مکتب، جمعیت و ملت.

5-               تربیت شاگردان به منظور وفاداری به نظام شاهی مشروطه و سایر عنعنات مثبت افغانی، ملی و بشری.[14]

معارف در حکومت جمهوری محمد داودخان

سرداد محمد داود در 26 تیر (سرطان) 1352 با کودتای بدون خونریزی، به سلطنت چهل ساله پسر عمویش ظاهر شاه، خاتمه داد و خود زمام امور را در دست گرفت و در کشور جمهوری اعلام کرد.

سیاست داود خان در باره تعلیم وتربیت: برای اولین بار در یک سخنرانی در تاریخ 1/6/1352 از طرف خود ایشان چنین اعلام شد:« دولت جمهوری افغانستان، بر پروگرام(برنامه) معارف تجدید نظر نموده و آن ها را اصلاح خواهد کرد ... و نسل جوان را با تقوا و با روحیه وطن پرستی و خدمت به مردم پرورش خواهد داد.

تغییرات  معارف، در دولت داود خان بقرار ذیل است.

دوره ابتدای

1-               دوره ابتدای از شش سال به هشت سال تغییر کرد.

2-               سن قانونی برای ورود به دوره ابتدای شش یا هفت سالگی اعلام شد.

3-               دوره متوسطه دچار تحول شد و کلاسهای هفت و هشت جزء دوره ابتدای شد که جمعاٌ هشت سال گردید.

4-               دانش آموزان بعد از پایان دوره هشت ساله ابتدای، برای ادامه تحصیل در دوره ثانوی که شامل چهار سال لیسه می شد، باید در کنکور شرکت می کردند و فقط قبول شدگان کنکور حق شرکت در کلاسهای لیسه را داشتند. برای کسانیکه نمره قبولی لازم را کسب نکرده بودند، کلاسهای آموزش حرفه ای کوتاه مدت دایر می شد که در پایان دنبال کار شخصی می رفتند.

دوره ثانوی شامل دوره متوسطه و لیسه می گردید. در تغییرات صورت گرفته، دوره متوسطه حذف گردید و دوره لیسه که قبلا سه سال بود، چهار ساله شد و کلاً دوره تحصیلات ابتدای و لیسه 12 سال گردید که شاگردان سال آخر یعنی کلاس 12، تمرکز بیشتر روی دروس علوم، اجتماعیات داشتند تا اطلاعات و آمادگی بیشتر برای ورود به جامعه بعد از فراغت از تحصیل به دست آورند.[15]

 برنامه های تعلیم و تربیت در زمان داود خان موفق نبود، خصوصاً کنکوری که بعد از دوره ابتدای گذاشته شد،علاوه بر نارضایتی زیادی که در کشور بوجود آورد، سبب کم سوادی در جامعه گردید و بسیاری از دانش آموزان از ادامه تحصیل محروم شدند و به خیل بیکاران جامعه اضافه گردیدند.

معارف در دوران کمونیست ها

در هفت ثور(اردیبهشت) سال 1357، حزب پرچم با یک کودتای خونین به حکومت داود خان خاتمه داد و حکومت جمهوری دموکراتیک افغانستان بنا گذاشته شد.حزب دموکراتیک خلق افغانستان و کمونیست های پرچمی، برای مدت نزدیک به 14 سال در افغانستان حکومت کردند،تأکید و توجه عمیق بر توسعه معارف و تعلیم و تربیت داشت. چون معارف را، مناسب ترین راه برای بسط و گسترش ایدئولوژی مارکیستی- لینیستی، می­دانستند. به همین جهت تغییرات زیادی در عرصه معارف بوجود آوردند. اول کنکور بعد از صنف هشت که از زمان داود مقرر شده بود، حذف گردید.قانون اساسی جدید، در سال 1359 بوجود آمد که ماده 24 و 26 و بند پنجم ماده 29 به معارف اختصاص داشت. پس از اعلام سیاست دولت درباره معارف در قانون اساسی، اساس نامه مکاتب متوسطه و تحصیلات عمومی در هفت فصل و 71 ماده از 18 آذر(جدی) سال 1360 از سوی شورای وزیران جمهوی دموکرتیک افغانستان تصویب گردید و نقطه حساس مربوط به اهداف معارف افغانستان بود که در ماده دوم و سوم اساسنامه مذکور ذکر شده بود:

ماده دوم: بند 2: تربیت جوانان با روحیه عالی  انقلابی و وطن پرستی، اشتراک فعال و آگاهانه در تحولات همه روزه­ای جامعه، و دفاع از تحولات مذکور.

تقویت احساس وفاداری به اصول حزب دموکراتیک خلق افغانستان و آمادگی به دفاع از میهن و دست آوردهای انقلاب ثود.

ماده دوم بند 3:آماده ساختن اشخاص ورزیده و سازندگان جامعه ای نوین دموکراتیک، و تربیت شاگردان به کارهای حرفه ای و اجتماعی، پرورش سطح آگاهی آنها بصورت دموکراتیک و فعالیت اجتماعی سیاسی ایشان.

ماده سوم:

تامین ارتباط پروسه تعلیم و تربیت با پروسه ای ساختمان جامعه ای دموکراتیک و تربیت شاگردان با روحیه ای احترام به موازین اخلاقی، سنن، و عنعنات پسندیده مردم و همچنان آماده ساختن آنها با روحیه وحدت ملی، وطن پرستی، وفاداری به ایدآل های پیشرفت اجتماعی و همبستگی انترناسیونالیستی.

این اهداف مبتنی بر باورهای حزب حاکم و در راستای بسط اهداف ایدئولوژیکی آنها بود. به همین جهت به مدیران و مسئولان و معلمین دستور داده شد که در این راه بکوشد. مثلاً در بند اول  ماده چهلم اساس نامه مکاتب آمده است که وظیفه معلم:« مجهز نمودن شاگردان با مبادی مستحکم علوم، تشکیل جهان بینی علمی، رشد مفید اجتماعی، و لیاقت شاگردان» می باشد.

هم چنین در بند دوم ماده پنجاه و هفتم، بر مسئولیت مدیر مکتب تأکید شده است:«نظارت جهت پیشبرد افکار سیاسی و ایدئولوژیک تدریس، مراقبت کیفیت درجه دانش،ایجاد رفتار و کردار پسندیده شاگردان، و سازمان دهی کارهای سیاسی و تربیتی شاگردان خارج از صنف»

اهداف تحصیلات عالی هم عین شکل بود. در ماده ششم از فصل دوم، اساسنامه فعالیت های وزارت تحصیلات عالی که در چهار فصل و 26 ماده تصویب گردیده بود، اهداف عمده وزارت تحصیلات عالی اینگونه بیان شده است:

1-      انکشاف (توسعه) سیستم تحصیلات عالی و مسلکی(فنی) به مقصد رفع کامل نیازمندیهای کشور به متخصصین.

2- تأمین تربیت متخصصین و کادرهای ماهر باداشتن معلومات عمیق نظری و تجارب علمی در رشته های مربوط و مسلط بر تئوری انقلابی، روحیه وطن پرستی، و انترناسیونالیستی در مؤسسات تحصیلات عالی و مسلکی.

ببرک کارمل رهبر حزب دموکراتیک خلق، و رئیس حاکمیت این حزب در اولین کنگره معلمان که از روز سوم خرداد(جوز) 1359 در کابل برگزار شد در باره وظائف معلمان چنین گفت:

«این وظیفه عظیم و سازنده یک معلم است که شاگردان خود را از اهداف و وظایف انقلاب ملی و دموکراتیک مردم افغانستان(کودتای کمونیست ها در سال 1357) آگاه سازد. احساسات وطن پرستی، عشق به مردم، و عشق به وطن و عشق به انسانیت و احساسات انتر ناسیونالیستی یعنی بشر دوستی، همزمان با آن،روحیه آشتی ناپذیری با ایدئولوژی ارتجاعی، با ایدئولوژی دشمنان زحمتکشان افغانستان و طبقات و اقشار استثمارگر و ستمگر را در آن ها پرورش دید[16] .

در سالهای آغازین حکومت کمونیست ها،امر بر این بود که تدریجا سیستم تعلیمی و آموزشی اتحاد شوروی،جایگزین شود، واندک اندک معارف طبق آن تغییر می یافت. برنامه ها درسی دانش آموزان ابتدایی و متوسطه تغییر کرده بود و زبان های خارجی مانند انگلسی و آلمانی،از برنامه درسی لیسه ها حذف گردید و بجای آن زبان روسی جزء ماده درسی قرار گرفت. در بسیاری از مکاتب و مؤسسات و دانشگاهها، اتاق مخصوص دوستی افغان- شوروی بوجود آمد. حزب دموکراتیک، تبلیغ و تدریس در مورد دوستی افغان- شوروی را از وظایف رسمی معلمان در مکاتب قرار داد. بر مبنای اهداف جدید تعلیم و تربیت، مضامین درسی مکاتب و سیستم آموزشی که پیش از آن طبق الگوی فرانسه بود، تغییر نمود و سیستم آموزشی روسی جایگزین گردید که هدف  مبتنی بر فراگیری ایدئولوژی مارکسیسم- لنینزم در عرصه های حیات اجتماعی و سیاسی بود و تاریخ شوروی در مکاتب و مؤسسات تدریس می گردید و درباره افغانستان هم مضمون بنام تاریخ نوین افغانستان با تاکید بر تحلیل دیدگاه جدید در پیوند به انقلاب اکتبر 1917 شوروی تدریس می گردید. در این مضمون استرداد استقلال افغانستان در سال 1919 محصول انقلاب اکتوبر 1917 شوروی تلقی می شد و به شاگردان تأکید می گردید که بدون پیروزی انقلاب روسیه، استقلال افغانستان از انگلیس غیر ممکن بود. در برنامه های درسی مضمون به نام «جنبش انقلابی طبقه کارگر» گنجانده شد. در دانشگاه کابل و مؤسسات آموزش عالی کلیه دانشجویان مجبور به شرکت در دروس «تئوری مارکسیستی- لنینستی، جامعه شناسی علمی و ماتریالیزم دیالکتیک بودند[17].

در تمام عرصه های آموزش و پرورش و در سطح آموزش عالی، هدف مهم و اساسی بسط و گسترش ایدئولوژی حزب حاکم بود دولت سعی می کرد که در آینده نه چندان دور جوانان آموزش دیده زیادی را که از نظر علمی آشنا به تئوری مارکسیستی باشد و  از نظر عقیدتی وفادار به آن باشد، تربیت کنند و آنها را در قسمتهای مختلف اداری مدیریتی در سراسر کشور، بکار گیرند. برای این هدف علاوه بر آموزش داخلی که تاکید عمده بر تلقین ایدئولوژی حزب حاکم بود، هر ساله هزاران نفر به کشورهای شوروی و بلوک شرق اعزام می شدند تا در دانشگاه های آنجا تحصیل کنند . حفظ الله امینی در سال 1358 خطاب به دانشجویان اعزامی به شوروی تاکید کرد، تا همه چیز را در دوران تحصیل از برادران شوروی شان بیاموزند[18] ببرک کارمل رهبر حزب دموکرات خلق و رئیس دولت در سال 1359 به جمعی از دانشجویان افغانی در شوروی اظهار داشت: قلب پر از تپش مادران و پدرانتان ، برادرانتان ، خواهرانتان ، شما را هرچه زودتر سربلند وپیروز مند در جبهه ای فراگیری علم شوروی دانش شوروی، تربیت شوروی ، انسان نوین شوروی، بمثابه فرزندان وطن پرست سر سپرده افغان می طلبد [19].

بعد از روی کار آمدن گورباچف در شوروی که دگرگونی و اصلاحات در نظام سیاسی اقتصادی معروف به گلاستنوست و پروستریکا، روی دست گرفته شد و متعاقب آن معاهده ژنو در سال 1988 امضاء شد که مطابق آن نیروی شوروی، افغانستان را ترک کردند، تغییرات در رهبری حزب پرچم و سیاسست های آن، به وجود آمد که ببرک کارمل، رئیس حزب دموکراتیک و رئیس جمهور، از کار برکنار شد و دکتر نجیب در سال 1365 به قدرت رسید، ایشان طبق دگرگونی­هایی که در سیاست شوروی بوجود آمده بود، سیاست های جدید را درعرصه های مختلف مدیریتی و اداره کشور اتخاد کرد .

در بین سالهای که جهاد مردم افغانستان به اوج خود رسده بود ونیروهای روسی هم کشور را ترک کرده بودند، نجیب به ضعف نیروهای دولتی بدون حمایت سربازان شوروی، در مقابل مجاهدین  پی برد به همین دلیل در فکر چاره افتاد، او طرح مصالحه ملی را در پیش گرفت و اصلاحات جدید در مدیریت کشور بوجود آمد. تعلیم و تربیت یکی از عرصه های بودکه اصلاحات شامل آن شد که گستره آن شامل آموزش و پرورش و تحصیلات عالی شد . در حالی که اهداف حزب دموکراتیک خلق در ایتدای پیروزی مبتنی بر تقویت احساس وفاداری به اصول حزبی و گسترش تفکر مارکسیستی بود، بعد از اصلاحات جدید، قوانین تصویب شد که دیگر تاکید به تربیت سازندگان جامعه نوین دموکراتیک، نه می کرد وبجای آن اهداف ملی تقویت شد . اهداف تعلیم وتربیت، در اساسنامه جدید معارف، که در 13  تیر (سرطان) 1367 توسط شورای وزیران تصویب گردید،گنجانده شده ودر ماده سوم آن، چنین آمده است :

1-آماده ساختن کادرهای ملی، دارای درجات عالی تحصیلی (لیسانس و بالاتر ) با دانش علمی تئوریک و مهارت، در رشته های مختلف علوم، مسلط بر قدرت سازماندهی،  وارتقای سطح علمی وتحصیلی استادان .

2-تربیت محصلین با اخلاق عالی، علاقه مند به کار باروحیه عالی عشق به مردم وطن و هم چنین تربیت  جسمی و فیزیکی محصلان .

1- تنظیم پلان های درسی با تناسب منطقی میان آموزش تئوریک و پراکتیک (علمی ) در پیوند با نیازمندیهای جامعه، سنن، و عنعنات ملی و تاریخی کشور، مطابق به رشدعرصه های مختلف علوم.

 در سال 1369 ش قانون اساسی جدید تدوین و تصویب گردید که در آن با نگاه نو به اهداف تعلیم و تربیت نگریسته شده بود . بر مبنای قانون اساسی، دولت گام های را درمسیر دگرگونی اصلاحات اهداف تعلیم وتربیت برداشت. در ساختار نظام تعلیم و تربیت، تغییرات ایجاد شد،مضامین درسی در مکاتب ومؤسسات و دانشگاهها ومراکز آموزشی عالی، مورد بازبینی قرار گرفت،مضامین سیاسی وایدئولوژیک مبتنی بر ایدئولوژی مارکسینرم- لنینیزم و تاریخ شوروی تقلیل پیدا کرد، اتاق های دوستی افغان- شوروی از دانشگاها ومؤسسات آموزشی عالی برچیده شد، مضامین درسی دینی اضافه گردید، و مؤسسات تعلیمی بر اساس قوانین جدید به جذب شاگردان پرداختند. در سال 1367 پوهنتون اسلامی از طرف دولت در شهر کابل افتتاح شد. در سال 1368 مدرسه اسلامی نسوان نیزدرکابل افتتاح گردید[20]. علیرغم سیاستهای جدید حزب دموکراتیک به رهبری دکتر نجیب و اصلاحات که بوجود آمد، تعلیم و تربیت نه تنها بعد از خروج نیروی­های شوروی پیشرفتی نداشت بلکه بیش از پیش به انحطاط کشیده شد. این روند با فروپاشی شوروی که یگانه منبع کمک دهنده به افغانستان بود با سرعت بیشتر ادامه پیدا کرد تا اینکه سرانجام در سال 1371 دولت حزب دموکراتیک حلق سقوط کردو مجاهدین در کابل قدرت را در دست گرفتند .

در سال 1370 که آخرین سال حکومت حزب دموکراتیک خلق بود، تعداد کل شاگردان دوره ابتدایی 628000 نفر بودند که از آن میان 212000 نفر آنها را دانش آموزان دختر تشکیل میدادند که در 577 باب مکتب ابتدایی مشغول تحصیل بودند[21].

معارف در دولت مجاهدین

باانتقال قدرت از سوی عبدالرحیم عاطف معاون رئیس جمهوری حکومت دموکراتیک، به صبغت الله مجددی، رئیس تنظیم جبهه ملی نجات اسلامی، عملا به حکومت حزب دموکراتیک، خاتمه داده شد و تفکر مارکسسیتی از صحنه حکومت افغانستان کنار رفت. این بار نوبت به مجاهدین رسید که با گرایش اسلامی قبضه قدرت را دردست بگیرد که اولین قدم در این راه حکومت انتقالی دو ماهه صبغت الله مجددی بود . بر اساس توافقات در میان تنظیم های جهادی، برهان الدین ربانی رهبر حزب جمعیت اسلامی در تیرماه (سرطان) 1371 به حیث رئیس دولت اسلامی افغانستان، قدرت را در دست گرفت و در مورد تعلیم و تربیت چنین گفت : دولت اسلامی قویا سعی و تلاش می ورزد تا برای همه نوباوگان وجوانان کشور زمینه تحصیل را بصورت رایگان فراهم سازد،ایشان همچنین بررشد تعلیم و تربیت جهت پاسداری از دست آوردهای انقلاب اسلامی، تأکید کرد و گفت که در نظر دارد نصاب تعلیمی را مطابق اصول اسلامی و نیازمندیهای زندگی نوین جامعه تنظیم کند، برای محو بی سوادی و آشنایی با معارف دینی، مراکز مبارزه با بیسوادی را در شهر ها و قریه ها، یا از طریق مراکز تعلیمی و مساجد توسعه دهد، در مکاتب و مراکز تعلیمی، معارف اسلامی به عنوان اساسی ترین ماده تعلیمی جزء مضامین درسی قرار گیرد. بر طبق همین برنامه در سالهای بعد در دوره های سه گانه تعلیمات ابتدایی، متوسطه، و لیسه، مضامین دینی شامل حدیث، تفسیر، عقاید، فقه، بینش اسلامی، تجوید، صرف و نحو، جزء برنامه های درسی قرار گرفت[22]. به زودی دولت اسلامی در تمام عرصه ها خصوصاً در عرصه تعلیم و تربیت باچالش بزرگ مواجه گردید چون جنگ های داخلی که قبلاً در ولایات بود بعد از سقوط حکومت کمونیستی به کابل کشیده شد، بخش های مختلف پایتخت در اداره گروهای خاص قرار گرفت و جنگ صدمات زیاد، بر معارف وارد کرد، بسیاری از مدارس ومکاتب محل استقرار گروهای نظامی شد، در بسیاری از محلات پایتخت، زمینه تحصیل در اثر نا امنی و جنگ، از بین رفت. بر اساس گزارش وزارت معارف در سال 1374 در اثر جنگهای کابل در حدود 60 در صد ساختمان مکاتب و مؤسسات آموزشی وتحصیلی نابود شدند و در سایر ولایات حدود 70 درصد ولایات ویران گردید[23].

معارف در حکومت طالبان

ظهور طالبان با قرائت ابتدای از اسلام و اندیشه سلفی گری در اواخر قرن بیستم، باعث تعجب در سطح جهان گردید. این گروه که قشری نگری و ظاهر گرای از ویژگیهای شان است با شعار عمل به شریعت در ابتدای دهه آهر قرن بیستم ظهور کرد و در اندک زمانی بخش اعظم از جنوب افغانستان را به تصرف خود در آورد و نیروهای شبه نظامی شان سرانجام در ششمم مهر (میزان) 1375 کابل پایتخت افغانستان راتصرف کردند، بدنبال آن حکومت طالبان رسما اعلام موجودیت کردونام حاکمیت شان را امارت اسلامی افغانستان گذاشت .

طالبان در قبال معارف افغانستان سیاست ویژه و منحصر بخود داشت که نه تنها در تاریخ افغانستان که در تاریخ جهان سابقه نداشت. قبل از تصرف کابل طالبان در ولایات تحت امر خود مانند قندهار ،هلمند ، زابل و غزنی، کلیه مکاتب متوسطه و لیسه راتعطیل کرده بود و استدلال کردند تعلیم یک امر اضافی است وشرکت در جهاد در قدم نخست قرار دارد. طالبان بعد از تسلط بر کابل، قانون مبسوط و مفصل درباره معارف تصویب و نشر کرد. ماده دوم قانون معارف در امارات اسلامی طالبان بدون جداسازی مردان و زنان، تعلیم و تربیت را حق مساوی همه اتباع افغانستان تلقی می کرد و تعلیمات ابتدایی را  اجباری می پنداشت. اما عملکرد طالبان برخلاف قوانین خودشان در عرصه تعلیم و تربیت بود در حال که در قوانین بر حق مساوی مردو زن در تعلیم و تربیت تاکید می کرد، اما در عمل طالبان قسمی دیگر رفتار کرد. در ماده سوم قانون معارف طالبان آمده است: تعلیمات نسوان در حدود احکام شریعت اسلامی توسط سند تضمینی خاص تنظیم می گردد، اما این سند قانونی، در مورد زنان هیچگاه تنظیم و تصویب نشد وطالبان تحصیل زنان و دختران را در افغانستان ممنوع اعلام کرد. مولوی سیدمحمد سدوزای از رهبران فکری طالبان در سالهای امارت طالبان، تنها خانه را محل وظایف زنان میدانست و حضور زنان را در بیرون از منازل به خصوص در مراکز آموزشی وتحصیلی و در مشاغل وفعالیتهای اجتماعی، غیر شرعی وغیر اسلامی تلقی می کرد: درباره زنان باید گفت که وی در نظام اسلامی دارای عزت دموکراتیک است حقوق وی محقوظ می باشد، زن از نظر اسلامی یک شخصیت انسانی است واز ارزش مساوی با مرد در همه حقوق و وظایف محوله اش برخوردار می باشد،با این حال،مسایل دیگری وجود دارد که مجال برای مقارنه بین زن و مرد در آن ها سراغ نیست. هر یکی از زن و مرد درجامعه و خانواده، وظایف ویژه ای خود را دارند، زن مربی و مدرس است و این در جای خود مسئولیت بزرگ و ظیفه ای مقدس است که غرب و مراکز فساد از آن ها تغافل کرده و زن را میان جنگل از حیوانات درنده ای کرامت و عزت وی افکنده و وی رافریفته که باید دکتر، ژورنالیست، مدیر.... باشد به رغم این، اسلام برای زن اجازه داده است که در وقت ضرورت برای رفع حوائج شرعی اش بامراعات شروط و حجاب لازم از خانه بیرون شود[24] .

درابتدای سال 1377انجمن زنان، و ریاست عمومی کودکستانها که مراکز زنان در آنجا مشغول به کار بودند، لغو شد و تعداد 7014 نفر از معلمین زن از کار اخراج شدندو در تصفیه کارمندان، و معلمین وزارت معارف در همان سال، 27054 نفر که اکثرا زن بودند اخراج شدند[25].

طبق  ماده اول فرمان ملا عمر: گذاشتن عمامه برای افراد بالاتر از 12 سال الزامی است. لازم است  همه افراد خود را به لباس نبوی ملبس نماید[26] .

وضعیت معارف در میان مهاجرین

بعد از تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان و شروع جهاد، بیش از چهار میلیون نفر مجبور شدند، خانه و کاشانه و سرزمین خود را ترک گفته و به کشور های دیگر خصوصاً دو کشور همسایه ایران و پاکستان مهاجرت کنند، تعداد مهاجرانی در ایران نزدیک به دو میلیون و در پاکستان بیش از دونیم میلیون نفر میرسید. وضعیت مهاجرین از جنبه های مختلف مانند شغل، مسکن،بهداشت و درمان، زاد و ولد، مرگ و میر،تعلیم و تربیت، اقتصاد و در آمد، ارتباطات و خصوصاً ارتباط مهاجرین با مردم بومی و بالعکس، برخورد سازمان های حمایت کننده با مهاجرین، سازمان ملل و مهاجرین، سیاست دولت میزبان با مهاجرین، ،تاثیرات روانی مهاجرت، کاستی هاو کمبودها... موضوع پژوهشی با ابزار جامعه شناختی و روانشناختی می باشد و سزاوار است که در این زمینه محقیقن و پژوهشگران ما دست به کار شوند و یقینا داده های برآمده از چنین پژوهشی، از اهمیت زیاد برخودار خواهد بود.مهاجرت وآوارکی مردم ما از وطن خود واقامت طولانی آنها در غربت،از یکطرف باعث ایجاد ناراحتی ها وکاستیها برای خود آنان شد واز طرف دیگر مشکلات ونابسامانی های برای کشور های میزبان بدنبال داشت، این مساله در مورد دو کشور همسایه: ایران وپاکستان که میزبان میلیونی مهاجرین بودند،بشتر قابل درگ است.فرایند تعلیم وتربیت در طول سالهای طولانی مهاجرت در ایران و پاکستان،فراز ونشیب های زیاد داشته است،پرداختن  مفصل به این موضوع، در این نوشتار نمی گنجد اما به صورت خلاصه می توان گفت که علرغم ادعای کمک های بین المللی،جریان تعلیم وتربیت مهاجرین،دچار افت و خیز های زیاد بوده است. مطالعه تطبیقی جریان تعلیم وتربیت مهاجرین در ایران وپاکستان، نشان خواهد دادکه نه تنها سیر یکسان نداشته بلکه به تاثیر از سیاست دولت ها،مدام در نوسان بوده است.این مساله از آمار فارغ تحصیلان مهاجرین،با مدارک دانشگاهی،روشن می شود.طبق آمار سازماهای بین المللی،تعداد مهاجرین مقیم پاکستان،سه میلیون،و در ایران حدود دوونیم میلیون بوده است،اما فارغ تحصلان دانشگاهی مهاجرین در دو کشور،تفاوت فاحش دارد ونوع مدارک هم به هیچ صورت قابل قیاس نیست چون بشتر جوانان ،با اسناد دانشگاهی از پاکستان،در رشته فنی تحصیل کرده اند ودرایران، تحصیلات عالی برای مهاجرین،به سختی امکان پذیر بود وبیش از 90% فارغ تحصلان،مدارک رشته های علوم انسانی دارند.بعد از روی کار آمدن حکومت مجاهدین، وشروع جنگ های داخلی، سیاست دو کشور میزبان،نسبت به مهاجرین، تغیر کرد وتاکید بر بازگشت مهاجرین،بر جریان تعلیم وتربیت هم تاثیر گذاشت،بسیاری از فرزندان مهاجرین به دلایل مختلف،از تحصیل محروم شدند،این مساله باعث شد که خود افغانها، با امکانات بسیار ابتدای،اقدام به راه اندازی و اداره مدارس خود گردان،کردند واین کار همجنان ادامه دارد.

   این بود خلاصه پیشینه تاریخی تعلیم و ترببیت افغانستان با تاکید بر اهداف. در پایان این بخش تذکر چند مطلب ضروری است:

1- در افغانستان تا سال 1325 که دانشگاه کابل تاسیس شد، جریان تعلیم و تربیت کشور زیر نظر وزارت معارف بود که شامل تحصیلات عمومی ابتدایی متوسطه و تحصیلات عالی می گردید. بعد از تأسیس دانشگاه کابل، دانشکده های که موظف به ارایه تحصیلات عالی بودند، از بدنه وزارت معارف  جدا گردید، بدینگونه تحصیلات عالی شکل گرفت که اداره آن بر عهده وزارت تازه تاسیس آموزش عالی گذاشته شد.

2-در مورد واژه تعلیم و تربیت بایدگفت که این اصطلاح در افغانستان به مجموعه جریان تعلیم و تربیت اطلاق می شود که شامل کلیه مقاطع می گردد و بدینسان دوره های ابتدایی، متوسطه که دوره عمومی است با شمول دوره تحصیلات عالی که از لیسانس تا دکترا را در بر می گیرد تحت عنوان تعلیم تربیت جای می گیرد امامقطع خاص تحصیلات عمومی که در ایران تحت عنوان آموزش و پرورش از آن یاد می شود، در افغانستان بنام معارف است که وزارت به همین نام مسئولیت آن را بعهده دارد .

3-تاکید اصلی در پژوهش حاضر، تحصیلات معارف افغانستان می باشد، سعی شده است که اهداف دوره های ابتدایی و متوسطه بررسی شود. اهداف تحصیلات عالی دانشگاه ها،موضوع این نوشته نیست و به آن پرداخته نشده است. بنا بر این هر گاه لفظ معارف در این رساله ذکر می گردد، مراد مجموعه تحت اداره وزارت معارف می باشد.

نتیجه گیری

از بررسی پیشینه معارف افغانستان چنین به دست می­آید که هیچ نقطه روشن در آن دیده نمی­شود و به همین جهت روند معارف رو به انحطاط بوده و از هر حیث سیر نزولی داشت و در هیچ دوره ای دست یابی به اهداف میسر نگردید و این باعث شد که نه تنها درصد باسوادان افزایش پیدا نکرد بلکه برعکس بر تعداد آن در هر دوره افزوده می شد. روند فعلی تعلیم و تربیت،با توجه به تحولات عمده وامیدوار کننده، که در مدیریت و برنامه ریزی آن اتفاق افتاده ،آینده روشن را نویدمی دهد ، بهره گیری از مدیران برجسته ولایق بدون توجه به تعلقات قومی ومنطقه ای،استفاده از روش تجربه و تخصص در جهت به روز کردن برنامه ها وتدوین کتب درسی کار آمد، جایگزین شدن منطق و خرد به جای احساسات در تصمیم گیری، چشم انداز روشن از آینده را ترسیم می کند .

در حال حاضر 10 درصد از بودجه سالانه کشور صرف آموزش می شود که از آن میان 7 درصد مربوط به معارف است ، 1 درصد به کارهای پژوهشی و تحقیقی اختصاص یافته و 2 درصد مربوط به آموزش عالی است .

40 هزار دانشجو که25  درصد آن را دختران تشکیل میدهد در 19 مرکز آموزش عالی مشغول به تحصیل اند ودر کنکور امسال بیش از 80  هزار نفر شرکت کردند که امکان تحصیل برای تنها یک سوم آن  وجود دارد و گفته شود که تا 10 سال آینده تعداد شرکت کنندگان نزدیک به یک ملیون نفر برسد که از آن میان فقط 100 هزار نفر امکان تحصیل خواهدداشت .

هفت مرکز آموزش تربیت معلم در کشور وجود دارد که مشغول تربیت معلمین می باشد و 60درصد بودجه اختصاص یافته به آموزش عالی، صرف خوابگاه ها می شود .

در سال 1386 حدود 5/5 میلیون دانش آموز در مکاتب تحت نظارت وزارت معارف مشغول تحصیل بودند که 35% آنان را دختران تشکیل می داد.

نیمی از کودکان در سن مدرسه مشغول به تحصیل هستند یعنی باتوجه به اینکه در حال حاضر پنج ونیم میلیون دانش آموز مشغول به تحصیل هستند، همین تعداد از کودکان درسن مدرسه، از تحصیل محروم هستند .

بیش از 3500 مدرسه در کل کشور وجود دارد که این تعداد فقط 40% از مدارس مورد نیاز راشامل می شود . تعداد معلمین، رشد هفت برابر داشته اما فقط 22% آنها از درجه علمی برخوردار هستند و صلاحیت تدریس رادارند، 28% از معلمین زن هستند که اکثرا در شهرها ایفای وظیفه میکنند. در طول 18 ماه گذشته نزدیک به 6% از مدارس توسط طالبان به آتش کشیده شده یا از ترس حملات تروریستی تعطیل شده اند.

هر سال 30 تا 40 هزار دانش آموز از دبیرستان فارغ التحصیل می شوند که فقط یک سوم آن شانس ورود به دانشگاه برای تحصیلات عالی دارند .

در سال 1385 مدارس ابتدایی و متوسطه حدود19% از بودجه وزارت معارف را بخود اختصاص داد. و در حال حاضر حدود 11 میلیون نفر در کل کشور بی سواد وجود دارد[27] اما با توجه به سیاستی که وزارت معارف در پیش گرفته و دراین راستا اقدامات عملی هم انجام داده، انتظار می رود که در آینده نزدیک شاهد به بار نشینی کوشش ها در تعلیم و تربیت از معارف تا تحصیلات عالی باشم .

منابع :


[1] - دولت آبادی، بصیر احمد؛ شناسنامه افغانستان ،ص 476

[2] .- دولت آبادی، همان، ص 483.

[۳].دولت آبادی ، هما ن. 3

[۴].محمود طرزی،پدر ملکه ثریا،زن شاه امان الله بود.

[۵].فرهنگ،میر محمد صدیق؛افغانستان در پنچ قرن اخیر،ج2،ص 464                                                

                                                                                          

 

                                                                 

[6] -یزدانی(حاج کاظم)،حسینعلی؛صحنه های خونین از تاریخ تشیع درافغانستان،ص173

[۷]-غبار،میر محمد، افغانستان در مسیرتاریخ، ص 650.

[8] .  همان.

[9] . غبار، ص111.

[10] . دولت آبادی، بصیر احمد؛ شناسنامه افغانستان، ص472.

[11] . غبار، ص 1245.

۱2. دولت آبادی ، همان ، ص 427.                                                                                                                               

[13]  میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص 707

[14]  منابع اهداف: تاریخ معارف افغانستان، بخش مربوط به دوره ظاهرشاه،ص 240.

[15] . نشریه وزارت پلان، سال 1354، شماره ویژه درباره اهداف ریفورم داودخان

                                                                                                                                                                              [۱۶]اندیشمند ، محمد اکرام؛ معارف عصری در افغانستان: معارف در دوران کمونیست ها،به نقل از:  سایت پیمان ملی

[۱۷] اندیشمند همان.

[۱۸]www.moe.gov.af

-                                            

                                                   

                                                                                            

 

 

+ نوشته شده توسط علیجان سعیدی در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 12:51 |
FF9933